تأثير قرآن در انديشه امام علي(ع)

موسي غزنوي

 

 

«و ان الكتاب لمعي مافارقته مذ صحبته.»(1)

كتاب خدا با من است و از هنگامي كه با آن همنشين شدم از آن جدا نشدم.

جمله‌ي كوتاه اما پر معناي فوق، بيانگر پيوند ژرف و استوار امام علي(ع) با قرآن است.

پيوندي كه نه تنها بر عمل و رفتار امام كه بر ساحت‌هاي احساس و عاطفه و فكر و انديشه او نيز سايه افكنده است. امام در حقيقت نمونه كامل كسي است كه خود در توصيف او فرمود:

«قد  أمكن الكتاب من زمامه، فهو قائد و امامه، يحلّ حيث حلّ ثقله، و ينزل حيث كان منزله.»(2)

خود را در اختيار كتاب خدا نهاده و آن را راهبر و پيشواي خود قرار داده است. هرجا كه گويد بار گشايد و هر جا كه فرمان دهد فرود آيد.

در اين نوشتار در پي بررسي تمام ابعاد اين ارتباط و پيوستگي نيستيم، كه فرصت بيشتر و توان فزون‌تري مي‌طلبد، بلكه سعي ما بر اين است تا اندكي زواياي اين پيوند را در بعد فكري و نظري جست و جو كنيم و به اجمال و اختصار از چگونگي آن سخن بگوييم، با اين اميد كه توانسته باشيم گوشه‌اي از تأثير قرآن بر فكر و انديشه امام علي(ع) و شكل‌گيري شخصيت فكري آن امام در پرتو قرآن را نمايانده باشيم.

پيش درآمد

نگاهي گذرا به نهج البلاغه به عنوان تجليگاه فكر و انديشه امام علي(ع) نشان مي‌دهد كه سرچشمه‌هاي فكري و منابعي كه امام در ساختمان فكري‌اش از آنها بهره گرفته است، متعدد و متنوع  بوده است.

برخي از افكار و انديشه‌ها ناشي از مشاهده و تجربه‌ي مستقيم واقعيت‌هاي پيرامونش مي‌باشد، مانند تحليل‌هاي امام از اوضاع و احوال موجود جامعه‌ي خود و برداشت‌هايي كه راجع به افراد، جريان‌ها و به طور كلي واقعيت موجود دارد، كه بيشتر نامه‌هاي امام و بخشي از خطبه‌هاي نخستين نهج البلاغه در همين زمينه قابل تبيين هستند.

بعضي ديگر از افكار و باورها، برگرفته از تعليمات و آموزه‌هاي پيامبر اكرم(ص) است، چنان كه خود امام بدان تصريح مي‌كند، مانند حقايقي كه راجع به آينده‌ي افراد، جريان‌ها، مكان‌ها و... مطرح فرموده است. امام در اين زمينه مي‌فرمايد:

«به خدايي كه دانه را كفيده و جانداران را آفريده، آنچه شما را از آن خبر مي‌دهم از رسول امّي است و سخن من با گفته‌ي او يكي است. رساننده‌ي خبر دروغ نگفته و شنونده نادان نبوده، گويي مردي را مي‌بينيم سخت گمراه ـ دينش در راه دنيا تباه ـ كه از شام بانگ بردارد و در تازد و درفش‌هاي خود را پيرامون كوفه بر پا سازد و...»(3)

«به خدا سوگند، كلمه‌اي از حق را نپوشاندم و دروغي بر زبان نر اندم؛ كه از چنين حال و چنين روزي آگاهم كرده‌اند.»(4)

«و جز اين، علمي است كه خدا آن را به پيامبرش آموخت و او مرا ياد داد، و دعا كرد كه سينه‌ي من آن را فراگيرد و دلم آن علم را در خود پذيرد.»(5)

«به خدا اگر بخواهم هريك از شما را خبر دهم كه از كجا آمده و به كجا رود و سرانجام كارهاي او چه بود توانم. ليكن مي‌ترسم كه درباره‌ي من به راه غلو رويد و مرا بر رسول خدا(ص) تفضيل نهيد. من اين راز را با خاصگان در ميان مي‌گذارم كه بيمي‌ بر ايشان نيست و به آنان اطمينان دارم. به خدايي كه او را به حقّ برانگيخت و بر مردمان برتري بخشيد، جز سخن راست بر زبان نمي‌آرم. و رسول خدا مرا از اين حادثه‌ها آگاه ساخته است و هلاكت آن كس را كه هلاك شود و رهايي آن را كه نجات يابد به من گفته است، و از پايان كار خبر داده است، و چيزي كه  در خاطرم مي‌گذشت باقي نگذاشت، جز آن كه آن را به گوشم فرو خواند و سخن آن را با من راند...»(6)

از همين گونه انديشه‌ها مي‌توان به پندهاي حكيمانه‌اي اشاره كرد كه امام در ضمن سخنان خود از پيامبر اكرم نقل و براساس آن مطالبي را بيان مي‌كند.(7)

بخش ديگري از انديشه‌هاي امام دستاورد تأمل و تفكر عقلاني بر پايه‌ي نوعي استدلال عقلي است، مانند مطالعات و تأملاتي كه در آفرينش موجودات كرده است(8)، و يا مواردي كه در مقام مشورت دهي راهنمايي‌هايي فرموده است.(9)

امام در نامه‌اي كه به امام حسن(ع) نوشته است مي‌فرمايد:

«پسركم! هرچند به اندازه‌ي همه‌ي آنان كه پيش از من بوده‌اند نزيسته‌ام، اما در كارهايشان نگريسته‌ام و در سرگذشت‌هاشان انديشيده‌ و در آنچه از آنان مانده، رفته و ديده‌ام، تا چونان يكي از ايشان گرديده‌ام، بلكه با آگاهي كه از كارهايشان به دست آورده‌ام گويي چنان است كه با نخستين تا پسينشان به سر برده‌ام.»(10)

و گاهي كه از تفكر و انديشيدن نتيجه نمي‌گيرد اظهار عجز كرده مي‌فرمايد:

«چه روزگاران كه براي دانستن راز اجل كنجكاوي‌ها نمودم، ولي مشيت خداي تعالي آن بود كه هر بار پوشيده ترش دارد. هيهات، دانشي است در خزانه‌ي اسرار.»(11)

اما در ميان منابع گوناگوني كه انديشه‌هاي امام از آنها سرچشمه گرفته است آنچه كه بيشترين تأثير را بر فكر و روح امام گذاشته و امام بيش از هرچيز ديگر از آن بهره برده، قرآن كريم است. و البته اين امري طبيعي است، چه آن كه امام از زمان كودكي در دامان پيامبر اكرم(ص) تربيت شد و روح و جانش در پرتو وحي شكل گرفت. در اينجا جهت اثبات اين مدّعا خطوط كلي تأثيرپذيري امام از قرآن را اندكي به بحث مي‌گيريم.

گونه‌هاي تأثيرپذيري

به طور كلي دو نوع تأثيرپذيري از قرآن در كلمات امام ديده مي‌شود؛ يكي تأثيرپذيري مستقيم، و ديگر تأثيرپذيري غير مستقيم.

مقصود از تأثيرپذيري مستقيم، حضور و چيرگي قرآن بر ذهن و انديشه امام با همان الفاظ و ساختار قرآني است، بدون هيچ گونه تحليل و تصرّفي در آن. تمام مواردي كه آيات قرآن به صورت دليل يا تمثيل يا تضمين در سخنان امام مطرح مي‌شوند، از اين گونه‌اند؛ مانند:

و قد جعل الله سبحانه الاستغفار سبباً لدرور الرزق و رحمة للخلق، فقال سبحانه: «اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّاراً ـ يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُم مِدْرَاراً ـ وَيُمْدِدْكُم بِأَمْوَالٍ وَبَنِينَ وَيَجْعَل لَكُمْ جَنَّاتٍ وَيَجْعَل لَكُمْ أَنْهَاراً.»(12)

و همانا  خداوند استغفار و آمرزش خواستن را وسيله‌ي دايمي فروريختن روزي و موجب رحمت آفريدگار قرارداد و فرمود: «از پروردگار خويش آمرزش بخواهيد، كه آمرزنده است، بركات خود را از آسمان بر شما فرو مي‌بارد، و با بخشش اموال فراوان فراوان و شما را ياري مي‌دهد و باغستان‌‌ها و نهرهاي پرآب در اختيار شما مي‌گذارد.»

«و بالقيامة تزلف الجنة و تبرّز الجحيم للغاوين.»(13)

و با قيامت بهشت نزديك مي‌شود و جهنّم براي بدكاران آشكار مي‌گردد.

«فلسنا نعلم كنه عظمتك، الاّ انّا نعلم انّك حيّ قيّوم، لاتأخذك سنة و لانوم، لم ينته اليك النظر، و لم يدركك بصر، و احصيت الاعمال، و اخذت بالنواصي و الاقدام.»(14)

خدايا حقيقت بزرگي تو را نمي‌دانيم، جز آنكه مي‌دانيم تو زنده‌اي و احتياج به غير نداري خواب سنگين يا سبك تو را نمي‌ربايد. هيچ انديشه‌اي به تو نرسد و هيچ ديده‌اي تو را ننگرد، امّا ديده‌ها را تو مي‌نگري و اعمال انسان‌ها را مي‌شماري و قدم‌ها و موي پيشاني (زمام امور همه) به دست توست.

و موارد ديگري از اين دست (ر.ك: خطبه‌ي 3، 18، 163 و 176) كه در همه آنها محتواي قرآن در همان قالب قرآني ذهن و انديشه امام را قبضه كرده است.

