هدف حقوق در قرآن و مكاتب بشري

 ابراهيم حيدري

 

قرآن با نگاهي تطبيقي در راستاي ياري حق در برابر باطل، جلوه‌هاي باطل را در تمام زمان‌ها به نقد مي‌نشيند، بر اين اساس بايستي تجربه بشري در رابطه با حق و هدف حقوق را به مطالعه گرفت. حقوق در انديشه بشري و غربي نگاه به فرجام زندگي انسان دارد و آخرت باوري را مدّ نظر قرار نمي‌دهد، چنان كه براي خدا و اخلاق نيز نقشي قائل نيست. در تفكر بشري، عدالت يكي از اهداف حقوقي بشر است و اين هدف در اين اواخر بيشتر به دفاع از فرد و آزادي او همت مي‌گمارد. حقوق اجتماعي كه نقطه مقابل حقوق فردي است به خير عمومي و حقوق دولت به عنوان اهداف حقوق مي‌انديشد.

حقوق در قرآن، تأمين عدالت را مهم مي‌داند، در عين حال با توجه به وجود تركيبي انسان (روح و جسم)، حقيقت دنياباوري و آخرت نگري و مصالح فرد و جامعه، رابطه انسان با خدا، رابطه انسان با خودش و رابطه انسان با انسان را محورهاي حقوق مي‌شناسد كه هركدام هدفي را دنبال مي‌كند. تحقق هدف در حوزه رابطه انسان با خود و رابطه انسان با خدا، با هدف حقوق در حوزه رابطه انسان با انسان زمينه پيدا مي‌كند. بر اين مبنا حقوق در قرآن ماهيت جامعه‌گرايانه پيدا مي‌كند كه نماد عيني آن همانا دوري از ظلم، تعاون، گذشت، دفاع از مظلوم و حمايت از دين خواهد بود. اين اهداف وسيله‌اي است براي دستيابي به تقوا و رستگاري وسيله‌اي است براي دستيابي به تقوا و رستگاري دنيوي و اخروي كه با رشد همه جانبه انسان و خداگونگي وي درآميخته است.

قرآن كتاب حق است، با نگاه نافذ، واقع‌بينانه و فراگير به مطالعه خواسته‌هاي به حق و نيازهاي پنداري انسان در دو بعد مادي و معنوي پرداخته، و بازشناسي و معرفي هركدام را ايده اساسي خود مي‌داند؛ تا زمينه پاي‌بندي او را به حق و عدالت كه آسايش دنيوي و رستگاري ابدي را در پي دارد؛ فراهم آورد.

قرآن انسان را موجودي مي‌شناسد كه در پهنه حيات زميني با خطر تخيل و تهاجم دست در گريبان است؛ خواسته‌هاي بي‌منطق و فراتر از مرز حق ـ كه ريشه در منش حيواني و غريزي دارد ـ هميشه وسوسه‌اش مي‌كند تا با حق كشي و ستمگري، رفاه بيشتر و لذت‌هاي فزون‌تري را از آن خود سازد. عملي شدن اين تهديد، غارت حقوق مادي و معنوي ديگري را در پي دارد. وقتي اين روش همگاني شود، جامعه راه سقوط را مي‌پيمايد:

«فَكَأَيِّن مِن قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا وَهِيَ ظَالِمَةٌ.» (حج/45)

نگاه مقايسه‌اي و نقادانه قرآن در حوزه‌هاي مختلف فكري كه براساس آن ضلالت و هدايت، راه و بيراهه، حق و باطل و عدالت و ظلم هم زمان به تجزيه و تحليل گرفته مي‌شود، با اين هدفگيري صورت مي‌گيرد كه جلوه و درخشش حق و حقيقت، خود زمينه نيستي و نابودي باطل و مظاهر گوناگون را فراهم نمايد:

«بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْبَاطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذَا هُوَ زَاهِقٌ.» (انبياء/18)

«هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى  وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ.» (فتح/28)

نمود شمول و فراگيري برخورد مقايسه‌اي قرآن با انديشه‌هاي غير وحياني، گوياي اين است كه تك تك نظام‌هاي فكري قرآن، در هر زمان، بايستي همراه و هم زمان با مشابه بيرون ديني خود، مورد مطالعه قرار گرفته دل‌هاي پاك و خردهاي آزاد را تسخير نمايد.

براساس چنين دريافتي از روش دعوت و هدايت قرآن، بر آن شديم كه پيش از بيان ديدگاه قرآن، در مورد هدف حقوق، به گزارش فشرده تجربه بشري در اين باب بپردازيم،‌ البته به صورت گزينشي و با طرح مطالبي كه در فراهم آوردن زمينه سنجش و مقايسه نقش انكارناپذير دارد.

جايگاه هدف در نظام‌هاي حقوقي

همه حقوقدانان اين را پذيرفته‌اند كه هدف در فلسفه حقوق ـ همچون ساير دانش‌هاي تجربي و نظري ـ نقش محوري دارد، تمام مسائل اين حوزه فكري سمت و سوي خود را وامدار رهبري و هدايتگري هدف هستند، مكاتب حقوقي بدون استثنا در پرتو جاذبه‌هاي هدف، مسير شكوفايي و بالندگي را پيموده و مي‌پيمايند، دست‌يابي به پاسخ به پرسش‌هايي از اين دست: هدف حقوقي چيست و با چه ابزارها و راهكارهايي قابل تحقق و حراست مي‌باشد، در گذشته و حال، دغدغه اصلي فلاسفه حقوق را تشكيل داده است. با توجه به چنين جايگاهي حقوقدانان مي‌گويند:

«حقوق كه عمل را با يك هدف جفت و جور مي‌كند، خصوصيت نظم دهندگي و محركه خود را از همين هدف مي‌گيرد.»(1)

«جوهر حق را بايد در هدف آن جست‌وجو‌ كرد.»(2)

«هدفي كه دولت به دنبال آن، قاعده وضع مي‌كند در ايجاد و چگونگي مفاد آن بسيار مؤثر است و در واقع رهبر و رهنماي اوست، به همين جهت بايد اعتراف كرد كه شناختن مباني حقوق جز با تشخيص هدف آن امكان ندارد.»(3)

خاستگاه هدف حقوق

اهميت هدف نزد همگان پذيرفته است. به رغم اين واقعيت، ماهيت هدف و منبع جوشش آن اختلاف انگيزترين محور حقوقي مي‌نمايد؛ سؤال‌هاي ذيل عمق اين اختلاف را نشان مي‌دهد:

«هدف حقوق چيست؛ آيا وظيفه حقوق، ايجاد نظم و جلوگيري از آشوب است يا مي‌خواهد عدالت را در جامعه مستقر سازد، يا مقصود از آن تأمين پيشرفت، اجتماع و تمدن است؟ حقوق بايد ضامن آزادي‌هاي فردي در برابر قدرت دولت باشد يا حكومت را در برابر تجاوز افراد حمايت كند؟»(4)

پيش از اين‌كه به بررسي پاسخ‌هاي فوق بپردازيم دو نكته شايان توجه است؛ نخست آن‌كه چيستي و چگونگي هدف يا اهداف در قواعد حقوقي ارتباط و پيوند زيادي با مبناي حقوق دارد و اگر مبناي حقوق را فطرت بدانيم يا اراده‌ي الهي يا دولت، براساس هريك از آنها اهداف متفاوت مي‌شود. و اين نكته‌اي است كه در طول اين نوشتار آشكار خواهد شد.

نكته دوم آن‌كه در مكاتب حقوق غربي، حتي حقوق فطري، فرجام انسان و اقتضاءات آن به فراموشي سپرده شده است، گرچه اراده خداوند به گونه‌اي در نظام‌هاي حقوقي مطرح است؛ ولي كسي از رابطه حقوق با معاد سخن نگفته است، البته سخن «فرانسواژني» دانشمند فرانسوي كه مي‌گويد: «براي شناخت اصول و قواعد كلي در رفتار... انسان، بايد از مفهوم كلي اين جهان و از ذات و فطرت انسان و از اسرار پيدايش و هستي او در اين دنيا و از مقدرات او در آينده گفت و گو شود.»(5)؛ ممكن است اين معني را القا كند كه نامبرده، رابطه حقوق با معاد و زندگي جاودانه و ابدي انسان در آخرت را يادآوري مي‌كند، ولي تصريح توماس آكويناس (1274-1225م) قديس، روحاني، متكلم و نويسنده نامدار كليساي كاتوليك،(6) چنين احتمالي را بر نمي‌تابد:

«انسان دو هدف جداگانه دارد: هدف طبيعي وي حفاظت از وجود و تحصيل سعادت دنيوي است، تأمين اين هدف وظيفه جامعه و در نتيجه دولت است كه عالي‌ترين جامعه دنيوي به شمار مي‌رود، و قانون انساني چيزي نيست جز ابزاري در دست دولت براي تأمين همين هدف. اما... نجات روح و تنعم از رحمت الهي در سراي آخرت، به قانون ديگر... نيازمند است... حكومت اين قلمرو به پادشاه دنيوي سپرده نشده بلكه ... به روحاني اعظم، جانشين پطروس... قائم مقام عيسي يعني پاپ اعظم رم، اعطا گرديد و تمام پيروان مسيح بايد از او اطاعت كنند.»(7)

بنابراين حقوق موضوعه كه از سوي حكومت تطبيق مي‌شود، ريشه در حقوق فطري داشته باشد يا نداشته باشد، ربطي به سعادت اخروي انسان ندارد. پس از رنسانس در غرب نفي ارتباط حقوق با معاد، شكل قانوني پيدا كرده است. اينك هدف‌گيري‌هاي حقوقي كوچك‌ترين پيوند با معاد ندارد. به همين دليل جاكسون دادستان ديوان عالي آمريكا مي‌گويد:

«در غرب، سيستم قانوني را يك موضوع دنيوي مي‌دانند كه در آن، مقتضيات وقت، رل بزرگي بازي مي‌كند، البته نفوذهاي مذهبي در تشكيل قوانين مؤثر بوده‌اند... در ازمنه پيشين غير معمولي نبود كه سياستمداران... و قضات و قانونگذاران را از ميان مشايخ كليسا انتخاب كنند ولي با همه اينها قانون يك امر... دنيوي باقي مانده است. مجالس مقننه، ... دادگاه‌ها، تأسيسات اين جهاني به شمار مي‌آيند.»(8)

دنيوي شدن حقوق، علاوه بر رابطه انسان با خدا، رابطه انسان با خودش را نيز از قلمرو حقوق بيرون‌ راند، اكنون در مكاتب حقوقي، نه مسأله بندگي خدا مطرح است و نه رشد اخلاقي انسان.

