با جاري كوثر

 

براي کساني‌که در عرصه‌هاي گوناگون اجتماعي مانند سياست، اقتصاد، فرهنگ و... مشغول کارند و مي‌کوشند براي رشد و ترقي و تعالي جامعه قدمي بردارند، اين سؤال به جد مطرح است و يا بايد مطرح باشد که چه چيزي خدمت به جامعه است و چه چيزي خيانت؟

ضرورت اين پرسش از آنجا آشکار مي‌شود که گاهي انسان گمان مي‌کند خدمت مي‌کند، اما در حقيقت بدون اين‌که خود توجه داشته باشد بزرگترين خيانت را مرتکب مي‌شود و سخت‌ترين آسيب‌ها را به رشد و تعالي جامعه مي‌زند. شايد در تاريخ پيدايش جوامع نتوان دولت مرد يا اهل قلمي را يافت که گفته باشد به جامعه خدمت نمي‌کند؛ همه شعار خدمت داده‌اند و به طور قطع خيلي از اينان به اين شعار باور هم داشته‌اند، اما همه مي‌دانيم که خيلي از کارهاي آنان نمونه بارز خيانت بوده است. مثال بارز اين افراد مصطفي کمال ملقب به آتاترک است اين فرد به خيال اين‌که به جامعه ترکيه خدمت مي‌کند، شعار ملي گرايي سر داد و جامعه ترکيه را از فرهنگ و سنت گذشته‌اش بريده به سمت غربي شدن سوق داد و هرچه در توان داشت در اين راه صرف کرد حتي الفباي خط را از عربي به لاتين تغيير داد و اروپايي شدن را کعبه آمال وآرزوي مردم معرفي کرد. اما امروز بعد از هفتاد سال مشاهده مي‌کنيم که جامعه ترکيه دنبال هويت خود مي‌گردد؛ نه از گذشته‌اش اطلاعي دارد و نه از آينده‌اش تصوري نه به کعبه آمالش يعني اروپايي شدن رسيد و نه بر ريشه تاريخي‌اش باقي ماند. شعارهاي ملي‌گرايانه در جهان اسلام همگي به چنين سرنوشتي گرفتار شده‌اند؛ زيرا کارکرد اين شعارها جدا کردن جامعه از ريشه و بنياد تاريخي‌اش و بر پا ساختن آن بر شالوده سست مليت و قوميت و امثال اين خرافات بوده است که سرانجامش سردرگمي و پا در هوا ماندن است.

حال بايد پرسيد واقعاً مرز ميان خدمت و خيانت کدام است؟

آنچه تجربه تاريخي و معيارهاي عقلي به ما مي‌گويد اين است که هرگونه کار و فعاليت اجتماعي تنها هنگامي مصداق خدمت شمرده مي‌شود که دست کم در چهارچوب چند امر قرار گيرد:

هويت تاريخي: هر جامعه‌اي داراي يک سلسله مشخصات و ويژگي‌هاست که در طول تاريخ شکل گرفته است و از آن به «فرهنگ» تعبير مي‌شود هويت و شخصيت جامعه که او را در برابر جوامع ديگر امتياز و در تعامل با ديگران توانا مي‌بخشد همين فرهنگ است. نقش فرهنگ در ساختار جامعه نقش روح در بدن است که موجب حيات و حرکت مي‌گردد، هرگونه کار و فعاليتي که براي جامعه صورت مي‌گيرد بايد نه تنها اين روح را از بين نبرد بلکه باعث تقويت و توسعه آن گردد؛ پس اگر کاري و سياستي سبب اضمحلال و تضعيف فرهنگ و هويت جامعه گردد آن فعاليت خدمت به جامعه نيست اگرچه به ظاهر چنين بنمايد.

اصلاح و پالايش: صرف حفظ و صيانت از فرهنگ جامعه براي خدمت و رشد آن کافي نيست، بلکه اين صيانت بايد همراه با پالايش و اصلاح و بهسازي باشد؛ زيرا فرهنگ جامعه در اثر عوامل گوناگون گرفتار آفت و آسيب مي‌شود، اگر مدام و به صورت مستمر آفت شناسي و آفت‌زدايي نشود خطر سقوط و فروافتادن در هرزه‌گي، بيهوده‌گي، خرافه‌گرايي و عقب ماندگي وجود دارد. هر حرکتي که در ساحت‌هاي اجتماعي، سياسي، فرهنگي و اقتصادي صورت مي‌گيرد، بايد حرکت اصلاحي باشد تا مصداق خدمت قرارگيرد و گرنه حرکت ارتجاعي و خيانت خواهد بود.

جامعيت نگري: جامعه انساني مانند فرد انسان نيازهاي گوناگون دارد وجود نهادهاي مختلف اجتماعي مثل نهاد حکومت، اقتصاد، تعليم و تربيت و... درطول تاريخ مدنيت بشر نشانه وجود و ضرورت نيازهاي مختلف جامعه است. هرگونه حرکت اجتماعي اگر بخواهد خدمت شمرده شود بايد ناظر به همه اين نيازها باشد. متأسفانه برخي دولت‌مردان يا صاحبان قلم يک بعدي فکر مي‌کنند، خيال مي‌کنند که اگر اقتصاد يک جامعه درست شد به جامعه خدمت شده است اگرچه به فرهنگ، اخلاق و دين مردم آسيب برسد. يا برعکس بعضي مي‌پندارند که اگر نماز و روزه مردم درست شد به جامعه خدمت شده است اگرچه از نظر اقتصاد و علم عقب بماند.

اين گونه تفکرات تک بعدي نه با ديدگاه دين سازگار است؛ زيرا دين به همه ابعاد وجودي انسان توجه دارد، همان اندازه که به عبادات وي اهميت مي‌دهد به ازدواج و حفظ نسل وي نيز اهميت قائل است و همان اندازه که به اقتصاد و معيشت انسان ارج مي‌گذارد به علم و فرهنگ و اخلاق وي ارزش قائل است.

و نه با واقعيت عيني و حيات واقعي انسان تطابق دارد؛ زيرا تمام زوايا و زمينه‌هاي زندگي انسان به هم ديگر وابسته و پيوسته است، نقص و کاستي در يک بخش موجب نقصان و آسيب در بخش‌هاي ديگر نيز مي‌شود. حرکت و فعاليتي مي‌تواند مصداق خدمت به جامعه باشد که دين و دنيا، علم و اقتصاد، فرهنگ و اخلاق را با هم تأمين کند. عدالت، آزادي، امنيت، رفاه، آباداني، عبوديت، ادب، دانش، هنر، صلح، شادي، احسان و.... همه ارزش‌هاي مورد احترام و اهتمام بشر بوده و است و نمي‌تواند از همديگر تفکيک شود.

رسالت مطبوعات و رسانه‌ها اين است که حرکت‌ها و سياست‌هاي اجتماعي را به سمت چارچوب‌هاي ياد شده هدايت کند و همواره مراقب باشد که از آن تخطي نکند.

والسلام   

مدير مسئول