اما قسمت عمده‌ي تأثير قرآن بر انديشه امام، تأثير غير مستقيم يا به عبارت ديگر محتوايي است؛ بدين معني كه قرآن در كليتش به لحاظ محتوا و شيوه‌ي طرح مطالب، خاستگاه پيدايش يك سلسله انديشه‌ها و باورهايي براي امام شده است كه به ر غم وجود بستر قرآني براي آن انديشه‌ها، استناد صريحي به قرآن صورت نگرفته است.

اين گونه تأثيرپذيري كه در سراسر نهج البلاغه و در زمينه‌هاي گوناگون مشهود است، در دو محور عمده قابل دسته‌بندي هستند:

1. به دست دادن ديدگاه‌هاي كلي؛

2. تبيين مفاهيم و معارف. اينك به توضيح اين دو محور مي‌پردازيم.

يك ـ به دست دادن ديدگاه‌ها

برخي ديدگاه‌هاي كلي در انديشه امام وجود دارد كه به مثابه‌ي زير ساخت همه‌ي دستگاه فكري و نظري او به شمار مي‌آيد، به گونه‌اي كه تمام تحليل‌ها، توصيف‌ها و توصيه‌هاي امام بر پايه آن شكل گرفته و از آن سرچشمه مي‌گيرد. در حقيقت اين ديدگاه‌ها روح كلي است كه در قالب انديشه‌ها و افكار ظهور و تجلي پيدا كرده است. و آنچه كه در اين زمينه پيش از هرچيز توجه پژوهشگر را جلب مي‌كند سلطه‌ي قرآن بر ضمير امام در پيدايش اين ديدگاه‌هاست. در اينجا بر حسب استقراء به هفت ديدگاه كلي به صورت گذرا مي‌پردازيم.

1. بينش ارزش‌گذاري

يكي از تأثيرات عميقي كه قرآن به فكر و انديشه‌ي امام گذاشته و شايسته است كه به عنوان نخستين اثر تلقي شود، بينش ارزش‌گذاري است؛ يعني چگونگي نگاه به امور از نظر ضرورت و اولويت.

 درك اين مطلب كه چه اموري در زندگي اهميت فوق العاده دارد و به اصطلاح در اولويت اول قرار دارد و چه اموري از اهميت كمتر برخوردار است و چه اموري بي‌اهميت است، نقش عمده و اساسي در شيوه زندگي و هدف‌گيري انسان دارد. چه آن كه بخشي از لغزش‌ها و انحرافات، از عدم درك ضرورت‌ها و اولويت‌ها پديد مي‌آيد.

حال اگر معيار تعيين ضرورت و اولويت را دين قرار بدهيم و نگاه دين را در ارزشگذاري رعايت كنيم ضرورت و بايستگي چنين شناختي دو چندان مي‌گردد.

از تكيه‌ها و تأكيد‌هاي قرآن كريم بر موضوعات معين مي‌توان نوع نگاه و ديدگاه قرآن را در ارزش‌گذاري به دست آورد. قرآن كريم در جهت هدايت انسان‌ها به ر غم تنوع بيان‌ها و گوناگوني زمينه‌هايي مانند: تشريع، قصص، انذار و تبشير، بيان معارف و.. سه محور را هميشه مورد تأكيد قرار داده است، گو آن‌كه هدف قرآن بيان همين سه مطلب بوده است و ديگر مسائل همه مقدمات يا پيامدهاي اين سه مطلب به شمار مي‌آيد.

اولين محور، حضور خداوند در هستي است. كمتر آيه‌اي را مي‌توان يافت كه به صورت مستقيم يا غير مستقيم بيانگر حضور خداوند در هستي و ايجاد اين احساس در انسان نباشد. اگر از آفرينش آسمان‌ها و زمين سخن مي‌گويد، اگر نعمت‌هاي دنيوي يا اخروي را بر مي‌شمارد، اگر از مظاهر خشم و عقوبت خداوند در امت‌هاي گذشته يا آينده ياد مي‌كند، اگر از تشريع و قانونگذاري براي هدايت انسان سخن مي‌گويد، همه و همه در راستاي بيان حضور همه جانبه خداوند در هستي و ايجاد اين احساس در انسان است.

محور دوم، ضرورت عبوديت و تسليم و به تعبير عام‌تر تقواست، كه در حقيقت نتيجه و پيامد مطلب نخست به شمار مي‌آيد. در قرآن كريم با بيان‌هاي گوناگون اين موضوع مورد تأكيد قرار گرفته است:

«وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ.»­(ذاريات/56)

جن و انس را نيافريدم جز براي انكه مرا بپرستند.

«وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ.»(نحل/36)

و در حقيقت در ميان هر امتي فرستاده‌اي برانگيختم.

«وَ مَا كَانَ اللّهُ لِيُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَدَاهُمْ حَتَّي يُبَيِّنَ لَهُم مَايَتَّقُونَ إِنَّ اللّهَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ.»(توبه/115)

تا بگويد بر آن نيست كه گروهي را پس از آنكه هدايتشان نمود بي‌راه بگذارد، مگر آنكه چيزي را كه بايد از آن پروا كنند برايشان بيان كرده باشد. آري خدا به هرچيزي داناست.

«قُلْ مَن يَرْزُقُكُم مِنَ السَّماءِ وَالْأَرْضِ أَمَّن يَمْلِكُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَمَن يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَيُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَمَن يُدَبِّرُ الْأَمْرَ فَسَيَقُولُونَ اللَّهُ فَقُلْ أَفَلاَ تَتَّقُونَ.» (يونس/­31)

بگو: كيست كه از آسمان و زمين به شما روزي مي‌بخشد؟ يا كيست كه حاكم بر گوش‌ها و ديدگان است؛ و كيست كه زنده را از مرده بيرون مي‌آورد و مرده را از زنده خارج مي‌سازد؟ و كيست كه كارها را تدبير مي‌كند؟ خواهند گفت: خدا پس بگو آيا پروا نمي‌كنيد؟

محور سوم بيان مهم‌ترين زمينه‌ي لغزش و انحراف انسان در مسير عبوديت و تقواست كه قرآن با عنوان دنياگرايي و با تعبيراتي همانند حبّ دنيا، اطمينان كردن به دنيا، رضايت به دنيا و امثال آن ياد مي‌كند.

«يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلاَ تَغُرَّنَّكُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا» (فاطر/­5)

اي مردم، همانا وعده‌ي خدا حق است، زنهار تا اين زندگي دنيا شما را فريب ندهد.

«ذلِكَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَيَاةَ الدُّنْيَا عَلَي الْآخِرَةِ» (نحل/107)

و براي اينكه زندگي دنيا را بر آخرت برتري دادند.

«إِنَّ الَّذِينَ لاَ يَرْجُونَ لِقَاءَنَا وَرَضُوا بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَاطْمَأَنُّوا بِهَا» (يونس/7)

كساني را كه اميد به ديدار ما ندارند و به زندگي دنيا دل خوش كرده و به آن اطمينان يافته‌اند.

«وَذَرِ الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَهُمْ لَعِباً وَلَهْواً وَغَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا» (انعام/70)

و كساني را كه دين خود را به بازي و سرگرمي مي‌گرفتند و زندگي دنيا آنان را فريفته است.

اگر حجم آياتي كه راجع به سه محور ياد شده سخن گفته است به درستي تبيين و اندازه‌گيري شود، به خوبي اهميت و جايگاه ويژه اين محورها و نظام ارزشگذاري قرآن آشكار مي‌گردد.

امام علي(ع) نخستين كسي است كه در تاريخ اسلام كه به خوبي اين نگاه قرآني را دريافت و در ارزيابي و اهميت دادن امور به كار بست. حجم مباحث مطرح شده در نهج البلاغه پيرامون اين سه موضوع گواه بر درستي اين ادعاست. كمتر خطبه‌اي وجود دارد كه سخن از حضور خداوند در آن نباشد و كمتر متني از سخنان امام هست كه بر تقوا و عبوديت تكيه نشده  باشد.

و سرانجام كمتر صفحه‌اي از نهج البلاغه مي‌توان يافت كه پيرامون دنيا و دنياگرايي سخني نگفته باشد.

2. نگاه آينه‌اي به هستي

از شيوه ارزشگذاري كه بگذريم و اندكي عيني‌ تر بررسي كنيم مي‌بينيم يكي از ديدگاه‌هاي كلي كه انديشه‌هاي امام در قالب آن شكل گرفته است، نگاه آينه‌اي به هستي است. امام تمام هستي را آينه‌ي وجود، قدرت، حكمت و تدبير خداوند مي‌بيند. ستارگان درخشان، خورشيد فروزان، رويش گياهان، توالي شب و روز، حركت ابرها، ريزش باران، كيفيت آفرينش جانداران، هدايت غريزي موجودات، هدايت تشريعي انسان‌ها، دگرگوني جامعه‌ها، صعود و سقوط آدميان و در يك سخن همه‌ي آنچه كه هستي را صورت و شكل بخشيده است، از نگاه امام جلوه‌گاه وجود و تدبير خداوند است. حاكميت و سلطه‌ي اين ديدگاه بر ذهن و سخن امام در سراسر نهج البلاغه به گونه‌اي آشكار است كه نيازي به اطاله سخن احساس نمي‌شود. در اين جا تنها به يك نمونه از سخنان امام بسنده مي‌كنيم. امام در خطبه‌ي 185 مي‌فرمايد:

«اگر مردم در عظمت قدرت خدا و بزرگي نعمت‌هاي او مي‌انديشيدند به راه راست باز مي‌گشتند و از آتش سوزان مي‌ترسيدند، اما دل‌ها و چشم‌ها معيوب است. آيا به آفريده‌هاي كوچك خدا نمي‌نگرند كه چگونه آفرينش آنها را استحكام بخشيد و تركيب اندام آن را برقرار كرد و گوش و چشم براي آن پديد آورد و استخوان و پوست متناسب خلق كرد؟ به مورچه و كوچكي جثه‌ي آن بنگريد كه چگونه لطافت خلقت او با چشم و انديشه انسان درك نمي‌شود. نگاه كنيد كه چگونه روي زمين راه مي‌رود و براي به دست آوردن روزي خود تلاش مي‌كند...