بسياري از حقوقدانان ـ اعم از طرفداران و منكران حقوق فطري ـ اصالت و ذاتي بودن گرايش‌هاي اخلاقي را مي‌پذيرند، در عين حال قسمت قابل ملاحظه اخلاق را نسبت به حقوق بيگانه مي‌دانند و مي‌گويند:

«اگر حقوق تمام احكام اخلاق را ديكته كند اين يك امر ظالمانه است.»(9)

جاكسون مي‌گويد:

«قانون در امريكا تماس محدودي با اجراي وظايف اخلاقي دارد. در حقيقت يك شخص آمريكايي در همان حال كه ممكن است يك فرد مطيع قانون باشد ممكن است يك فرد پست و فاسد هم باشد؛ از حيث اخلاق.»(10)

هدف‌گيري‌هاي حقوق

ترديدي نيست در اين‌كه حقوق در مكاتب حقوقي جهان يك پديده اجتماعي است و بر رابطه انسان با انسان نظارت دارد. تمام مكاتب حقوقي در پي بهبودي رفتار اجتماعي بشر هستند. اختلافي كه وجود دارد درباره اساسي‌ترين نياز و جدي‌ترين خطر در حيات اجتماعي است.

طرفداران حقوق فطري، عدالت را هدف اساسي حقوق دانسته(11) و آن را «تطابق اراده انسان با قانون طبيعت تفسير مي‌كنند.»(12) از اين منظر تمام انسان‌ها به دليل داشتن سرشت و خرد، مي‌توانند داوري‌هاي خود را با روح طبيعت سازگار نمايند و به قصد تحقق عدالت، مالكيت‌ها و تعهدها را محترم شمارند و به جبران خسارت‌ها و تنبيه بيدادگران بپردازند، در نتيجه همه راه عدالت را پيش گيرند.(13)

در ميان منكران حقوق فطري نيز كساني هستند كه به فطري بودن و هدف بودن عدالت اصرار دارند. «روبيه» دانشمند فرانسوي مي‌گويد: «هدف تمام قواعد حقوق، عدالت است.»(14)

«شلوسمن» دانشمند آلماني نيز مبناي اصلي حق را اجراي عدالت، و تشخيص آن را با احساس و اشراق امكان‌پذير مي‌شناسد.(15)

طرفداران حقوق فطري تا قرن هفدهم تحقق عدالت را وظيفه حقوق مي‌شناختند، و بدون اين‌كه طبقه خاصي را متهم به ستمگري نمايند تمام افراد را (بدون توجه به وابستگي‌هاي صنفي، قومي، سياسي...) به رعايت عدالت فرامي‌خواندند، البته چنين فراخواني شامل دادگري يا بيدادگري حكومت‌ها نيز مي‌شد.

در قرن هفده و هجده، مكتب حقوق فردي به تفكر حمايت از فرد يا افراد در مقابل استبداد حكومت‌ها شهرت يافت. حق حيات، حق شرافت، حق آزادي و حق دفاع كه در قرن بيستم تعيين كننده حدود و مرزهاي حقوق طبيعي شناخته شد، همه مربوط به دفاع از فرد مي‌شود. حقوق بشر كه خمير مايه‌اش را از اصول محدود حقوق طبيعي در قرن بيستم مي‌گيرد، نيز در واقع مدافع فرد و آزادي او مي‌باشد، و فلسفه تشكيل حكومت، بر مبناي قرارداد اجتماعي نيز حمايت از حقوق طبيعي فرد(19) خواهد بود.

دفاع از فرد و آزادي او در مكاتب مخالف حقوق فطري نيز طرفداراني دارد، از باب نمونه «جرم بنتام»(17) و «توماس هابز»(18) كه سرشت اخلاقي و خيرخواهي را نمي‌پذيرند، به آسايش فرد و بهره‌مندي او مي‌انديشند.

به هر حال از نظر حقوقدانان و مكاتب حقوقي كه آزادي فرد و منافع او را هدف حقوقي مي‌شناسند، حكومت در خدمت فرد است و بايد آزادي او را تأمين نمايد و به تدريج دامنه فعاليت‌هاي فردي را تا مرز اصطكاك با آزادي ديگران گسترش دهد و از قلمرو اجراي قانون بكاهد.(19)

انديشه حقوقي حامي فرد، ادعا دارد كه آزادي فرد در عرصه سياست و اقتصاد، منافع عمومي را نيز تأمين مي‌كند؛ زيرا آزادي، جلو برتري حاكمان را مي‌گيرد و فعاليت‌هاي اقتصادي آزادانه، شدت رقابت افراد را در پي دارد كه در نهايت به حفظ منافع عمومي مي‌انجامد.(20)

رقيب حقوق فردي، حقوق اجتماعي است كه در آن، نيازهاي مشترك افراد جامعه آزادي فرد را محدود مي‌كند. جامعه، عرصه رويارويي منافع ناسازگار است. حقوق بايد منافع ضد اجتماع را بشناسد و منافع كم ارزش‌تر را فداي منافع عالي‌تر نمايد، از اين رو بعضي گفته‌اند: «هدف اصلي حقوق، جمع كردن و همگام ساختن مصالح گوناگون و متعارض است.»(21)

«ايرينگ» حقوقدان آلماني ضمن مخالفت با «جرم بنتام» كه هدف حقوق را منافع فرد مي‌دانست، مي‌گويد: «قانون فقط وسيله‌اي است براي تأمين منافع اجتماعي»(22) و «لجام زدن بر خودخواهي فرد به منظور تأمين شرايط زندگي در جامعه.»(23)

حقوق اجتماعي دو گرايش عمده را پوشش مي‌دهد كه عبارتند از:

الف ـ خير عمومي

بعضي هدف بودن خير عمومي را به «سن توماس داكن» و طرفداران او نسبت مي‌دهند.(24) ولي تاريخ حقوق، از پيشينه ريشه‌دارتر اين فكر خبر مي‌دهد. در سخني از «سيسرون» مي‌خوانيم:

«البته در اين باره همگان متفقند كه قانون‌ها براي رستگاري و ايمني شهروندان، براي نگهباني دولت و براي تأمين و آرامش و خوشبختي انسان‌ها ابداع شده‌اند.»(25)

در هر صورت طرفداران حقوق اجتماعي با هدفگيري خير عمومي، از هدف حقوق تعبير چندگانه‌اي دارند؛ بسياري از آنان از واژه خير عمومي استفاده مي‌كنند؛ «ژان دابن» حقوقدان بلژيكي مي‌گويد:

«حقوق موضوعه عبارت از مجموع قواعد مربوط به رفتار است... كه به منظور تحقق يك نظم، يعني نظام كاملاً مساعد خير عمومي ترتيب داده شده است.»(26)

برخي هم جهت تفهيم خير عمومي، از كليد واژه‌هاي متعدد بهره مي‌جويند؛ «لئون دوگي» دانشمند فرانسوي و از طرفداران مكتب تحقق اجتماعي، همبستگي اجتماعي و عدالت را هدف حقوق معرفي مي‌كند.(27) «رودولف استاملر» حقوقدان آلماني (1956-1918) احترام به شخصيت ديگران و تعاون را هدف حقوق مي‌نامد.(28)

خير عمومي در پي اين است كه منافع انسان و پيشرفت بشري را تأمين كند، با تفكر طبقاتي و تبعيض آلود، مخالف است و منافع بين المللي را هم زمان با منافع كشوري مورد توجه قرار مي‌دهد. «ژان دابن» هدف حقوق داخلي يك كشور را منافع مشترك افراد اجتماع و هدف حقوق بين المللي را نفع مشترك ملت‌ها و انسانيت مي‌داند(29) و در صورت تعارض، منافع ملي را قابل ترجيح مي‌شناسد.(30)

«موريس هوريو» دانشمند فرانسوي، معتقد بود كه حقوق بايد همبستگي، معيشت مردم، توازن بين منافع و همراهي با تحولات و شرايط متغير زندگي را تأمين كند و بدين وسيله راه پيشرفت و تمدن را هموار نمايد.(31)

البته در انديشه «سن توماس» بين دولت و خير عمومي همساني در طبيعت وجود دارد، با اين حال اگر قانون حكومتي غير عادلانه بود اطاعت از آن را جايز نمي‌شمارد.(32)

ب ـ حقوق دولتي

حقوق اجتماعي به صورت افراطي در قالب حقوق دولتي خود را نشان مي‌دهد كه در آن منبع و هدف حقوق، حكومت است، و مردم در هر صورت ملزم به اطاعت از خواسته‌هاي حكومتي هستند. اين تفكر به صورت عيني در نظام حقوقي فاشيزم و كمونيزم زمينه مطالعه دارد.

نازيسم، دولت را به عنوان اراده اخلاقي همگان منشأ حقوق دانسته حفظ حاكميت و اقتدار دولت را هدف حقوق مي‌شناسد.(33)

از نگاه اين مكتب، افراد، متهم به طغيان و قانون گريزي هستند و بايستي مجبور به تبعيت گردند.(34)

در نظام حقوقي سوسياليزم نيز دولت، پديد آورنده حق و تكليف است، قداست مطلق دارد، مي‌تواند فرد را فداي كل كند،(35) حامي زحمتكشان است و بايد از تمام قواعد حقوقي در راستاي الغاي مالكيت خصوصي و از ميان برداشتن طبقات اجتماعي تلاش كند.(36)

بدين ترتيب در حقوق آمرانه و دولتي كه آميخته با تبعيض و نگرش طبقاتي است، آزادي فردي، حرمت شخصيت انساني و منافع همگاني معني و مفهومي ندارد؛ مگر اين كه دولت تفويض نمايد.