اگر انديشه‌ات را به كارگيري تا به راز آفرينش پي برده باشي دلايل روشن به تو خواهند گفت كه آفريننده‌ي مورچه كوچك همان آفريدگار درخت بزرگ خرماست، به جهت دقتي كه جدا جدا در آفرينش هرچيزي به كار رفته و اختلافات و تفاوت‌هاي پيچيده‌اي كه در خلقت هر پديده‌ي حياتي نهفته است. همه‌ي موجودات سنگين و سبك، بزرگ و كوچك، نيرومند و ضعيف در اصول حيات و هستي يكسانند و خلقت آسمان و هوا و بادها و آب يكي است. پس انديشه كن در آفتاب و ماه و درخت و گياه و آب و سنگ و اختلاف شب و روز و جوشش درياها و فراواني كوه‌ها و بلنداي قله‌ ها و تفاوت زبان‌ها كه نشانه‌هاي روشن پروردگارند...»

از سوي ديگر هركس اندك آشنايي با قرآن داشته باشد مي‌داند كه اين نوع نگاه از خود قرآن سرچشمه مي‌گيرد. اين قرآن است كه با تكيه بر آيت بودن پديده‌ها و رويدادها به انسان القا مي‌كند كه به جهان با نگاه آيه‌اي و آينه‌اي بنگرد.

«إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّيلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْكِ الَّتِي تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِمَا يَنْفَعُ النَّاسَ وَمَا أَنْزَلَ اللّهُ مِنَ السَّماءِ مِن مَاءٍ  فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِيهَا مِن كُلِّ دَابَّةٍ وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّماءِ وَالْأَرْضِ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ»(بقره/­164)

راستي كه در آفرينش آسمان‌ها و زمين، و در پي يكديگر آمدن شب و روز و كشتي‌هايي كه در دنيا روانند و با آنچه به مردم سود مي‌رساند و آبي كه خدا از آسمان فرو فرستاده و با آن زمين را پس از مردنش زنده گردانيده و در آن هرگونه جنبنده‌اي پراكنده كرده و نيز در گردانيدن بادها و ابرهاي كه ميان آسمان و زمين آرميده است، براي گروهي كه مي‌انديشند واقعاً نشانه‌هايي گويا وجود دارد.

«إِنَّ فِي اخْتِلاَفِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ  وَمَا خَلَقَ اللّهُ فِي السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَّقُونَ.»(يونس/­6)

به راستي، درآمد و رفت شب و روز و آنچه خدا در آسمان‌ها و زمين آفريده، براي مردمي كه پروا دارند دلايلي آشكار است.

«إِنَّ فِي السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ لَآيَاتٍ لِلْمُؤْمِنِينَ ـ  وَ فِي خَلْقِكُمْ وَمَا يَبُثُّ مِن دَابَّةٍ  آيَاتٌ لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ ـ وَاخْتِلاَفِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ  وَمَا أَنزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِن رِزْقٍ فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ آيَاتٌ لِقٌوْمٍ يَعْقِلُونَ.»(جاثيه/3-5)

به راستي در آسمان‌ها و زمين براي مؤمنان نشانه‌هايي است. و در آفرينش خودتان و آنچه از انواع جنبنده‌ها پراكنده مي‌گرداند، براي مردمي كه يقين دارند نشانه‌هايي است. و نيز در پياپي آمدن شب و روز و آنچه خدا از روزي از آسمان فرود آورد. و به وسيله‌ي آن زمين را پس از مرگش زنده گردانيده است، و همچنين در گردش بادها براي مردمي كه مي‌انديشند نشانه‌هايي است.

در همين راستا مي‌توان از آيات متعدد ديگري ياد كرد كه كفر به آيات خدا و ا عراض از آنها و جدي نگرفتن آنها را مورد نكوهش قرار مي‌دهد كه از مجموع آنها تأكيد قرآن بر القاي بينش آيه‌اي به هستي به دست مي‌آيد.

3. نگاه تسليم گونه نسبت به خداوند

ديدگاه كلي ديگري كه از سخنان امام استفاده مي‌شود و تا اندازه‌اي بر افكار و انديشه‌هاي آن حضرت سايه افكنده، نگاه تسليمي در برابر خداوند است. در جاي جاي سخنان امام اين مطلب مطرح شده است كه انسان همچون ساير موجودات و پديده‌هاي جهان هستي تحت تدبير و اراده‌ي خداوند قرار دارد و مشيّت و علم او در همه چيز نافذ است. بنابراين شايسته است كه انسان در هيچ حالتي از زيّ عبوديت بيرون نرود و هميشه در برابر اراده و قضاي الهي تسليم باشد.

اين نگاه كه يكي از بنيادي‌ترين ديدگاه‌هاي امام درباره‌ي رابطه‌ي انسان با خداست در مباحث زيادي تأثير گذاشته است، كه از آن جمله مي‌توان به بحث قضا و قدر، ابتلاهاي انسان، و مباحث اخلاقي همچون توكل، قناعت، زهد، صبر و... اشاره كرد. در تمام اين موضوعات روح تبيين‌ها و تحليل‌ها را همين ديدگاه شكل مي‌دهد. به عنوان نمونه امام در خطبه‌ي 23، نهج البلاغه مي‌فرمايد:

«اما بعد،‌ فإنّ الامر ينزّل من السماء إلي ال‍أرض كقطر المطر الي كلّ نفس بما قسم لها من زيادة او نقصان، فاذا رأي احدكم ل‍أخيه غضيرة في اهل او مال او نفس فلاتكوننّ له فتنة...»

اما بعد، تقدير الهي همانند قطره‌هاي باران براي هركس كه مقدر شده خواه اندك و خواه بسيار از آسمان به زمين مي‌آيد. پس اگر كسي مال و منال برادر خود را بيش از خود بيابد نبايد كه بر او رشك برد...

يا در خطبه‌ي 37 مي‌فرمايد:

«رضينا عن الله قضائه و سلمنا لله امره.»

در برابر خواسته‌هاي خدا راضي و تسليم فرمان او هستيم.

و همچنين در خطبه‌ي 160 مي‌فرمايد:

«امره قضاء و حكمة، و رضاه امان و رحمة، يقضي بعلم و يعفو بحلم، اللهم لك الحمد علي ما تأخذ و تعطي و علي ماتعافي و تبتلي.»

فرمان خدا قضاي حتمي و حكمت و خشنودي او مايه‌ي امنيّت و رحمت است. از روي علم حكم مي‌كند و با حلم و بردباري مي‌بخشايد.

و در جاي ديگر مي‌فرمايد:

«و انّ صبّت عليهم المصائب لجأوا الي الاستجارة بك، علماً بأنّ ازمّة الامور بيدك و مصادرها عن قضائك.»(15)

و اگر مصيبت‌ها بر آنان فرود آيد، به تو پناه مي‌برند، و روي به درگاه تو دارند؛ زيرا مي‌دانند كه سر رشته‌ي كارها به دست توست و همه‌ي كارها از خواست تو نشأت مي‌گيرد.

همان گونه كه پيش از اين نيز اشاره شد يكي از محورهاي عمده كه قرآن بر آن تأكيد دارد ايجاد روح عبوديت و تسليم در برابر خداوند است. آياتي كه به اطاعت يا عبادت ترغيب مي‌كند، يا به شكر و صبر دستور مي‌دهد و يا سنت‌هاي الهي را راجع به انسان بيان مي‌كند، همه و همه در راستاي اين هدف قرار دارد كه تدبير حكيمانه‌ي خداوند را نسبت به جهان و انسان بنماياند و روح تمرّد، اعتراض و شكايت را از دل انسان بزدايد.

«فَابْتَغُوا عِندَ اللَّهِ الرِّزْقَ وَاعْبُدُوهُ وَاشْكُرُوا لَهُ.» (عنكبوت/17)

پس روزي را پيش خدا بجوييد  و او را بپرستيد و وي را سپاس گوييد.

«وَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ فَإِنَّكَ بِأَعْيُنِنَا.»(طور/48)

و در برابر دستور پروردگارت شكيبايي پيشه كن كه تو خود در حمايت مايي.

«وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَاناً وَتَسْلِيماً.»(احزاب/22)

و جز بر ايمان و فرمانداري آنان نيفزود.

«اِذْ قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلَمَ قَالَ أَسَلَمْتُ لِرَبِّ العَالَمِينَ.»(بقره/131)

هنگامي كه پروردگارش به او فرمود: «تسليم شو» گفت: به پروردگار جهانيان تسليم شدم.

«وَ مَن يُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَي اللَّهِ  وَهُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَي.» (لقمان/22)

و هركس خود را در حالي كه نيكوكار باشد تسليم خدا كند قطعاً به ريسمان استوارتري چنگ زده است.

«وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ.» (ذاريات/56)

و جن و انس را نيافريدم جز براي آنكه مرا بپرستند.

4. نگاه ابزاري به دنيا

از ديدگاه‌هايي كه امام سخت بدان پاي‌بند است و همواره بر آن تأكيد داشته،‌ نگاه ابزاري به دنيا و زندگي دنياست. در نگاه امام علي(ع) دنيا يك مسير است و نه مقصد و زندگي؛ فرصتي است كه بايد از آن براي رسيدن به هدف اصلي كه همان مقام قرب الهي و حيات جاودانه آخرت است، بهره گرفت. حجم عظيمي از مباحث نهج البلاغه كه درباره‌ي ويژگي‌هاي دنيا مطرح شده يا از آخرت و جاذبه‌هاي بهشت يا رنج‌هاي دوزخ سخن به ميان آمده، همه بيانگر همين ديدگاه است.

اين نگاه كه جايگاه مهمي در انديشه امام دارد، از لحاظ ساختار فكري مبنا و پايه‌ي مباحث متعدد اجتماعي و اخلاقي در نهج البلاغه قرار گرفته است؛ به عنوان نمونه بحث عدالت(16)، بحث فلسفه‌ي نبوت(17)، بحث تقوا(18) و موضوعات اخلاقي ديگري مانند زهد، تزكيه و... از موضوعاتي هستند كه بر پايه همين ديدگاه تحليل شده است.

«اي بندگان خدا شما را وصيت مي‌كنم كه اين دنيا را ترك گوييد، كه دنيا شما را ترك خواهد گفت، هرچند راضي به ترك آن نباشيد... و جسمتان را كهنه مي‌سازد، هرچند شما خواستار تازه بودن آن باشيد. مثل شما و دنيا مثل مسافراني است كه به راهي مي‌روند، و تا به خود آيند ببينند كه آن را پيموده‌اند...»(19)

«ايها الناس انما الدنيا دار مجاز، و ال‍آخرة دار قرار، فخذوا من ممرّكم  لمقرّكم.»(20)

اي مردم دنيا سراي گذرا و آخرت خانه جاويدان است پس از گذرگاه خويش براي سر منزل جاودانه توشه برگيريد.

«أفهذه تؤثرون، ام اليها تطمئنّون، ام عليها تحرصون، فبئست الدار لمن لم يهتمّها و لم يكن فيها علي وجل منها.»(21)

آيا شما چنين دنيايي را بر همه چيز مقدم مي‌داريد و بدان اطمينان مي‌كنيد؟ يا در آرزوي آن به سر مي‌بريد؟ پس دنيا بدخانه‌اي است براي كسي كه خوشبين باشد و يا از خطرات آن نترسد.

«فانّ الدنيا لم تخلق لكم دار مقام، بل خلقت لكم مجازاً، لتزوّدوا منها الاعمال الي دار القرار.»(22)

دنيا براي زندگي هميشگي شما آفريده نشده است گذرگاهي است تا در آن زاد و توشه‌ي آخرت برداريد.

«فتزوّدوا في الدنيا ماتحرزون به انفسكم غداً.»(23)

از اين خانه دنيا زاد و توشه‌ي بر داريد كه فرداي رستاخيز نگهبان‌تان باشد.

ناگفته پيداست كه امام در رسيدن به اين ديدگاه، وام‌دار قرآن كريم است، زيرا يكي از سه محور عمده‌اي كه قرآن بر آن تأكيد دارد، همين گذرا بودن دنيا و بي‌ارزش بودن آن در برابر آخرت و حيات اخروي است.

«تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيَا وَاللّهُ يُرِيدُ ال‍آخِرَةَ.»(انفال/67)

شما متاع دنيا را مي‌خواهيد و خدا آخرت را مي‌خواهد.

«أَرَضِيتُمْ بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا مِنَ ال‍آخِرَةِ فَمَا مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فِي ال‍آخِرَةِ  إِلَّا قَلِيلٌ.» (توبه/­38)

آيا به جاي آخرت به زندگي دنيا دل خوش كرده‌ايد؟ متاع زندگي دنيا در برابر آخرت، جز اندكي نيست.

«يَا قَوْمِ إِنَّمَا هذهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا مَتَاعٌ وَإِنَّ الْآخِرَةَ هِيَ دَارُ الْقَرَارِ»(غافر/­39)

اي قوم اين زندگي دنيا تنها كالايي است و در حقيقت آن آخرت است كه سراي پايدار است.

«وَمَا هذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ.» (عنكبوت/64)

اين زندگي دنيا جز سرگرمي و بازيچه  نيست و زندگي حقيقي همانا در سراي آخرت است.

«قُلْ مَتَاعُ الدُّنْيَا قَلِيلٌ وَال‍آخِرَةُ خَيْرٌ لِمَنِ اتَّقَي.» (نساء/77)

بگو برخورداري از دنيا اندك است و براي كسي كه تقوا پيشه كرده آخرت بهتر است.

5. نگاه عبرت‌آموز به تاريخ

پنجمين ديدگاه كلي كه بر انديشه و فكر امام علي(ع) سيطره دارد و بخشي از تحليل‌ها و اندرز‌هاي ايشان از آن سرچشمه مي‌گيرد، نگاه عبرت‌آموز به تاريخ است. تاريخ از نظر امام آينه‌اي است كه سنت‌هاي الهي در تعامل با رفتار انسان‌ها در آن تجلي كرده است. و از آنجا كه اين سنت‌ها تغييرناپذير است، تاريخ گذشتگان راهنماي خوبي براي چگونگي زيستن انسان‌ها در آينده به شمار مي‌آيد. بنابراين بايد تاريخ را به دقت مطالعه كرد و از آن پلي ساخت براي گذر به آينده.

«اگر خردمنديد چرا در آثار پيشينيان و آنچه بر نياكان‌تان گذشته است نمي‌نگريد و عبرت نمي‌گيريد و باز نمي‌ايستيد؟ آيا نمي‌بينيد كه رفتگان باز نمي‌گردند؟ آيا نمي‌بينيد كه بر جاي ماندگان را بقايي نيست؟ آيا نمي‌بينيد كه مردم دنيا شب را به روز نمي‌آورند و روز را به شب مي‌رسانند، و هريك در حالي ديگر هستند؟...»(24)

«كجايند عمالقه و فرزندان عمالقه؟ كجايند فراعنه و فرزندان فراعنه؟ صاحبان شهرهاي «رسّ» كجا رفتند؟ آنان كه پيامبران را مي‌كشتند و چراغ‌هاي سنت‌هاي پيامبران را خاموش مي‌كردند و سنت‌هاي جباران را زنده مي‌ساختند كجايند؛ آنان كه لشكرها روانه مي‌كردند و هزاران تن را منهزم مي‌ساختند، آنها كه لشكرگاه‌ها ساختند و شهرها پي افكندند؟»(25)

«فاعتبروا بما أصاب ال‍أمم المستكبرين من قبلكم من بأس الله و صولاته و وقائعه و مثلاته، و اتعظوا بمثاوي خدودهم و مصارع جنوبهم.»(26)

مردم از آنچه بر ملت‌هاي متكبّر گذشته از كيفرها و عقوبت‌ها و سختگيري‌ها و ذلّت و خواري فرود آمده عبرت گيريد و از قبرها و خاكي كه بر آنچه ره نهادند و زمين‌هايي كه با پهلوها بر آن افتادند پند پذيريد.

«و اعرض  عليه أخبار الماضين، و ذكّره بما أصاب من كان قبلك من ال‍أولين، و سرهم في ديارهم و آثارهم، فانظر فيما فعلوا و عمّا انتقلوا و اين حلّوا و نزلوا، فانّك تجدهم قد انتقلوا و حلّوا ديار الغربة، و كأنّك عن قليل قد صرت كأحدهم، فأصلح مثواك و لاتبع آخرتك بدنياك...»(27)

تاريخ گذشتگان را بر او بنما و آنچه كه بر پيشينيان آمده است به يادش آور. در ديار  وآثار ويران رفتگان گردش كن و بينديش كه آنها چه كردند. از كجا كوچ كرده و در كجا فرود آمدند. از جمع دوستان جدا شده و به ديار غربت سفر كردند گويا زماني نمي‌گذرد كه توهم يكي از آناني، سپس جايگاه آينده را آماده كن آخرت را به دنيا مفروش.

«واعتبر بما مضي من الدنيا لما بقي منها، فإنّ بعضها  يشبه بعضاً، و آخرها لاحق بأوّلها.»(28)

از حوادث گذشته تاريخ براي آينده عبرت گير كه حوادث روزگار با يكديگر همانند بوده و پايان دنيا به آغازش مي‌پيوندد.

اين سخنان كه از عمق تأثير نگاه عبرت بينانه به تاريخ در انديشه امام پرده بر مي‌دارد، بستر بس گسترده‌اي در قرآن كريم دارد. اگر به حجم آياتي كه بيانگر تاريخ گذشتگان و چگونگي برخورد امت‌هاي گذشته با پيامبران‌شان و همچنين جريان سنت‌هاي الهي در برابر رفتار انسان‌هاست نگاهي بيندازيم، خواهيم ديد كه تا چه اندازه قرآن بر عبرت‌گيري و نگاه پندآموز به تاريخ اهميت داده است.

«لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لاُِولِي الْأَلْبَابِ.»(يوسف/111)

به راستي در سرگذشت آنان، براي خردمندان عبرتي است.

«تِلْكَ الْقُرَي نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْبَائِهَا وَلَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا كَانُوا لِيُؤْمِنُوا بِمَا كَذَّبُوا مِن  قَبْلُ كَذلِكَ يَطْبَعُ اللّهُ عَلَي قُلُوبِ الْكَافِرِينَ.»(اعراف/101)

اين شهرهاست كه برخي از خبرهاي آن را بر تو حكايت مي‌كنيم، در حقيقت، پيامبرانشان دلايل روشن بر ايشان آوردند. امّا آنان به آنچه قبلاً تكذيب كرده بودند باز ايمان نمي‌آورند. اين گونه خدا بر دل‌هاي كافران مهر مي‌نهد.