هدف‌شناسي در مكتب حقوقي قرآن

قرآن هديه‌اي است آسماني براي تمام انسان‌ها در همه قرون، پيامبر اسلام مأموريت داشت تا در پرتو اين مشعل پر فروغ، به تمام گونه‌هاي حق كشي در روي زمين براي هميشه پايان دهد، چنين هدفگيري آمادگي قرآن براي پاسخگويي به پرسش‌هاي جدي حقوقدانان در رابطه با هدف حقوق را ترديدناپذير مي‌نمايد.

پژوهشگر، در نخستين نگاه به آموزه‌هاي حقوقي قرآن پي مي‌برد كه گفته‌هاي آن در رابطه با هدف حقوق، از جامعيت، غنا، استواري و قناعت بخشي در خور توجه برخوردار است و در هر زمينه از منطق و ادبيات ويژه‌اي استفاده مي‌كند.

هدف اين بخش از مقاله بيان هرچه روشن‌تر جنبه‌هاي اختصاصي ديدگاه هدف شناختي نظام حقوقي قرآن است تا با توجه به قسمت اول مقاله، زمينه مناسبي براي مطالعه مقايسه‌اي فراهم آيد.

قرآن هدف حقوق را مهم مي‌شناسد، به همين منظور از آن به عنوان هدف بعثت پيامبران، نزول كتب آسماني و عامل رستگاري انسان نام مي‌برد:

«لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ.» (حديد/25)

به راستي پيامبرانمان را با دلايل آشكار فرستاديم و همراه آنان كتاب و ميزان فرود آورديم؛ تا انسان به عدالت قيام كند.

«كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ  الْحَمِيدِ.» (ابراهيم/1)

كتابي است كه آن را به سوي تو فرود آورديم، تا مردم را به اذن پروردگارشان از تاريكي‌ها به سوي نور، به سوي راه استوار و ستوده به در آوري.

«فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ أُوْلئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ.» (اعراف/157)

پس كساني كه به او ايمان آوردند و بزرگش داشتند و ياري‌اش كردند و نوري را كه با او نازل شده است پيروي كردند، آنان همان رستگارانند.

عناوين حقوقي ميزان، قيام به عدالت و تبعيت، كليد واژه‌هايي است كه ذهن را به مفاد حقوقي اين آيات هدايت مي‌كند و از ارتباط آنها با بيان اهميت اهداف حقوق پرده بر مي‌دارد.

آشنايي با هدف حقوق و راز اهميت آن در گرو اين است كه نخست تصوري هرچند اجمالي از قانون‌گذاري و حوزه‌هاي حقوقي در اسلام داشته باشيم، و از اين رهگذر با هدفگيري قانون‌گذار و كارآيي حقوق در حوزه‌هاي مختلف، سرانجام به هدف اصلي و محوري تمامي تكاليف حقوق پي ببريم.

قرآن از يك سو مي‌گويد: روح الهي، بعد ملكوتي و حقيقي انسان را تشكيل مي‌دهد: «فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُوحِي» (ص/72)، و از ديگر سو در پاسخ سؤال از حقيقت و واقعيت روح مي‌گويد: اين به امر پروردگار مربوط مي‌شود و انسان‌ها از دانش اندكي برخوردارند:

«وَ يَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ  مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُم مِّنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلاً.» (اسراء/85)

از جانبي انسان را به نقد گروي و پيش پانگري متهم مي‌كند كه منافع و مصالح زودرس دنيوي معيار علاقه‌مندي‌ها و تنفرها را در وي تشكيل مي‌دهد و چشم واقع بين او را كم نور و يا چپ بين مي‌سازد.

«كَلاَّ بَلْ تُحِبُّونَ الْعَاجِلَةَ ـ وَتَذَرُونَ  الْآخِرَةَ.» (قيامت/21-20)

ولي نه! شما دنياي زودگذر را دوست داريد و آخرت را وامي‌گذاريد.

«وَ عَسَي أَن تَكْرَهُوا شَيْئاً وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسَى أَن تُحِبُّوا شَيْئاً وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَاللّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ.» (بقره/216)

بسا چيزي را خوش نمي‌داريد و آن براي شما خوب‌تر است، و بسا چيزي را دوست مي‌داريد و آن براي شما بد است، و خدا مي‌داند و شما نمي‌دانيد.

«فَعَسَي أَن تَكْرَهُوا شَيْئاً وَيَجْعَلَ اللّهُ فِيهِ خَيْراً كَثِيراً.» (نساء/19)

پس چه بسا چيزي را خوش نمي‌داريد و خدا در آن مصلحت فراوان قرار مي‌دهد.

پيش پانگري انسان به مرز معيني محدود نمي‌شود، ممكن است خواسته‌هاي پست، چشم حقيقت بين او را به گونه‌اي كم فروغ سازد كه خود را نيكوكار بشناسد و بدي‌ها را نيك شمارد، يا تلاش‌هايش را در جهت ميراندن خوبي‌ها و رواح بدي‌ها تمركز بخشد:

«قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُم بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالاً ـ الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً.» (كهف/4-103)

بگو: آيا شما را از زيانكارترين مردم آگاه گردانم؟ آنان كساني‌اند كه كوشش‌شان در زندگي دنيا به هدر رفته و خود مي‌پندارند كه كار خوب انجام مي‌دهند.

«الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُم مِن بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمُنْكَرِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ.» (توبه/67)

مردان و زنان منافق، از همديگرند، به كار ناپسند وامي‌دارند و از كار پسنديده باز مي‌دارند.

براساس چنين تحليلي، قرآن، عرف و رسوم بشري را به نكوهش نشسته و از آن به عنوان ايدئولوژي نام مي‌برد كه سردمداران جبهه مخالف نهضت پيامبران در طول تاريخ بر آن تكيه نموده خود را از قوانين وحياني بي‌نياز مي‌شناختند:

«أَمْ آتَيْنَاهُمْ كِتَاباً مِن قَبْلِهِ فَهُم بِهِ مُسْتَمْسِكُونَ ـ بَلْ قَالُوا إِنَّا  وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُهْتَدُونَ ـ وَكَذلِكَ مَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ فِي قَرْيَةٍ مِن نَذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا  عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُقْتَدُونَ.» (زخرف/23-21)

آيا به آنان پيش از قرآن كتابي داده‌ايم كه بدان تمسك جويند؟ ]نه[ بلكه گفتند: ما پدران خود را بر آييني يافتيم و ما هم با پيروي از آنان، راه يافتگانيم. و بدين گونه در هيچ شهري پيش از تو هشدار دهنده‌اي نفرستاديم؛ مگر آن كه خوشگذرانان آن گفتند: ما پدران خود را بر آييني يافته‌ايم و ما از پي ايشان رهسپاريم.

از اين رو از نظر قرآن جز خداوند، هيچ فرد، گروه، نهاد و قدرتي حق تشريع و قانون‌گذاري ندارد.(37)

«إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ.» (يوسف/40)

فرمان جز براي خدا نيست. دستور داده كه جز او را بندگي نكنيد. اين است دين درست، ولي بيشتر مردم نمي‌دانند.

بدين جهت كه تنها او از ابعاد و اسرار وجودي، آغاز و فرجام و نيازها و مصالح انسان آگاه است پس مي‌تواند قوانين باب نياز زندگي فردي و اجتماعي او را به دور از هرگونه نقص و كاستي ارائه دهد. به همين دليل، قرآن پس از طرح تكاليف حقوقي با تكرار جمله «وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ» (ممتحنه/10) در كنار علم از حكمت الهي ياد مي‌كند كه به معناي اتقان و مصلحت آميزي امر او مي‌باشد.(38)

حكمت‌آميزي تشريع سبب شده است كه در «اصول فقه» از مصالح و مفاسد احكام سخن به ميان آيد و محورهاي اصلي آنها مورد شناسايي قرار  گيرد.(39)

در همين راستا غزالي مي‌گويد:

«ما حراست از مقصود شرع را مصلحت مي‌ناميم، شرع مي‌خواهد دين، جان، عقل، نسل و مال مردم در امان باشد. هر آنچه به مصونيت اين اصول منتهي شود مصلحت و آنچه به نابودي آنها بينجامد مفسده است و دفع آن مصلحت مي‌باشد.»(40)

مصلحت‌شناسي در تشريع، تلاشي است در جهت كشف پيوند قانون با واقعيت و نيازهاي پيدا و ناپيداي انسان كه در قرآن با عنوان «همخواني شريعت با فطرت» مطرح است و از پيوستگي تشريع با تكوين(41) سخن مي‌گويد:

«فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لاَ تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ.»­ (روم/30)

پس روي خود را با گرايش تمام به حق، به سوي اين دين كن؛ به همان فطرت الهي كه انسان را بر آن آفريده است. آفرينش خدايي ـ سرشت دين خواهي ـ را دگرگوني نيست. اين است دين استوار، ولي بيشتر مردم نمي‌دانند.

علامه طباطبايي بر اين باور است كه انسان نيازهاي حقيقي و واقعي دارد كه از نقص‌هاي او ريشه مي‌گيرد و در حقيقت مصداق خارجي آن را كاستي‌هاي وجودي انسان تشكيل مي‌دهد و اين كمبودها بايد با اقدامات ارادي تبديل به كمالات انساني گردد.

ايشان دين را عبارت از سنن و قوانين اعتباري و عملي مي‌داند كه در پاسخ به نيازهاي انسان تشريع شده تا عمل بدان‌ها سبب عبور از منزل نقص به منزل كمال گردد.(42)

تعبير ديگر علامه از فطري بودن دين و پيوند تشريع با تكوين چنين است:

«خداوند انسان را بر سرشتي آفريده كه استواري خود را از انجام امور واجب يا در حكم واجب و ترك امور حرام يا در حكم حرام به دست مي‌آورد، به هر كاري كه سودمند است در كمال و سعادت انسان فرمان داده شده است و نسبت به آنچه كه زيان‌آور در جهت مخالف كمال است منع و هشدار مطرح است.»(43)

بدين ترتيب حقوق در قرآن هويت فطري دارد و تمام تلاش‌هاي حقوقي از سوي قوه‌ي مقننه بايستي تشريح و تبيين عملي قوانين ديني را با نگاه به نقص‌هاي موجود و تصور روشن از كمالات ممكن انسان، دنبال كنند.

گسترده حوزه حقوق

قانون‌گذاري در اسلام با نگاه هم زمان به سه محور: رابطه انسان با خدا، رابطه انسان با خودش و رابطه انسان با انسان صورت گرفته است كه هريك حوزه حقوقي مستقلي مي‌نمايد و خطاب حقوقي به ظاهر مستقلي دارد، ولي در واقع تعامل بسيار ژرف و هماهنگي بنياديني آنها را به هم ربط مي‌دهد، رعايت حق در يكي، وجود تكليف در ديگري را توجيه مي‌كند و انجام تكليف در هركدام، انگيزه رعايت تكليف در ديگري را قوّت بيشتر مي‌بخشد.

يكي از متون ديني كه اين سه محور حقوقي را مطرح كرده و از حقوق خدا، حقوق انسان بر خودش و حقوق انسان بر انسان نام برده است، «رسالة الحقوق» از امام سجاد(ع) است كه در آن محورهاي زير آمده است:

معني شناسي و هدف‌گيري حقوق الله

«ان الله عليك حقوقاً محيطة بك في كل حركة تحرّكتها أو سكنة سكنتها....»(44)

همانا خداوند برعهده تو حقوقي دارد كه تو را محاصره كرده است؛ در هر حركتي كه انجام مي‌دهي، هر درنگي كه مي‌نمايي.... همه مشمول حقوق الهي است.

«ثم ما أوجبه عليك لنفسك.»

پس از آن حقوقي قرار دارد كه خداوند بر تو واجب كرده براي خودت.

«ثم  يخرج الحقوق منك الي غيرك من ذوي الحقوق الواجبة عليك.»(45)

آن گاه حقوق از تو فراتر مي‌روند؛ به سوي ديگران كه صاحبان حق‌اند و آن حقوق بر تو واجب است.

امام علي(ع) نيز  از حقوق الهي ياد نموده و آن را به معناي حق اطاعت و تبعيت مي‌داند:

«و لكنّه جعل حقّه علي العباد أن يطيعوه.»(46)

ولي خداوند حق خودش را اين قرار داده كه بندگان از او فرمان ببرند.

گويا امام اشاره دارد به آيه قرآن كه مي‌فرمايد:

«إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ.» (يوسف/40)

فرمان جز براي خدا نيست. دستور داده كه جز او را بندگي نكنيد.

دانشمندان مسلمان نيز قرن‌هاست كه به پيروي از متون ديني «حقوق الله» را از محورهاي قابل مطالعه در حوزه حقوق ديني قلمداد نموده و آن را از جهات مختلف مورد توجه قرار داده‌اند.(47)

شاطبي در تعريف «حق الله» مي‌گويد:

«حق خدا بر بندگان عبارت از اين است كه او را عبادت كنند، و عبادت او به اين است كه از اوامر او پيروي و از نواهي او خودداري به عمل آيد.»(48)

سپس شاطبي به بيان اين نكته مي‌پردازد كه:

«هيچ حكم و تكليف شرعي از حق خدا كه همان جهت تعبد است خالي نمي‌باشد. اگر در احكام دنيوي حق بندگان به تنهايي مطرح مي‌شود، غرض تغليب و برجسته كردن حق آنهاست و نه جداسازي حق خدا از حق انسان، همان‌گونه كه تمام تكاليف شرعي به صورت آني يا به صورت ديررس، حق بندگان را در متن خود نهفته دارد؛ زيرا شريعت به منظور تأمين مصالح بندگان تشريع شده است.»(49)

در حقيقت شاطبي نكته‌اي را بر زبان مي‌آورد كه قرآن و سنت بر آن تكيه جدي دارد، وقتي قرآن مي‌گويد: هر حركت و سكونت مي‌تواند رنگ بندگي داشته باشد:

«قُلْ إِنَّ صَلاَتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» (انعام/162).

در پي اين است كه بر رعايت سمت و سوي تعبد در انجام هر تكليف و فرماني، انگشت تأكيد بگذارد.

امام علي(ع) با اشاره به بعد الهي حقوق و قوانين اجتماعي مي‌فرمايد:

«ثم جعل من حقوقه حقوقاً افترضها لبعض الناس علي بعض.»(50)

سپس حقوقي را از حقوق خويش به نفع بعض مردم بر بعض ديگر واجب كرد.

امام سجاد(ع) نيز مي‌فرمايد:

«و هو اصل الحقوق و منه تتفرع.»(51)

حقوق الهي اساس حقوق است و ساير حقوق، شاخه‌هاي حق خدا هستند.

بنابراين در واقع طرح «حقوق الله» در نظام حقوق اسلامي راهكاري است براي قداست بخشيدن به حقوق انسان (اعم از فردي و اجتماعي) تا هرچه بهتر و بيشتر زمينه رعايت آن و تحقق اهداف و منظور از آن فراهم آيد!

جاكسون مي‌گويد:

«در قوانين اسلامي سرچشمه قانون، اراده خداست... غير ممكن است تئوري‌ها و نظريات سياسي و اقتصادي را از تعليمات پيامبر(ص) تفكيك كرد؛ تعليماتي‌كه طرز رفتار را نسبت به اصول مذهبي و طرز زندگي شخصي و اجتماعي و سياسي تعيين مي‌كند، و اين تعليمات بيشتر وظيفه و تكليف براي انسان تعيين مي‌كند تا حقوق، يعني تعهدات اخلاقي كه فرد ملزم به اجراي آن مي‌باشد، بيشتر مطمح نظر است و هيچ مقامي در روي زمين نمي‌تواند فرد را از انجام آن معاف بدارد و اگر از اطاعت سرپيچي كند حيات آينده خود را به خطر انداخته است.»(52)

اگر جاكسون از اين سخن «اين تعليمات بيشتر و ظيفه و تكليف تعيين مي‌كند تا حقوق» قصد شبهه افكني داشته باشد و بخواهد اسلام را بي‌توجه به حقوق بشناساند سخت در اشتباه است، زيرا هر تكليفي اشاره به حقي دارد كه سبب تشريع آن شده است؛ پس اهتمام به تكاليف، اهتمام به حقوق نيز هست.

خوديابي حقوق، يا معني و هدف حقوق شخصي

قرآن انسان را در برابر خودش مسؤول مي‌شناسد و وظيفه او مي‌داند كه به نيازها و خواسته‌هايش كه از نقص‌ها و كاستي‌هاي در وجودش بر مي‌خيزد ـ و به دو بخش طبيعي و فطري قابل تقسيم است(53) ـ رسيدگي كند، بر اين اساس حقوق و تكاليف حقوقي در رابطه فرد با خودش معني پيدا مي‌كند. قرآن در رابطه با تقاضاهاي طبيعي فرد و ضرورت توجه بدان‌ها مي‌گويد:

«كُلُوا وَاشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اللّهِ.» (بقره/60)

از روزي خدا بخوريد و بياشاميد.

«وَ لاَ تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ.»  (نساء/29)

و خودتان را مكشيد.

«قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللّهِ الَّتِي  أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ.» (اعراف/32)

بگو زيورهايي را كه خدا براي بندگانش پديد آورده و نيز روزي‌هاي پاكيزه را چه كسي حرام گردانيده است.

«يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ.» (تحريم/1)

اي پيامبر چرا آنچه را خدا براي تو حلال گردانيده حرام مي‌كني.

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاَ تُحَرِّمُوا طَيِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللّهُ لَكُمْ.» (مائده/87)

اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، چيزهاي پاكيزه‌اي را كه خدا براي شما حلال كرده حرام مشماريد.

«فَانْكِحُوا مَا طَابَ لَكُم مِنَ النِّسَاءِ.» (نساء/3)

به زني بگريد زناني را كه براي شما خوشايند است.

رعايت نيازها يا حقوق طبيعي و غريزي شخص، به سلامت و تداوم حيات و نسل او مي‌انجامد و بستري است براي پاسخگويي به نيازهاي معنوي كه به رشد انسانيت مي‌انجامد و بي‌توجهي بدان‌ها خود فراموشي و خودزياني و خودباختگي را در پي دارد كه خطري است جدي و جبران‌ناپذير. قرآن مي‌گويد:

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ.» (مائده/105)

اي كساني كه ايمان آورده‌ايد بر شما باد به خودتان ]بپردازيد[.

«وَ لاَ تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ.» (حشر/19)

و چون كساني نباشيد كه خدا را فراموش كردند، پس او نيز آنان را دچار خود فراموشي كرد.

«الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لاَيُؤْمِنُونَ.» (انعام/12 و20)

كساني كه به خود زيان زده‌اند ايمان نمي‌آورند.

«قُلْ إِنَّ الْخَاسِرِينَ الَّذِينَ خَسِرُوْا أَنفُسَهُمْ.» (زمر/15)

بگو: زيانكاران كساني هستند كه به خود زيان رسانده‌اند.

امام علي(ع) با تأسف مي‌فرمايد:

«عجبت لمن ينشد ضالته و قد ضلّ نفسه فلايطلبها»(54)

در شگفتم از كسي كه گمشده‌اش را مي‌جويد، ولي خود را گم كرده و در صدد يافتن خود نيست.

در سخن ديگري از امام علي(ع) مي‌خوانيم:

«من عرف نفسه جلّ أمره.»(55)

هركه موفق به شناخت خود گردد، به اعتلاي شخصيت دست يافته است.