«أَلَمْ يَأْتِهِمْ نَبَأُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَقَوْمِ إِبْرَاهِيمَ وَأَصْحَابِ مَدْيَنَ وَالْمُؤْتَفِكَاتِ أَتَتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا كَانَ اللّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَلكِن كَانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ.»­(توبه/70)

آيا گزارش حال كساني كه پيش از آنان بودند؛ قوم نوح و عاد و ثمود و قوم ابراهيم و اصحاب مدين و شهرهاي زير و رو شده، به ايشان نرسيده است؛ پيامبرانشان دلايل آشكار بر ايشان آوردند، خدا بر آن نبود كه بر آنان ستم كند ولي آنان بر خود ستم روا مي‌داشتند.

«وَ لَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِن قَبْلِكَ فَصَبَرُوا عَلَي مَاكُذِّبُوا وَأُوذُوا حَتَّي أَتَاهُمْ نَصْرُنَا وَلاَ مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِ اللّهِ وَلَقَدْ جَاءَكَ مِن نَبَإِ الْمُرْسَلِينَ»(انعام/­34)

و پيش از تو نيز پيامبراني تكذيب شدند، ولي بر آنچه تكذيب شدند و آزار ديدند شكيبايي كردند تا ياري ما به آنان رسيد و براي كلمات خدا هيچ تغيير دهنده‌اي نيست. و مسلّماً اخبار پيامبران به تو رسيده است.

6. نگاه هدفمند به انسان

از ديدگاه‌هايي كه امام سخت بدان تأكيد دارد و همواره در سخنانش از آن ياد مي‌كند، نگاه هدفمند به انسان است. در نگاه امام انسان آفريده شده و امكانات مادي و معنوي در اختيارش قرار داده شده است تا به سوي هدف مشخص حركت كند. بيهودگي و حيرت در آفرينش او جاي ندارد.

«لم يخلقكم عبثاً و لم يترككم سدي.»(29)

خداوند شما را بيهوده نيافريد و به حال خود وانگذاشت.

«واعلموا عباد الله انّه لم يخلقكم عبثاً و لم يرسلكم هملاً.»(30)

و بدانيد اي بندگان خدا كه خداوند شما را بيهوده نيافريده و بي‌سرپرست رها نكرد.

«فماخلق امرء عبثاً فيلهو و لاترك سدي فيلغو.»(31)

هيچ كس بيهوده آفريده نشد تا به بازي پردازد، و او را به حال خود وانگذاشته‌اند تا خود را سرگرم كارهاي بي‌ارزش نمايد.

از نظر امام فلسفه نبوت و آمدن پيامبران از سوي خداوند براي همين است كه به انسان‌ها هدفدار بودن را يادآور شوند و هدف را تبيين كنند تا در جهت خلاف آفرينش خود به بيهودگي و سردرگمي گرفتار نشوند.

«فانّ الله سبحانه لم يخلقكم عبثاً، و لم يترككم سدي، و لم يدعكم في جهالة و لاعمي، قد سمّي آثاركم و علم اعمالكم و كتب آجالكم، و انزل عليكم الكتاب تبياناً لكل شيء، و عمّر فيكم نبيّه ازماناً، حتي اكمل له و لكم فيما انزل من كتابه دينه الذي رضي لنفسه ، و انهي اليكم علي لسانه محابّه من الاعمال و مكارهه و نواهيه و اوامره، و ألقي اليكم المعذرة، و اتخذ عليكم الحجة، و قدّم اليكم بالوعيد، و أنذركم بين يدي عذاب شديد...»(32)

همانا خداوند سبحان شما را بيهوده نيافريد و به حال خود وانگذاشت و در گمراهي و كوري رها نساخته است، كردارتان را بيان فرمود و از اعمال شما با خبر است و سرآمد  زندگي شما را مشخص كرد و كتابي بر شما نازل كرد كه روشنگر همه چيز است. پيامبرش را مدّتي در ميان شما قرار داد تا براي او و شما دين را به اكمال ‌رساند و آنچه در قرآن نازل شد و مايه‌ي رضاي الهي است تحقق بخشيد و با زبان پيامبرش كارهاي خوشايند و ناخوشايند و بايدها و نبايدها را ابلاغ كرد و اوامر و نواهي را آموزش داد و راه عذر را بر شما بست و حجت را تمام كرد. پيش از كيفر شما را تهديد كرد و از عذاب‌هاي كه در پيش رو داريد ترساند.

اين ديدگاه يكي از دو پايه و مبنايي است كه از نظر امام اخلاق بر آنها شكل مي‌گيرد. ديدگاه نخست ابزاري بودن دنياست و ديدگاه دوم هدفمندي انسان. امام براساس همين دو واقعيت، اخلاق را پايه‌گذاري مي‌كند. در اين زمينه كافي است كه گذري به مجموعه توصيه‌هاي اخلاقي امام بيندازيم، خواهيم ديد كه ريشه‌ي همه توصيه‌ها تأكيد بر يكي از آن دو مطلب ياد شده است.

و ناگفته پيداست چنان كه تعبيرات امام نيز نشان مي‌دهد، اين ديدگاه برگرفته از قرآن و آيات وحي است؛ آياتي همانند:

«أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثاً وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لاَ تُرْجَعُونَ»(مؤمنون/­115)

آيا پنداشتيد كه شما را بيهوده آفريده‌ايم و اينكه شما به سوي ما بازگردانده نمي‌شويد؟

«أَيَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَن يُتْرَكَ سُدي»(قيامة/­36)

آيا انسان گمان مي‌كند كه بي‌هدف رها مي‌شود؟

«وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ.»(ذاريات/­56)

و جن و انسان را نيافريديم جز براي اينكه مرا بپرستند.

«رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هذَا بَاطِلاً.»(آل‌عمران/191)

پروردگارا اينها را بيهوده نيافريده‌اي.

و آيات مشابه ديگر همه بيانگر غايتمندي و هدفداري آفرينش و انسان است.

7. آزمون نگري زندگي

از ديدگاه‌هاي كلي كه در سخنان امام بازتاب داشته و خود مبناي برخي انديشه‌ها و افكار قرار گرفته، نگاه آزمايشي به زندگي است. از نظر امام، زندگي آزمايشگاهي است كه انسان در آن آزموده و واقعيت وجودي‌اش آشكار مي‌شود. سنت آزمايش در تحولات زندگي چنان جايگاه و اهميت دارد كه حتي كيفرها و پاداش‌هاي اخروي نيز معلول و تابع فرايند آزمايش و آزمودن است.

سخنان امام در اين زمينه كه گاه همراه با استناد به قرآن مطرح شده است، به خوبي از اهميت اين ديدگاه و تأثير گسترده‌ي آن در تحليل موضوعات گوناگون معرفتي، اجتماعي و اخلاقي، پرده بر مي‌دارد. به چند نمونه از اين سخنان بنگريد:

«و لسنا للدنيا خلقنا، و لا بالسعي فيها امرنا، و انما وضعنا فيها لنبتلي بها.»(33)

ما را براي دنيا نيافريده‌اند و تنها براي دنيا به تلاش فرمان داده نشديم. به دنيا آمديم تا در آن آزمايش گرديم.

«و قدر الارزاق فكثّرها، و قللها و قسمها علي الضيق و السعة، فعدل فيها ليبتلي من اراد بميسورها، و ليختبر بذلك الشكر و الصبر من غنيها و فقيرها.»(34)

و روزي انسان‌ها را اندازه‌گيري و مقدّر فرمود گاهي كم و زماني زياد و به تنگي و معسورها و وسعت به گونه‌اي عادلانه تقسيم كرد تا هركس را كه بخواهد با تنگي روزي يا وسعت آن بيازمايد و با شكر و صبر غني و فقير را مورد آزمايش قرار دهد.

«و لوفعل لسقط البلاء و بطل الجزاء، و اضمحلت الانبائ، و لما وجب للقابلين اجور المبتلين، و لااستحق المؤمنون ثواب المحسنين، ولالزمت ال‍أسماء معانيها...»(35)

امّا اگر اين كار را مي‌كرد، آزمايش از بين مي‌رفت و پاداش و عذاب بي‌اثر مي‌شد و بشارت‌‌ها و هشدارهاي الهي بي‌فايده مي‌بود و بر مؤمنان اجر و پاداش امتحان واجب نمي‌شد و ايمان آوردگان ثواب نيكوكاران را نمي‌يافتند و واژه‌ها معاني خود را از دست مي‌داد.

«ألاترون أن الله سبحانه اختير الاولين من لدن آدم صلوات الله عليه الي ال‍آخرين من هذا العلم، بأحجار لاتضر و لاتنفع و لاتبصر و لاتسمع، فجعلها بيته الحرام الذي جعله للناس قياماً... و لكن الله يختبر عباده بأنواع الشدائد، و يتعبدهم بأنواع المجاهد، و يبتليهم بضروب المكاره، اخراجاً للتكبّر من قلوبهم، و اسكاناً للتذلّل في نفوسهم، و ليجعل ذلك ابواباً الي فضله، و اسباباً ذللاً لعفوه.»(36)

آيا مشاهده نمي‌كنيد كه همانا خداوند سبحان انسان پيشين از آدم تا آيندگان اين جهان را با سنگ‌هايي در مكه آزمايش كرد كه نه  زيان مي‌رسانند و نه نفعي دارند نه مي‌بينند و نه مي‌شنوند. اين سنگ‌ها را خانه محترم خود قرار داده و آن را عامل پايداري مردم گردانيد... در صورتي كه خداوند بندگان خود را با انواع سختي‌ها مي‌آزمايد و با مشكلات زياد به عبادت مي‌خواند و به اقسام  گرفتاري‌ها مبتلا مي‌سازد تا كبر و خودپسندي را از دل‌هايشان خارج كند، و به جاي آن فروتني آورد و درهاي فضل و رحمتش به روي‌شان بگشايد و وسائل عفو و بخشش را به آساني در اختيارشان گذارد.