راز چنين موفقيتي در اين نهفته است كه خوديابي حقوقي به دو شهود محوري كه در سرشت آدميان ريشه دارد مي‌انجامد، در پرتو يكي از آن دو غيب باوري امكان مي‌يابد و از طريق ديگري شناخت مسير اخلاقي در خور شأن انسان هموار مي‌گردد.

سرشت بي‌آلايش و حس حقيقت خواهي به كمك هويت اشاره‌وار هستي بي‌درنگ به توحيد و معاد راه پيدا مي‌كند:

إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ ل‍آيَاتٍ لَأُوْلِي الْأَلْبَابِ ـ الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللّهَ قِيَاماً وَقُعُوداً وَعَلَى جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هذَا بَاطِلاً سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ.» (آل‌عمران/191-190)

همانا در آفرينش آسمان‌ها و زمين و در پي يكديگر آمدن شب و روز، براي خردمندان نشانه‌هايي است؛ همانان كه خدا را ايستاده، نشسته و به پهلو آرميده، ياد مي‌كننند و در آفرينش آسمان‌ها و زمين مي‌انديشند ]كه:[ پروردگارا اينها را بيهوده نيافريده‌اي؛ منزهي تو، پس ما را از عذاب آتش دوزخ در امان بدار.

در پرتو اين شهود:

«انسان خود را چنان كه هست مي‌بيند، به نقص‌ها و كسري‌هاي خود آگاه مي‌گردد. از بالا به هستي و حيات و زمان و مكان مي‌نگرد. و در عبادت است كه انسان به حقارت و پستي آمال و آرزوهاي محدود مادي پي مي‌برد و مي‌خواهد خود را به قلب هستي برساند.»(56)

باور به معاد كه (براساس آيه يادشده) نتيجه ديگر سير آفاقي ناشي از حسّ حقيقت خواهي است:

«به انسان مي‌آموزد كه سرنوشت او در صحنه‌هاي بزرگ برزخ و حشر و قبر و قيامت، با نقشي كه در اين صحنه كوچك ]زندگي دنيوي[ ايفا مي‌كند مرتبط و متصل است.»(57)

جاكسون نيز به نقش معاد در حقوق اسلامي پي برده مي‌گويد:

«قرآن قواعد و قوانين و طرز سلوك افراد را نسبت به يكديگر و نسبت به ا جتماع معين مي‌كند تا تحول سالم را از اين عالم به عالم ديگر تأمين كند.»(58)

حس شهودي ديگر كه زير بناي ساختار اخلاق بايسته انسان شناخته شده و از سوي بعضي سازگاري تعاليم حقوقي با آن ضروري تلقي شده است،(59) حس كرامت و بزرگواري مي‌باشد كه در رابطه با ذاتي بودن آن قرآن مي‌فرمايد:

«وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ» (اسراء/70)

همانا ما فرزندان آدم را كرامت داديم.

استاد مطهري ضمن پذيرش كرامت به عنوان امر ذاتي، زير بناي اخلاق و معيار داوري درباره رفتار و ملكات اخلاقي(60) مي‌نويسد:

«اسلام وقتي كه مي‌خواهد انسان را به اخلاق نيك فرابخواند، او را به يك نوع درون‌نگري دعوت مي‌كند تا حقيقت وجودي خود را كشف كند، آن‌گاه احساس كند كه هستي با جوهر وجود او ناسازگار است، و براساس چنين دركي كارها بايسته و انجام دادني را از كارهاي نبايسته بازشناسد. اين است معناي: «و نفس و ما سوّاها. فألهمهما فجورها و تقواها»(61)

به هر حال قرآن فرد را ملزم مي‌كند به انجام تكاليفي كه عمل بدان‌ها رشد حس حقيقت‌خواهي و تعالي حس كرامت را به ارمغان مي‌آورد و در صورت بي‌توجهي اقدام منافي، او را متهم مي‌كند كه به خود ستم روا داشته است و حقي را ناديده گرفته است. ممكن است حكومت، نسبت به پاره‌اي از اين نوع تكاليف، حق الزام نداشته باشد، ولي به جامعه اين حق داده شده است كه بر فرد نظارت كند و از طريق امر به معروف و نهي از منكر، اقدامات فرد را نسبت به خودش كنترل نمايد.

قرآن همان‌گونه كه خود زني را محكوم مي‌كند، تسليم شدن در برابر عوامل بيروني بازدارنده از تكامل اعتقادي و اخلاقي را نيز گناه نابخشودني مي‌داند:

«إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ  الْمَلاَئِكَةُ ظَالِمِي أَنْفُسِهِمْ قَالُوا فِيمَ كُنْتُمْ قَالُوا كُنَّا  مُسْتَضْعَفِينَ فِي الْأَرْضِ قَالُوا أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُوا فُيهَا فَأُولئِكَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ.» (نساء/97)

كساني كه بر جان خود ستم كرده‌ بوده‌اند، وقتي فرشتگان جانشان را مي‌گيرند مي‌گويند: در چه حال بوديد؟ مي‌گويند: ما در زمين به استضعاف كشيده شده بوديم. مي‌گويند مگر زمين خدا وسيع نبود تا در آن مهاجرت كنيد؟ پس آنان جايگاه‌شان دوزخ است.

هدف قرآن از طرح حقوق شخصي در نظام حقوقي كه ارائه كرده است، به تعالي فرد خلاصه نمي‌شود، بلكه از اين طريق سامان‌گيري حيات اجتماعي را نيز دنبال مي‌كند؛ بدين معني كه ساختار شخصيت روحي انسان را جهت دهنده تحركات بيروني و محسوس او مي‌شناسد،(62) و بهبودي و بهسازي روابط، تعامل و تعاون افراد جامعه را جلوه بيروني دريافت‌ها، تمايلات و علايق روحي آنها مي‌داند:

«قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَى شَاكِلَتِهِ.» (اسراء/84)

بگو: رفتار هركس براساس سيماي شخصيت روحي او انجام مي‌گيرد.

«إِنَّ اللَّهَ لاَ  يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ.» (رعد/11)

در حقيقت خداوند وضعيت قومي را تغيير نمي‌دهد؛ مگر اين كه آنچه را در دل‌هاي خود دارند دگرگون كنند.

شهيد صدر در توضيح اين آيه مي‌نويسد:

«محتواي دروني و رواني و فكري انسان زير بنا را و وضع اجتماعي رو بنا را تشكيل مي‌دهد، و اين رو بنا جز به تبع تغيير در پايه و دگرگوني در زير بنا تغيير و دگرگوني نخواهد پذيرفت... اگر درون جامعه تغيير كند وضع خارجي و برون جامعه و مناسبات اجتماعي و معيارهاي برقراري اجتماعي افراد با يكديگر تغيير خواهد كرد.»(63)

چنين راهكاري مي‌تواند رعايت حقوق را در حيات اجتماعي به طور طبيعي و بدون الزام خارجي امكان‌پذير سازد.

حقوق اجتماعي

در نظام حقوقي قرآن، فرد، مخاطب اصلي است. فرديت او هنگام مرگ و در قيامت يادآوري مي‌شود، تا در برابر خود و ديگران احساس مسؤوليت رو به رشد داشته به كارهاي فردي كه موجي به وسعت وجود خود فرد دارد و كارهاي اجتماعي كه موج آن ديگران را نيز پوشش مي‌دهد(64)، به گونه‌اي همت گمارد كه گزندي به نيازهاي طبيعي و فطري ديگران وارد نشود.

«وَلَقَدْ جِئْتُمُونَا فُرَادَى كَمَا خَلَقْنَاكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ.» (انعام/94)

و همان گونه كه شما را نخستين بار آفريديم تنها به سوي ما آمده‌ايد.

«وَكُلُّهُمْ آتِيهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَرْداً.» (مريم/95)

و روز قيامت همه‌ي آنها تنها به سوي او خواهند آمد.

حقوق ديني از طريق تعميق احساس مسؤوليت و باور فرد به معاد، او را به جامعه‌گرايي فرامي‌خواند كه در آن قناعت فرد و منافع جمع باهم تأمين مي‌گردد و در قالب رعايت جدي حقوق ديگران، گذشت از حق خود و دفاع از حقوق جامعه نمود عيني پيدا مي‌كند.

تكاليف و قواعد حقوقي قرآن فرد را ملزم مي‌كند كه حقوق مادي و معنوي ديگران را محترم بشمارد و به تعهدهاي خود پاي بند بماند و گرنه حدود الهي را ناديده انگاشته، خواسته‌ها و توقعات معقول ديگران را انكار نموده و بر خود نيز ستم روا داشته است:

«وَلاَ تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ.» (اسراء/33)

و نفسي را كه خداوند حرام كرده است جز به حق مكشيد.

«وَلاَ تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ  بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ.» (بقره/188 و نساء/29)

اموال يكديگر را به ناروا مخوريد.

«أَوْفُوا بِالْعُقُودِ.» (مائده/1)

به قراردادها وفا كنيد.

«وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كَانَ مَسْؤولاً.» (اسراء/34)

به پيمان وفا كنيد؛ زيرا كه از پيمان پرسش خواهد شد.

«لاَيَسْخَرْ قَوْمٌ مِن قَوْمٍ ... وَلاَ تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الْاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيَمانِ وَمَن لَمْ يَتُبْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ.» (حجرات/11)

نبايد قومي، قوم ديگر را ريشخند كنند. از يكديگر عيب مگيريد و به همديگر لقب‌هاي زشت مدهيد؛ چه ناپسنديده است نام زشت پس از ايمان، و هركه توبه نكرد، آنان خود ستمكارانند.