«والصيام ابتلاءً لاخلاص الخلق.»(37)

 و روزه براي آزمودن اخلاص بندگان است.

اين سخنان به خوبي ريشه‌هاي سنت امتحان و آزمايش الهي را در بينش امام درباره‌ي زندگي و دگرگوني‌هاي مثبت و منفي آن نشان مي‌دهد؛ همان حقيقتي كه قرآن بر آن تأكيد فراوان كرده است:

«كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ وَنَبْلُوكُم بِالشَّرِّ وَالْخَيْرِ فِتْنَةً.»(انبياء/35)

هر نفسي چشنده‌ي مرگ است و شما را از راه آزمايش به بد و نيك خواهيم آزمود.

«وَاعْلَمُوا أَنَّمَا أَمْوَالُكُمْ وَأَوْلاَدُكُمْ فِتْنَةٌ وَأَنَّ اللّهَ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ.»(انفال/­28)

و بدانيد كه اموال و فرزندان شما وسيله‌ي آزمايش شما هستند و خداست كه نزد او پاداشي بزرگ است.

«الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ  أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً.»(ملك/2)

همان كه مرگ و زندگي را پديد آورد تا شما را بيازمايد كه كدامتان نيكوكارتريد.

«إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَي الْأَرْضِ زِينَةً لَّهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً.»(كهف/­7)

در حقيقت ما آنچه را كه بر زمين است زيوري براي آن قرار داديم تا آنان را بيازماييم كه كداميك از ايشان نيكوكارترند.

«وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالَّثمَرَاتِ.» (بقره/155)

و قطعاً شما را به چيزي از قبيل ترس، گرسنگي و كاهشي در اموال جان‌ها و محصولات مي‌آزماييم.

آنچه تاكنون ياد شد ديدگاه‌هاي بنيادي بود كه در انديشه‌ي امام وجود دارد و شالوده‌ي همه‌ي‌ انديشه‌هاي وي به شمار مي‌ايد؛ امام در واقع در قالب همين ديدگاه‌ها به جهان، انسان و زندگي مي‌نگرد و تحليل‌ها و توصيه‌هاي اجتماعي و اخلاقي را مطرح مي‌كند.

دو. تبيين معارف ديني

محور دوم در تأثيرپذيري امام از قرآن، تبيين معارف ديني است. در اين بخش امام با بهره‌گيري از محتواي قرآن به توضيح يا تبيين معارف ديني مي‌پردازد.

زمينه‌هاي تأثيرپذيري در اين بخش به گستردگي تمام معارف ديني است؛ از توحيد و نبوت و معاد گرفته تا دستورات اخلاقي و احكام تشريعي همه مورد بحث امام قرار گرفته است، اما از نظر شيوه بحث و چگونگي بهره‌گيري از قرآن، در سه نوع قابل دسته‌بندي است:

1. تعريف و توضيح حقايق ديني

2. توصيف تحليلي از موضوعات ديني

3. استدلال براي اثبات حقايق ديني

اينك به توضيح فشرده اين عناوين مي‌پردازيم.

1. تعريف و توضيح

در اين بخش امام با استفاده از منطق قرآن يك سلسله موضوعات و مفاهيم را توضيح مي‌دهد كه پس از قرن‌ها انديشمندان راز و رمز آن را كشف كردند و حقانيت تفسير امام آشكار گرديد.

در اينجا به يك موضوع بسنده مي‌كنيم كه عبارت است از وحدانيت خداوند.

مسأله توحيد ذات، يكي از مسائل بنيادين باورهاي اسلامي است و قرآن بدان اهتمام زيادي نشان داده است.

«وَإِلهُكُمْ إِلهٌ وَاحِدٌ لاَ إِلهَ إِلاَّ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِيمُ.»(بقره/­163)

و معبود شما، معبود يگانه است كه جز او هيچ معبودي نيست و اوست بخشايشگر مهربان.

«يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لاَ تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ وَلاَ تَقُولُوا عَلَي اللّهِ إِلَّا الْحَقَّ إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَي ابْنُ  مَرْيَمَ رَسُولُ اللّهِ وَكَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَي مَرْيَمَ وَرُوحٌ مِنْهُ فَآمِنُوا بِاللّهِ وَرُسُلِهِ وَلاَ تَقُولُوا ثَلاَثَةٌ انْتَهُوا خَيْراً لَكُمْ إِنَّمَا اللّهُ إِلهٌ وَاحِدٌ سُبْحَانَهُ أَن يَكُونَ لَهُ وَلَدٌ لَهُ مَا فِي السَّماوَاتِ وَما فِي الْأَرْضِ وَكَفَي بِاللّهِ وَكِيلاً.»(نساء/­171)

اي اهل كتاب در دين خود غلو مكنيد و در باورها درباره‌ي خدا جز سخن درست مگوييد. مسيح، عيسي بن مريم فقط پيامبر خدا و كلمه اوست كه آن را به سوي مريم افكنده و روحي از جانب اوست. پس به خدا و پيامبرانش ايمان بياوريد و نگوييد خدا سه گانه است. باز ايستيد كه براي شما بهتر است. خدا فقط معبودي يگانه است. منزّه از آن است كه براي او فرزندي باشد. آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمين است از آن اوست و خداوند بس كارساز است.

«قُلْ إِنَّمَا هُوَ إِلهٌ وَاحِدٌ وَإِنَّنِي بَرِي‏ءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ»(انعام/­19)

بگو او تنها معبود يگانه است و بي‌ترديد من از آنچه شريك او قرار مي‌دهيد بيزارم.

«إِنَّ إِلهَكُمْ لَوَاحِدٌ ـ رَبُّ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا.»(صافات/4)

كه قطعاً معبود شما يگانه است. پروردگار آسمان‌ها و زمين و آنچه ميان آن دوست.

و ده‌ها آيه‌ي ديگر كه همگي بر وحدت خداوند و نفي شريك از او تأكيد دارد.

از سوي ديگر برداشت عمومي نسبت به وحدت ذات، وحدت عددي است؛ يعني عموم انسان‌ها و شايد برخي متكلمان در گذشته مي‌پنداشتند كه وقتي مي‌گوييم خدا يكي است يعني دو تا يا سه تا نيست. اما امام علي(ع) در سخنان خود اين پندار را ردّ مي‌كند. «واحد لابعدد»(38) «كّل مسمّي بالوحدة غيره قليل.»(39) «ال‍أحد لابتأويل عدد.»(40)

امام در اين تعبيرات با نفي تصور وحدت  عددي، نوع ديگري از وحدت را معرفي مي‌كند كه در برابر وحدت عددي است و پس از آن فيلسوفان آن را وحدت حقّه حقيقيه ناميدند. از آنجا كه وحدت عددي نتيجه عارض شدن مرز بر چيزي است؛ يعني تا حدّ براي چيزي نباشد و بر آن  عارض نشود و آن را محدود نكند، آن چيز به شمارش در نمي‌آيد و معروض عدد قرار نمي‌گيرد. در نتيجه وحدت غير عددي يا وحدت حقه، وحدتي خواهد بود كه بر پايه مرز و محدوديت نداشتن تحقق مي‌يابد و به همين دليل، چنين وحدتي قابل تكرار و اثنينيت نيست.

پس امام با تفسير وحدت به وحدت غير عددي به مبناي ارزشمندي اشاره مي‌كند كه عبارت است از نبود محدوديت در ذات خداوند. اهميت اين نكته در  الهيات كمتر از غناي ذات كه مبناي وجوب است و در كلمات امام مطرح گرديده نيست.

حال مي‌خواهيم بدانيم كه آيا اين حقيقت ارجمند ريشه قرآني دارد يا خير؟

حقيقت اين است كه در آيات قرآن درباره‌ي وحدت خداوند، تعبيري وجود دارد كه به نوعي اشاره به مطلب ياد شده دارد، و آن عبارت است از تعبير «قهّار». تعبير قهاريت كه بارها پس از وصف «واحد» آمده و جالب اينكه اين صفت در قرآن تنها همراه با وصف واحد آمده و در كنار هيچ صفت ديگري به كار نرفته است. بيانگر اين واقعيت است كه وحدت خداوند، وحدت قهاري است؛ يعني وحدتي كه از قهاريت و سلطه‌ي همه جانبه خداوند بر همه چيز از جمله حدود برخاسته است. به اين آيات بنگريد:

«ءَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ.»(يوسف/­39)

آن خدايان پراكنده بهترند يا خداي يگانه‌ي مقتدر؟

«قُلِ اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَهُوَ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ.»(رعد/­16)

بگو: خدا آفريننده‌ي هرچيزي است و اوست يگانه قهار.

«وَبَرَزُوا لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ.»(ابراهيم/­48)

و مردم در برابر يگانه قهّار ظاهر شوند.

«لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْوَاحِدِ  الْقَهَّارِ.»­(غافر/16)

امروز فرمانروايي از آن كيست؟ از آن خداوند يكتاي قهّار است.

بنابراين بعيد نمي‌نمايد كه وحدت حقه مطرح شده از سوي امام برگرفته از كلام وحي باشد، اگرچه به لحاظ مهجوريت قرآن در ميان  فيلسوفان، اين حقيقت مدت‌ها بعد كشف شد.

2. توصيف موضوعات ديني

بخش ديگري از سخنان امام مربوط به توصيف قرآني از موضوعات ديني است؛ مانند توصيف جريان نفاق و منافقان، توصيف متقيان، توصيف فرشتگان، توصيف بهشت و جهنم و...

در اين بخش امام يك سلسله اوصاف و ويژگي‌هايي را كه قرآن درباره‌ي گروه يا موضوع خاص مطرح كرده است مي‌آورد، اما نه به صورت تكرار و تقليد، بلكه نوعي تحليل در آن صورت مي‌دهد، از اين رو دامنه‌ي اوصاف فراتر از آنچه كه در ظاهر قرآن است مي‌رود.

از بررسي كه در اين زمينه صورت گرفت و البته نمي‌توان ادعاي جامعيت آن را كرد، اين نتيجه به دست آمد كه تحليل‌هاي صورت گرفته در اين بخش، بيشتر در يكي از دو ناحيه است؛ يا در ناحيه موضوع و موصوف، به اين صورت كه با تكيه بر فرهنگ قرآن موضوع اوصاف به چندين عنوان توسعه داده مي‌شود و سپس تمام اوصاف عنوان‌هاي ياد شده بر موضوع بار مي‌شود، و يا در ناحيه خود اوصاف و ويژگي‌ها؛ به اين صورت كه از اوصاف بنيادي ذكر شده در قرآن اوصاف ديگري به تناسب نتيجه‌گيري مي‌شود و به موضوع نسبت داده مي‌شود. در اينجا به نمونه‌اي از توصيف بر پايه‌ي تحليل در ناحيه موضوع و موصوف اشاره مي‌كنيم.

مي‌دانيم كه امام از تقوا و متقيان سخن زياد گفته است، گاهي به تقوا تشويق و ترغيب كرده است و گاهي آثار و پيامدهايي براي تقوا يا ويژگي‌هايي براي متقيان بيان فرموده است. بخش دوم كه جنبه‌ي اخباري دارد و حكايت از واقعيت‌هايي در مورد تقوا و متقيان مي‌كند به طور عمده به سه بخش دسته‌بندي مي‌شود:

1. آثار روحي و رفتاري تقوا

2. آثار تقوا در بهبود زندگي دنيوي

3. تأثير تقوا در سعادت اخروي

مثلاً آن گاه كه مي‌فرمايد:

«فان التقوي دواء داء قلوبكم، و بصر عمي افئدتكم، و صلاح فساد صوركم، و طهور دنس نفوسكم.»(41)

همانا تقوا و ترس از خدا، داروي بيماري‌هاي دل‌ها، روشنايي بخش قلب‌ها و مرهم زخم جان‌ها و پاك كننده‌ي پليدي‌هاي ارواح شماست.

 اشاره به تأثير تقوا در روح و نفس انسان دارد.

چنان كه وقتي مي‌گويد:

«ان تقوي الله حمت اولياء‌الله محارمه.»(42)

همانا تقواي الهي دوستان خدا را از انجام محرّمات باز مي‌دارد.

و يا درباره‌ي متقيان مي‌فرمايد:

«منطقهم الصواب، و ملبسهم الاقتصاد، و مشيهم التواضع، غضّوا ابصارهم عمّا حرّم الله عليهم...»(43)

پرهيزگاران سخنانشان راست، پوشش آنان ميانه‌روي، و راه رفتنشان با تواضع و فروتني است، چشمان خود را بر آنچه خدا حرام كرده مي‌پوشانند.

  اشاره به تأثير تقوا در رفتار مي‌كند.

آن گاه كه مي‌فرمايد:

«فمن اخذ بالتقوي عزبت  عنه الشدائد بعد دنوّها، و احلولت له الامور بعد مرارتها، و انفرجت  عنه الامواج بعد تراكمها، و أسهلت له الصعاب بعد إنصابها، و هطلت عليه الكرامة بعد قحوطها، و تحدّبت عليه الرحمة بعد نفورها، و تفجّرت عليه النعم بعد نضوبها، و وبلت عليه الكرامة بعد إرذاذها...»(44)

پس كسي كه تقوا را انتخاب كند، سختي‌ها از او دور گردند، تلخي‌هاي شيرين و فشار مشكلات و ناراحتي‌‌ها برطرف خواهند شد و مشكلات پياپي و خسته كننده آسان گرديده و مجد و بزرگي از دست رفته چون قطرات باران بر او مي‌بارند. رحمت بازداشته حق باز مي‌گردد و نعمت‌هاي الهي پس از فرونشستن به جوشش مي‌آيند و بركات تقليل يافته فزوني گيرند.

تأثير تقوا در بهبود زندگي دنيوي را گوشزد مي‌كند.

و سرانجام وقتي مي‌گويد:

«و انّ التقوي مطايا ذلل، حمل عليها اهلها و اعطوا أزمّتها، فأوردتهم الجنة»(45) همانا تقوا چونان مركب‌هاي فرمانبرداري هستند كه سواران خود را عنان بر دست وارد بهشت جاويدان مي‌كنند.

يا «فان التقوي في اليوم الحرز، و الجنّة و في غد الطريق الي الجنة»(46) تحقيقاً تقوا امروز سپر بلا و فردا راه رسيدن به بهشت است. يا «خير الزاد التقوي»(47)

 سخن از آثار اخروي تقوا گفته است.

حال اگر در جست و جوي تطبيق اين اوصاف با قرآن باشيم خواهيم ديد كه برخي از آنها خاستگاه قرآني دارد، و برخي ديگر به ظاهر نه؛ مثلاً آياتي چون:

«وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَي.»(بقره/197)

براي خود توشه برگيريد كه بهترين توشه پرهيزگاري است.

«وَسِيقَ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَي الْجَنَّةِ زُمَراً.»(زمر/73)

و كساني كه از پروردگارشان پروا داشته باشند گروه گروه به سوي بهشت سوق داده مي‌شوند.

«وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَي آمَنُوا وَاتَّقَوا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ  السَّماءِ وَالْأَرْضِ.» (اعراف/96)

و  اگر مردم شهرها ايمان آورده و به تقوا گراييده بودند قطعاً بركاتي از آسمان و زمين بر ايشان مي‌گشوديم.

«وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَهُ مِنْ أَمْرِهِ  يُسْراً.»(طلاق/­4)

و هركس از خدا پروا دارد خدا براي او در كارش تسهيلي فراهم سازد.

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن تَتَّقُوا اللّهَ يَجْعَل لَكُمْ فُرْقَاناً.»(انفال/29)

اي كساني كه ايمان آورده‌ايد اگر از خدا پروا داريد براي شما نيروي تشخيص حق از باطل قرار مي‌دهد.

مي‌تواند بسترساز برخي از ويژگي‌هاي يادشده درباره‌ي تقوا و متقيان در سخنان امام باشد، اما واقعيت اين است كه مجموع آنچه در اين زمينه از امام بيان گرديده در ظاهر آيات مربوط به تقوا و متقيان مطرح نشده است. ولي اين ظاهر امر است؛ در حقيقت اگر نگاه و تلقي كه امام از تقوا دارد مورد توجه قرار گيرد همه‌ي آن اوصاف ريشه قرآني پيدا مي‌كنند.

توضيح سخن آن كه از نظر امام، تقوا تنها يك حالت روحي محض جدا از واقعيت و رفتار انسان نيست، بلكه حالتي است كه در نمودهاي گوناگون تجلّي و عينيّت مي‌يابد. تفكر، تهجد، خوف از خدا، توبه، عمل صالح،  دنياگريزي، نگاهباني زبان، شكر، استفاده بهينه از عمر، روزه و... و در يك كلام آنچه مصداق عبوديت و مظهر دينداري در قرآن شمرده شده است، جلوه‌ها و چهره‌هاي عيني تقوا هستند.

«اوصيكم عباد الله بتقوي الله و طاعته، فانّها النجاة غداً و المنجاة ابداً.»(48)

بندگان خدا شما را به ترسيدن از خدا و فرمانبرداري او سفارش مي‌كنم كه نجات فردا و مايه رهايي جاويدان است.

«فاتقوا الله عباد الله، و فرّوا الي الله من الله، و امضوا فيما نهجه لكم...»(49)

اي بندگان خدا از خدا بترسيد و از خدا به سوي خدا فرار كنيد و از راهي كه براي شما گشوده برويد.

«فاتقوا الله عباد الله و بادروا آجالكم بأعمالكم...»(50)

اي بندگان خدا از خدا بپرهيزيد و با اعمال نيكو به استقبال اجل برويد.

اين تعبيرات به روشني نگاه امام را به گستره‌ي تقوا نشان مي‌دهد، نگاهي كه تقوا و عبوديت به معناي شامل و گسترده‌ي كلمه را در رديف يكديگر قرار مي‌دهد.