«وَ لاَيَحِلُّ لَكُمْ أَن تَأْخُدُوا مِمَّا آتَيْتُمُوهُنَّ شَيْئاً إِلَّا أَن يَخَافَا أَلَّا يُقِيَما حُدُودَ اللّهِ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا يُقِيَما  حُدُودَ اللّهِ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْهِمَا فِيَما افْتَدَتْ بِهِ تِلْكَ حُدُودُ اللّهِ فَلاَ تَعْتَدُوهَا وَ مَن يَتَعَدَّ حُدُودَ اللّهِ فَأُولئِكَ  هُمُ الظَّالِمُون.»­ (بقره/229)

و براي شما روا نيست كه از آنچه به آنان داده‌ايد چيزي بازستانيد؛ مگر آن كه آن دو در به پا داشتن حدود خدا بيمناك باشند. پس اگر بيم داريد كه آن دو حدود خدا را بر پا نمي‌دارند در آنچه ]زن براي آزاد كردن خود[ فديه دهد گناهي بر ايشان نيست. اين است حدود الهي؛ پس از آن تجاوز نكنيد. و كساني كه از حدود الهي تجاوز مي‌كنند آنان همان ستمكارانند.

«وَ لاَتُمْسِكُوهُنَّ ضِرَاراً لِتَعْتَدُوا وَمَن يَفْعَلْ ذلِكَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ.» (بقره/231)

آنان را براي زيان رساندن نگاه مداريد تا تعدي كنيد و هركس چنين كند يقيناً بر خود ستم كرده است.

قرآن بازتاب برخورد مثبت يا منفي با حقوق ديگران را بر شخصيت انسان ترديد ناپذير مي‌داند، از اين منظر، ستم به ديگران، ستم به خود، و رعايت و اداي حق ديگران، عنايت به خود را همراه دارد؛ بدين معني كه فرد آگاهانه بدين وسيله در جهت رشد خود گامي برداشته است:

«وَ إِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلاَ تَعْضُلُوهُنَّ أَن يَنكِحْنَ أَزْوَاجَهُنَّ إِذَا تَرَاضَوْا بَيْنَهُمْ بِالْمَعْرُوفِ ذلِكَ يُوعَظُ بِهِ مَنْ كَانَ مِنكُمْ يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ  ذلِكُمْ أَزْكَى لَكُمْ وَأَطْهَرُ.» (بقره/232)

و چون زنان را طلاق گفتيد و عده‌ي خود را به پايان رساندند، آنان را از ازدواج با همسران خود ـ چنانچه به خوبي با يكديگر تراضي نمايند ـ جلوگيري مكنيد. اين پند است به كساني از شما كه به خدا  و آخرت ايمان دارند و اين براي شما رشد و پاكيزگي به ارمغان مي‌آورد.

«خُذْ مِنْ  أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِم بِهَا.» (توبه/103)

از اموال ايشان صدقه بگير تا بدان وسيله آنان را پاكيزه سازي و رشد دهي.

گذشت از حق خود، نمونه ديگري است از نگرش جامعه گرايانه نظام حقوقي اسلام. البته قرآن از حق خواهي و پايداري در برابر حق كشي‌ها ستايش مي‌كند و ستم‌پذيري را گناه مي‌شمرد.

«وَ لَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ.» (بقره/179)

براي شما در قصاص زندگاني است.

«وَالَّذِينَ إِذَا أَصَابَهُمُ الْبَغْيُ هُمْ يَنتَصِرُونَ ـ وَجَزاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُهَا.» (شوري/39-40)

]مؤمنان[ كساني هستند كه چون ستم بر ايشان رسد، ياري جويند. جزاي بدي مانند آن بدي است.

«وَلَمَنِ انتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُولئِكَ مَا عَلَيْهِم مِن سَبِيلٍ.» (شوري/41)

و هركس پس از آن‌كه در معرض ظلم قرار گرفت ياري بخواهد ]و انتقام گيرد[ نكوهشي بر ايشان نيست.

ولي گذشت از حق خود و چشم پوشي از انتقام، ارزشي‌تر و ستودني‌تر مي‌باشد ـ اگر جرأت و جسارت بيشتر ستمگر را در پي نداشته باشد ـ زيرا چنين واكنشي هم سبب تعالي بيشتر شخصيت انسان با گذشت مي‌شود و هم به استحكام روابط اجتماعي مي‌انجامد.

«فَمَنْ  عَفَا وَأَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَي اللَّهِ.» (شوري/40)

پس كسي كه در گذرد و اصلاح پيشه كند پاداش او بر خداست.

«وَ أَن تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلْتَّقْوَي.» (بقره/237)

و اگر راه گذشت را پيش گيريد به تقوا نزديك‌تر است.

«ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ السَّيِّئَةَ.» (مؤمنون/96)

بدي را با نيكي دفع كن (و پاسخ ده).

«وَلاَ تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَلاَ الْسَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ ـ  وَمَا يُلَقَّاهَا إِلَّا الَّذِينَ صَبَرُوا وَمَا يُلَقَّاهَا إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِيمٍ.»­ (فصلت/35-34)

و نيكي با بدي يكسان نيست ]بدي را[ به نيكي دفع كن. آن‌گاه كسي كه ميان تو و او دشمني است گويي دوست صميمي مي‌گردد. اين خصلت را جز آنان كه بردباري دارند و از اقبالي عظيم برخوردارند نمي‌يابند.

عالي‌ترين نمود جامعه‌گرايي نظام حقوق ديني در قالب دفاع از مظلوم و حمايت از دين خدا ـ كه صراط مستقيم و راه راست بشريت است(65) ـ نمود مي‌يابد و قرآن از آن به عنوان دفاع از راه خدا، مبارزه براي نجات مستضعفان و جهاد براي سركوب ستمگران نام مي‌برد:

«وَ مَا لَكُمْ لاَ تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَل لَنَا مِن لَدُنْكَ وَلِيّاً وَاجْعَلْ لَنَا مِن لَدُنكَ نَصِيراً.»­ (نساء/75)

چرا شما در راه خدا و ]نجات[ مردان، زنان و كودكان به استضعاف كشيده شده نمي‌جنگيد؛ همانان كه مي‌گويند: پروردگارا ما را از اين شهري كه مردمش ستم پيشه‌اند بيرون ببر و از جانب خود براي ما سرپرستي قرار ده و از نزد خود ياوري براي ما تعيين فرما.

«وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِي‏ءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ.» (حجرات/9)

و اگر دو طايفه از مؤمنان باهم جنگيدند، ميان آن دو صلح برقرار كنيد، و اگر يكي از آن دو بر ديگري تعدي كرد با متجاوز بجنگيد تا به فرمان خدا باز گردد.

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى تِجَارَةٍ تُنجِيكُم مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ ـ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بَأَمْوَالِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ.»­ (صف/11-10)

اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، آيا شما را بر تجارتي راه نمايم كه شما را از عذاب دردناك مي‌رهاند؛ به خدا و فرستاده‌ي او ايمان آوريد و در راه خدا با مال و جان خود جهاد كنيد؛ اين براي شما بهتر است اگر بدانيد.

تمام گونه‌هاي جامعه‌گرايي در حقوق قرآني با تكيه بر اصول انسان شناختي و اعتقادي ياد شده نه تنها براي فرد پذيرفتني است كه مطلوب و دلپذير هم مي‌نمايد. سرشت انسان به او اجازه نمي‌دهد كه در برابر ناديده انگاشته شدن نيازهاي منطقي مادي و معنوي افراد جامعه و دستورهاي تشريع شده جهت از ميان برداشتن نيازها و كاستي‌هاي آنان آرام گيرد.

و از طرفي دين براساس تفسيري كه از سود و زيان ارائه مي‌دهد، به فرد مي‌آموزد كه در عوض لذت‌هايي كه براي خدمت به ديگران يا رعايت حق آنان از دست مي‌دهد، به نعمت جاودان مي‌رسد. فداكاري او در اين جهان، سرمايه‌گذاري براي زندگي ابدي و جاودانه اوست. خستگي او، وسيله كسب لذت است و زياني كه در مسير سود رساني به جامعه متحمل مي‌شود تأمين مصالح او را در زندگي برتر و بهتر به ارمغان مي‌آورد.(66)

به عبارتي ناسازگاري ميان لذت‌ها و منافع شخصي و منافع ديگران كه حق كشي‌ها و بي‌تفاوتي در برابر حق كشي‌ها را در پي دارد، ريشه در تضاد دروني دارد كه مستند به روح الهي و طبيعت زميني انسان است. دين در كنار اقدامات اجرايي جهت زدودن تضاد در صحنه اجتماع از طريق وضع قوانين و مقررات، برنامه‌اي با عنوان «جهاد اكبر» تدارك ديده تا كشمكش حاكم بر محتواي دروني انسان حل گردد و تأمين منافع ديگران عنوان منافع خود فرد را به خود بگيرد(67) اين جهاد، بر پايه‌ي ياد خدا و باور به معاد استوار است و عدالت‌خواهي و فداكاري را به بار مي‌آورد.

«فَلْيُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللّهِ الَّذِينَ يَشْرُونَ  الْحَيَاةَ الدُّنْيَا بِال‍آخِرَةِ.» (نساء/74)

پس بايد كساني كه زندگي دنيا را به آخرت سودا مي‌كنند در راه خدا بجنگند.

«إِنَّ اللّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ.» (توبه/111)

همانا خداوند جان و مال مؤمنان را به بهاي بهشت خريده است، آنها در راه خدا مي‌جنگند.

«وَ لاَيَرْغَبُوا بِأَنْفُسِهِمْ عَن نَفْسِهِ  ذلِكَ بِأَنَّهُمْ لاَيُصِيبُهُمْ ظَمَأٌ وَلاَنَصَبٌ وَلاَ مَخْمَصَةٌ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَلاَيَطَأُونَ مَوْطِئاً يَغِيظُ الْكُفَّارَ وَلاَيَنَالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَيْلاً إِلَّا كُتِبَ لَهُم بِهِ عَمَلٌ صَالِحٌ إِنَّ اللّهَ  لاَيُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ.» (توبه/120)

و جان خود را از جان پيامبر عزيزتر ندانند؛ چرا كه هيچ تشنگي و رنج و گرسنگي در راه خدا به آنان نمي‌رسد و در هيچ مكاني كه كافران را به خشم‌آورد گام نمي‌نهند و از دشمن غنيمتي به دست نمي‌آورند مگر اينكه به سبب آن عمل صالحي براي آنان نوشته مي‌شود، زيرا خدا پاداش نيكوكاران را ضايع نمي‌كند.

قرآن و هدف اساسي حقوق

در نخستين نگاه به حقوق اسلامي و ويژگي‌هاي آن، اين نتيجه ترديدناپذير به دست مي‌آيد كه در اسلام اجراي عدالت، خير عمومي و تعاون اجتماعي در باب زندگي زميني ـ كه در مكاتب حقوقي جهان به عنوان هدف اصلي حقوق مورد مطالعه قرار مي‌گيرد ـ با تأكيد و مباني در خور توجهي مطرح است. در توصيه‌هاي كلي قرآن چنين مي‌خوانيم:

«وَتَعَاوَنُوا عَلَي الْبِرِّ وَالتَّقْوَي.» (مائده/2)

در نيكوكاري و پرهيزگاري همياري كنيد.

«أُولئِكَ يُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ وَهُمْ لَهَا سَابِقُونَ.» (مؤمنون/61)

آنانند كه در كارهاي نيك شتاب دارند و در انجام آنها پيشگامانند.

«وَإِذَا حَكَمْتُم بَيْنَ النَّاسِ أَن تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ.» (نساء/58)

و هرگاه بين مردم داوري مي‌كنيد، به عدالت داوري كنيد.

«وَ إِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَي.» (انعام/152)

هرگاه سخن گوييد، عدالت پيشه سازيد؛ هرچند خويشاوند شما باشد.

«يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلّهِ وَلَوْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ.» (نساء/135)

اي كساني كه ايمان آورده‌ايد پيوسته به عدالت قيام كنيد و براي خدا گواهي دهيد؛ هرچند به زيان خودتان يا پدر و مادر و خويشاوندان شما باشد.

تفاوت بين دو نگرش جهاني و قرآني به عناوين ياد شده، در اين است كه قرآن به رغم اين كه آنها را هدف اصلي نمي‌شناسد، آميزه معنويت و تحول دروني را براي آنها ضروري مي‌داند و گذشت و عدالت را وسيله دست‌يابي به تقوا و تقوا را نردبان قله رستگاري معرفي مي‌كند.

«اعدلوا هو أقرب للتقوي» (مائده/8)

عدالت را رعايت كنيد كه آن به تقوا نزديك‌تر است.

«وَ أَن تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلْتَّقْوَي.» (بقره/237)

گذشت داشته باشيد كه به تقوا نزديك‌تر است.

«وَاتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ.» (بقره/189)

تقواي الهي را پيشه سازيد به اميد آن‌كه به رستگاري برسيد.

به همين دليل قرآن به جاي اجراي عدالت، قيام به عدالت «ليقوم الناس بالقسط» را هدف بعثت وانمود مي‌كند كه حكايت از خودجويي و انتخاب متكي برانگيزه دروني دارد، چنان كه فقه نيز عدالت را تفسير به روحيه عدالت‌خواهي مي‌كند و نه زيست قانون مدارانه ناشي از تهديد خارجي:

«عدالت، حالتي نفساني است كه به ملازمت تقوا وادار سازد و نگذارد فرد مرتكب گناهان كبيره گردد، يا به كارهايي كه از نظر عرف نشانگر بي‌تفاوتي نسبت به امر دين است دست يازد و يا به رفتار خلاف مروت روي آورد.»(68)

بنابراين سخن كساني كه هدف خاص حقوق ديني را «رفاه اجتماعي و يا استقرار عدالت» مي‌دانند،(69) با ظاهر قرآن سازگار نمي‌نمايد؛ «چه آن‌كه قرآن عدل را وصفي مي‌داند كه عادلان در پرتو آن توان عروج به مقام برين را مي‌يابند.»(70)

«مقام برين» را برخي «نوراني شدن روح انسان حق‌مدار»(71) تفسير كرده‌اند. ديگري مي‌نويسد:

«تحقق كمال انساني كه همان قرب الي الله است در گرو اعتبار و وضع قوانين و حقوقي براي انسان است.»(72)

ترديدي نيست در اين‌كه تعاون و تعامل عادلانه به رفاه همگاني مي‌انجامد و رفاه همگاني پاسخ آخرين سؤال از علت تشريع قوانين آسماني نيست؛ بلكه وسيله است براي سپاسگزاري و عبادت بهتر و بيشتر خداوند؛ كه خود سبب زايش پرسش ديگري است در ذهن انسان منفعت طلب؛ به اين صورت كه چرا بندگي در عين آسايش؟

پاسخ فشرده قرآن از آخرين پرسش درباره فلسفه و هدف اصلي تشريع تعاليم دين به طور عام و تكاليف حقوقي به صورت خاص اين است كه:

خداي عزيز، بي‌نياز و سبحان (دارنده‌ي همه‌ي خوبي‌ها و منزه از تمام كاستي‌ها) خود هدف است براي انسان نيازمند و مستعد حركت در مسير بي‌نيازي، رشد و تقرب به حق تا بي‌نهايت، با به كارگيري هدايت‌هاي دين.

«يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ.» (فاطر/15)

اي مردم شما به خدا نيازمنديد و خداست كه بي‌نياز و ستوده است.

«مَن كَانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعاً إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ.» (فاطر/10)

هركس عزت مي‌خواهد، عزت يكسره از آن خداست، سخنان پاكيزه و دلپذير به سوي او بالا مي‌رود و كارشايسته به او رفعت مي‌بخشد.

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ.»(انفال/24)

اي كساني كه ايمان آورده‌‌ايد، چون خدا و پيامبر، شما را به چيزي فراخوانند كه به شما حيات مي‌بخشد آنان را اجابت كنيد.

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وَ جَاهِدُوا فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ.» (مائده/35)

اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، از خدا پروا كنيد، و بدو تقرّب جوييد و در راهش جهاد كنيد، باشد كه رستگار شويد.

«أُولئِكَ الَّذِينَ يَدْعُونَ يَبْتَغُونَ إِلَى رَبِّهِمُ الْوَسِيلَةَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ وَيَرْجُونَ رَحْمَتَهُ.» (اسراء/57)

آنها كساني هستند كه به سوي خدا فرامي‌خوانند ]مي‌خواهند بدانند[ كدام يك از آنها به او نزديك‌ترند و به رحمت او اميدوارند.

وقتي قرآن از خدا، هدايت و انسان سخن مي‌گويد، در حقيقت «شدن» او را به او پيشنهاد مي‌كند؛ شدني كه با ثمرات خوشايند و زودرس دنيوي و  نتايج بي‌نهايت و بي‌پايان اخروي آميخته است، اين بهترين پاسخ قرآن است براي اين موجود منفعت طلب در رابطه با فلسفه تشريع قانون مداري.

به همين دليل تشريع در قرآن از سوي «رب» است كه در معني و مفهوم خود مالكيت، تدبير و پرورش را باهم نهفته دارد،(73) و نبوت و رسالت آسماني جلوه ربوبيت خداوند شناخته شده است.(74) و تكرار گزاره «لكِنِّي رَسُولٌ مِن رَبِّ الْعَالَمِينَ»­ (انعام/62 و 75 و اعراف/61و67 و زخرف/46) و پيام «أُبَلِّغُكُمْ رِسَالاتِ رَبِّي» (اعراف/62و68و93) از زبان تعدادي از پيامبران، بازگو كننده تجلي ربوبيت الهي در قالب فرستادن پيامبران و كتب آسماني مي‌باشد. قرآن درباره اين ادعا به صورت كلي مي‌گويد:

«قُلْ آمَنَّا بِاللّهِ وَمَا أُنْزِلَ عَلَيْناَ وَمَا أُنزِلَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالْأَسْبَاطِ وَمَا أُوتِيَ مُوسَى وَعِيسَى وَالنَّبِيُّونَ مِن رَبِّهِمْ.» (آل‌عمران/84)

بگو: ما به خدا و به آنچه بر ما نازل شده و به آنچه بر ابراهيم و اسحاق و يعقوب و اسباط نازل شده و به آنچه به همه‌ي پيامبران از سوي پروردگارشان داده شده؛ ايمان آورده‌ايم.

در نهايت قرآن از تسليم بودن پيامبران و مؤمنان راستين در برابر ربوبيت الهي سخن مي‌گويد:

«و إذ قال له ربّه أسلم قال أسلمت لربّ العالمين.» (بقره/131)

«وَأُمِرْنَا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ.»­ (انعام/71)

«وَأَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمَانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ.» (نمل/44)

«وَأُمِرْتُ أَنْ أُسْلِمَ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ.» (غافر/66)

«وَأَنَّ الَّذِينَ آمَنُوا اتَّبَعُوا  الْحَقَّ مِن رَبِّهِمْ.» (محمد/3)

«قُلْ إِنَّ صَلاَتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ.» (انعام/162)

تا ساير انسان‌ها نيز به ربوبيتي كه عزت به ارمغان مي‌آورد، تن در دهند و از تربيت يافتگان در دامن دين سرمشق گيرند.

شهيد صدر چگونگي و روند حركت فقرزدايي، توان‌زايي و تعالي خواهي را در پرتو ربوبيت الهي و جلوه نظري و عملي آن به نام «دين قيّم» كه آيات اين بخش مقاله بدان پرداخته است، اين گونه توضيح مي‌دهد:

«آرمان توحيدي كه در قالب گرايش و ايمان به خداوند جريان دارد تمام سمبل‌ها، گرايش‌ها، هدف‌ها، آرزوها، دورنگري‌ها و بلندپروازي‌هاي بشري را يكجا... يكپارچه در پرتو سمبل والا و حقي ارائه مي‌دهد كه وجودش سراسر علم، قدرت، عدل، رحمت و انتقام مطلق است. ديد روشن و تصوير واضح از چنين سمبلي را كه تمام آرمان‌ها و آمال و آرزو‌هاي بشري را در خود جمع و يكپارچه كند، ايدئولوژي توحيدي در اختيار ما مي‌گذارد. اين مكتب و اين بينش به ما مي‌آموزد كه با صفات و اخلاق خدايي... به صورت يك سلسله راهنمايي‌ها و رهبري‌هاي علمي و به عنوان هدف عملي حركت خود و بالاخره در قالب نشانه‌ها و علائم نصب شده در مسير طولاني از انسان تا  خدا، برخورد و رفتار و همكاري كنيم.»(75)

«از آنجا كه خدا مطلق حقيقي و سمبل والا و برترين است، پس در طول راه نيز وجود دارد، هيچ مكاني از او خالي نيست، هم در پايان مسير و هم در طول مسير وجود و حضور دارد... و انسان به اندازه شرايط و راه به ميزان پيشرفت در مسير، سمبل حقيقي خود را خواهد يافت، و متناسب با حجم حركت و پيشرفت خود در اين مسير، خداوند را خواهد ديد.»(76)

حجم حركت و پيشرفت با ميزان عمل صالح و كارهاي شايسته و قانوني مشخص مي‌شود «و عمل صالح و تكرار هرچه بيشتر آن پا برجايي، شفافيت، تأثيرگذاري و انگيزه‌زايي بيشتر باورها و اعتقادات توحيدي را در پي دارد.»(77) ريشه اعتقادي و نفوذ همه جانبه خلقيات الهي در مرحله‌اي توجه و تحرك انسان را مسخّر جاذبه خود قرار داده و نوعي تضمين براي تداوم فعال را فراهم مي‌آورد، اين همان «تزكيه» است كه معناي فلاح را كه همان دستيابي به خواسته‌هاي دنيا باشد ـ يعني بقا، عزت و غنا ـ به همراه دارد.(78)

«قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا.» (شمس/9)

«قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَكَّي.» (اعلي/14)

نشانه بيروني تأثير ربوبيت الهي و خداگونگي انساني كه به بي‌آلايشي، پايداري و اوج‌گيري بي‌وقفه دست يافته، باروري و سود رساني پيوسته و يك سويه است كه قرآن در قالب تمثيل زير بدان اشاره دارد:

«أَلَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّماءِ ـ تُؤْتِي أُكُلَهَا كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا.» (ابراهيم/25-26)

سخن پاك مانند درخت پاكي است كه ريشه استوار و شاخه‌هاي سر به آسمان كشيده دارد، ميوه‌اش را هر هنگام به اذن پروردگارش مي‌دهد.

بي‌ترديد در جامعه‌اي كه افرادش اين گونه پرورش مي‌يابند، عدالت به صورت خودجوش رعايت مي‌شود، همكاري و خير رساني داوطلبانه است، رفاه، آسايش و امنيت در كامل‌ترين شكل خود تأمين مي‌گردد و پيشرفت و تكامل در تمام عرصه‌ها قطعي خواهد بود.

اين تحول و رستگاري كه در زندگي دنيوي به بركت آموزه‌ها و تكاليف حقوقي قرآن بهره‌ي انسان‌ مي‌شود، جلوه‌اي است كمرنگ از رستگاري او در زندگي ابدي، جاودانه و اخروي كه در قالب بقاي زوال‌ناپذير، غناي به دور از فقر، عزت پيراسته از ذلّت و علم بدون جهل نمود مي‌يابد.


 

پي‌نوشت‌ها

      

1. كلود دوپاكيه، مقدمه تئوري كلي و فلسفه حقوق، ترجمه علي محمد طباطبايي، تهران، چاپخانه بوذر جمهوري، 1332، 463-462.

2. كاتوزيان، ناصر، فلسفه‌ي حقوق، تهران، چاپخانه بهمن، 1/116.

3.همان، 1/357.

4. همان، 1/19.

5. مدرس، علي اصغر، حقوق فطري يا مباني حقوق بشر، تبريز، انتشارات نوبل، 88.

6. جان بي‌ناس، تاريخ جامع اديان، ترجمه علي اصغر حكمت، تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي، 1370، 658.

7. مايكل فاستر، خداوندان انديشه سياسي، ج1، قسمت 2/450 و 455.

8. گردآوري مجيد خدوري و هربرت ليبسني، حقوق در اسلام، ترجمه زين العابدين رهنما، تهران، شركت اقبال و شركاء، سال 1336، مقدمه جاكسون، صفحه‌ي ج.

9. كلود دوپاكيه، مقدمه تئوري كلي و فلسفه حقوق، 476؛ كاتوزيان، ناصر، فلسفه حقوق، 1/98 و478.

10. گردآوري مجيد خدوري و هربرت ليبسني، حقوق در اسلام، مقدمه جاكسون، صفحه‌ي ج.

11. كلود دوپاكيه، مقدمه تئوري كلي و فلسفه حقوق، 43؛ كاتوزيان، ناصر، فلسفه‌ي حقوق، 1/5.

12. مايكل فاستر، خداوندان انديشه‌ي سياسي، 1، ق2/396.

13. همان، 334؛ كلود دوپاكيه، مقدمه‌ي تئوري كلي و فلسفه حقوق، 334.

14. كاتوزيان، ناصر، فلسفه حقوق، 1/71.

15. همان، 1/73.

16. همان، 1/359 و 361 و 363.

17. و.ت.جونز، خداوندان انديشه سياسي، ترجمه علي رامين، انتشارات اميركبير، 2، ق1/129.

18. ساكت، محمدحسين، نگرش تاريخي به فلسفه‌ي حقوق، شركت انتشارات جهان معاصر، 98.

19. كاتوزيان، ناصر، فلسفه‌ي حقوق، 1/361 و 368.

20. همان، 1/367.

21. همان، 1/131.

22. همان، 1/373.

23. همان، 1/116.

24. كلود دوپاكيه، مقدمه‌ي تئوري كلي و فلسفه حقوق، 456.

25. مايكل فاستر، خداوندان انديشه‌ي سياسي، ج1، ق2/312.

26. كلود دوپاكيه، مقدمه‌ي تئوري كلي و فلسفه حقوق، 429.

27. كاتوزيان، ناصر، فلسفه حقوق، 1/225.

28. همان، 1/66.

29. همان، 1/398.

30. كلود دوپاكيه، مقدمه تئوري كلي و فلسفه حقوق، 456.

31. همان، 20-19.

32. همان، 329.

33. همان، 418.

34. كاتوزيان، ناصر، فلسفه حقوق، 1/160.

35. همان، 1/383.

36. همان.

37. مغنيه، محمد جواد، التفسير الكاشف، لبنان، دارالعلم للملايين، 4/315.

38. راغب اصفهاني، حسين بن محمد، المفردات، واژه‌ي حكمت؛ غزالي، محمد، المستصفي، قم، دارالذخائر، 1/284.

39. غزالي، محمد، المستصفي في علم الاصول، 287.

40. همان.

41. جوادي آملي، عبدالله، فلسفه حقوق بشر، قم، مركز نشر اسراء، 39.

42. طباطبايي، محمد حسين، الميزان في تفسير القرآن، قم، مؤسسه مطبوعاتي اسماعيليان، 16/192.

43. همان.

44. مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، بيروت، مؤسسه الوفاء، 47/10.

45. همان.

46. نهج البلاغه، خطبه 207 (216).

47. قطب، محمد، الاسلام و حقوق الانسان، دارالفكر العربي، 83 و 105.

48. شاطبي، ابراهيم، الموافقات في اصول الاحكام، بيروت، دارالكتب العلميه، 1/241.

49. همان.

50. سيد رضي، نهج البلاغه، خطبه 216.

51. مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، 74/10.

52. حقوق در اسلام، مقدمه جاكسون، صفحه ج.

53. جوادي آملي، عبدالله، فلسفه حقوق بشر، 8.

54. آمدي، غررالحكم، واژه «عجب».

55. همان.

56. مطهري، مرتضي، سيري در نهج البلاغه، 303.

57. صدر، محمدباقر، سنت‌هاي اجتماعي و فلسفه تاريخ در مكتب قرآن، ترجمه حسين منوچهري، مركز نشر فرهنگي رجاء، 133.

58. حقوق در اسلام، مقدمه جاكسون، صفحه ج.

59. گردآوري محمد بسته نگار، حقوق بشر از منظر انديشمندان، تهران، شركت سهامي انتشار، 1380، 639-629.

60. مطهري، مرتضي، مجموعه آثار، انتشارات صدرا، 2/283 و 13/738.

61. مطهري، مرتضي، تعليم و تربيت در اسلام، انتشارات صدرا، 237.

62. طباطبايي، محمد حسين، الميزان في تفسير القرآن، 13/190.

63. صدر، محمد باقر، سنت‌هاي اجتماعي و فلسفه تاريخ در مكتب قرآن، 197.

64. همان، 133.

65. مطهري، مرتضي، مجموعه آثار، انتشارات صدرا، 20/251.

66. صدر، محمد باقر، اقتصادنا، المجمع العلمي للشهيد الصدر، 325.

67. همو، سنت‌هاي اجتماعي و فلسفه تاريخ در مكتب قرآن، 147.

68. انصاري، مرتضي، المكاسب، رسالة العدالة، 326.

69. مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، فلسفه حقوق، 146.

70. جوادي آملي، عبدالله، فلسفه حقوق بشر، 6.

71. همان.

72. مصباح يزدي، محمدتقي، نظريه حقوق اسلام، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، 105.

73. مطهري، مرتضي، آشنايي با قرآن، انتشارات صدرا، 2/25.

74. همان، نشر شريعت، بهمن ماه 1361، 1/223.

75. صدر، محمد باقر، سنت‌هاي تاريخ و فلسفه اجتماعي در مكتب قرآن، 232.

76. همان، 221.

77. طباطبايي، محمد حسين، الميزان في تفسير القرآن، 17/23.

78. مفردات راغب، واژه «فلاح».