نتيجه‌ي اين تلقي نسبت به تقوا آن خواهد بود كه تمام اوصاف و احكامي كه در قرآن براي يك انسان ايده‌آل، و براي عبوديت با همه‌ي چهره‌ها و ابعادش مطرح شد ه اوصاف و احكام تقوا و متقيان شمرده شود. مثلاً اگر قرآن مي‌گويد خوف و خشيت از خدا موجب شب زنده‌داري مي‌شود «تَتَجَافَي جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَطَمَعاً.»(سجده/16) و پهلوهايشان از خوابگاه‌ها جدا مي‌شود و پروردگارشان را از روي بيم و طمع مي‌خوانند. چون خوف و شب زنده‌داري از مصاديق طاعت و عبوديت است پس متقيان هم اهل خوف و رجا هستند و هم شب زنده‌دار (و اما الليل فصافّون اقدامهم...) اگر حق گويي و حق گرايي ارزش ديني و مورد سفارش خداوند است «و الوزن يومئذ الحق» (اعراف/8) اهل تقوا كه به سفاش خدا عمل مي‌كنند همنشين حق هستند. (و منطقهم الصواب). اگر تواضع و فروتني خواسته‌ي خداوند از انسان است «وَلاَ تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَلاَ تَمْشِ في الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللَّهَ لاَ يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ»­(لقمان/18) و از مردم به نخوت رخ برمتاب و مغرورانه بر زمين راه مرو كه خداوند هيچ متكبّر مغروري را دوست ندارد. اهل تقوا كه خود را وقف خواسته‌هاي خدا كرده‌اند، در رفتار متواضع و فروتننند (و مشيهم التواضع). و همين گونه  موارد ديگر.

به اين ترتيب توصيف امام از تقوا و متقيان با توسعه‌اي كه در گستره‌ي تقوا مي‌دهد، در حقيقت ترسيم يك فرد ايده‌آل و كامل است، و تمام ارزش‌هايي كه قرآن ذكر كرده و هريك نظر به بعدي از ابعاد اين انسان ايده‌آل و كامل دارد، در مجموعه اوصاف متقيان مي‌گنجد.

همانندچنين تحليلي در موضوعات ديگر نيز انجام گرفته است كه از يادكرد آن صرف نظر مي‌كنيم.

3. استدلال و اثبات

بخش ديگري از سخنان امام تلاش‌هايي است كه با تكيه بر قرآن به اثبات حقايق ديني مي‌پردازد. بحث خداشناسي در اين زمينه جايگاهي ويژه دارد. در اينجا به عنوان نمونه به يكي از ابعاد اين موضوع كه بحث اوصاف سلبيه است مي‌پردازيم.

با سخناني همانند جملات زير در نهج البلاغه زياد رو به رو مي‌شويم:

«أنشأ الخلق انشاءً و ابتدأه ابتداءً، بلاروية أجالها، و لاتجربة استفادها، و لاحركة أحدثها، ولاهمامة نفس اضطرب فيها.»(51)

خداوند خلقت را آغاز كرد و موجودات را بيافريد بدون نياز به فكر و انديشه‌اي، يا استفاده از تجربه‌اي، بي‌آنكه حركتي ايجاد كند و يا تصميمي مضطرب در او راه داشته باشد.

«لم يحلل في الاشياء فيقال هو كائن، و لم ينأ عنها فيقال هو منها بائن.»(52)

خدا در چيزي قرار نگرفته تا بتوان گفت در آنجاست و دور از پديده‌ها نيست تا بتوان گفت از آنها جداست.

«و لاتناله التجزئة و التبعيض.»(53)

نه جزئي براي او مي‌توان تصور كرد و نه تبعيض پذير است.

«ما اختلف عليه دهر فيختلف منه الحال، ولاكان في مكان فيجوز عليه الانتقال.»(54)

زمان بر او نمي‌گذرد تا دچار دگرگوني گردد و در مكاني قرار ندارد تا پندار جا به جايي نسبت به او روا باشد.

«و ليس بذي ضمير في نفسه.»(55)

خداوند دلي در سينه ندارد.

«و الخالق لابمعني حركة و نصب، والسميع لابأداة، و البصير لابتفريق آلة، و الشاهد لابمماسة، و البائن لابتراخي مسافة، و الظاهر لابرؤية، و الباطن لابلطافة.»(56)

خداوند آفريننده است نه با حركت و تحمّل رنج شنواست بدون وسيله‌ي شنوايي و بيناست بي‌آنكه چشم گشايد و بر هم نهد، در همه جا حاضر است نه آنكه با چيزي تماس گيرد و از همه چيز جداست نه اينكه بين او و موجودات فاصله باشد، آشكار است نه با مشاهده چشم و پنهان است نه به خاطر كوچكي و ظرافت.

«ليس بذي كبر امتدت به النهايات فكبّرته تجسيماً، و لابذي عظم تناهت به الغايات فعظمته تجسيداً، بل كبر شأناً، و عظم سلطاناً.»(57)

خدا بزرگي نيست داراي درازا و پهنا و ژرفا كه از جسم بزرگي برخوردار باشد و با عظمتي نيست كه كالبدش بي‌نهايت بزرگ و ستبر باشد بلكه بزرگي خدا در مقام و رتبت و عظمت او در قدرت و حكومت اوست.

امام در اين گونه سخنان، يك سلسله اوصافي را از خداوند سلب مي‌كند و ساحت او را منزّه از آنها مي‌شناساند و در جاي ديگري اين ادعا را بر پايه‌اي منطقي و استدلالي مي‌سازد؛ مبنايي كه مي‌توان از آن به «تفاوت خالق و مخلوق» تعبير كرد.

«الحمد لله الدال علي وجوده بخلقه، و بمحدث خلقه علي ازليته، و باشتباههم علي ان لاشبه له، لاتستلمه المشاعر، و لاتحجبه السواتر، لافتراق الصانع و المصنوع، و الحادّ المحدود، و الربّ و المربوب.»(58)

ستايش خداوندي را كه با آفرينش بندگان بر هستي راهنمايي فرمود و آفرينش پديده‌هاي نو بر ازلي بودن او گواه است، و شباهت داشتن مخلوقات به يكديگر دليل است كه او همتايي ندارد. حواس بشري ذات او را درك نمي‌كند و پوشش‌ها او را پنهان نمي‌سازد؛ زيرا سازنده، و ساخته شده فراگيرنده و فراگرفته، پروردگار و پرورده يكسان نيستند.

«حدّ الاشياء عند خلقه، ابانة له من شبهها... تعالي عمّا ينحله المحدودون من صفات الاقدار، و نهايات الاقطار، و تأثّل المساكن، و تمّكن الامكان، فالحد لخلقه مضروب و الي غيره منسوب.»(59)

خداوند براي هر پديده‌اي حد و مرزي قرار داد تا بر وجود بي‌نهايت او همانندي نباشد... والاتر از صفات پديده‌ها و اندازه‌ها و قطره‌هاست كه براي موجودات مادي پندارند و جايگاه‌هايي كه براي آن در نظر مي‌گيرند؛ زيرا حد و مرز و اندازه شايسته پديده‌ها به غير خدا تعلق دارد.

«الدالّ علي قدمه بحدوث خلقه، و بحدوث خلقه علي وجوده، و باشتباههم علي ان لاشبه له... متشهداً بحدوث ال‍أشياء علي ازليته، و بما وسمها به من العجز علي قدرته، و بما اضطرها اليه من الفناء علي دوامه.»(60)

خداوند با حدوث آفرينش ازلي بودن خود را ثابت كرد و با پيدايش انواع پديده‌ها وجود خود را اثبات فرمود و با همانند داشتن مخلوقات ثابت شد كه همانندي ندارد... حادث بودن اشياء گواه بر ازليت او و ناتواني پديده‌ها دليل قدرت بي‌مانند او و نابودي پديده‌ها گواه دايمي بودن اوست.

«بتشعيره المشاعر عرف ان لامشعر له، و بمضادّته بين الامور عرف ان لاضدّ له، و بمقارنته بين ال‍أشياء عرف ان لاقرين له... و لايجري عليه السكون الحركة، و كيف يجري عليه ماهو اجراه، و يعود فيه ماهو ابداه، و يحدث فيه ما هو احدثه... و اذاً لقامت آية المصنوع و لتحوّل دليلاً بعد ان كان مدلولاً عليه... لايقال كان بعد أن لم يكن فتجري عليه الصفات المحدثات، و لايكون بينها و بينه فصل، و لاله عليها فضل، فيستوي الصانع و المصنوع، و يتكافأ المبتدع و البديع.»(61)

با پديد آوردن حواس روشن مي‌شود كه حواسي ندارد و بي‌آفرينش اشياء متضاد ثابت مي‌شود كه داراي ضد نيست و با هماهنگ كردن اشياء‌ دانسته مي‌شود كه همانندي ندارد... و حركت و سكون در او راه ندارد؛ زيرا او خود حركت و سكون را آفريد، چگونه ممكن است آنچه را كه خود آفريده و در او اثر بگذارد يا خود از پديده‌هاي خويش اثر پذيرد؟... و ضعف دليل مخلوق بودن و نياز به خالقي ديگر داشتن است... نمي‌شود گفت: خدا نبود و پديد آمد كه در اين صورت صفات پديده‌ها را پيدا مي‌كند و نمي‌شود گفت بين پديده‌ها جدايي است و خدا بر پديده‌ها برتري دارد تا سازنده و ساخته شده همانند تصوّر شوند و خالق و پديد آمده با يكديگر تشبيه گردند.

چنان كه پيداست اين عبارات استدلالي، منطقي در بردارد، بدين گونه كه صفات ياد شده صفات مخلوقات است و از سوي خداوند خلق شده است، و چون صفات آفريدگار با آفريده تفاوت دارد، پس اين صفات در مورد خداوند صادق نيست و گرنه تفاوتي ميان خالق و مخلوق نمي‌ماند.

باور ما بر اين است كه اين استدلال زمينه قرآني دارد و دور نمي‌نمايد كه امام در پرتو آيات وحي به چنين استدلالي رسيده باشد، زيرا آنجا كه قرآن از انديشه‌هاي مشركان سخن به ميان مي‌آورد، نكته‌اي كه در مقام ردّ و نقد بر آن تكيه مي‌كند صفت خالقيت خداوند است:

«وَ جَعَلُوا لِلّهِ شُرَكَاءَ الْجِنَّ وَخَلَقَهُمْ وَخَرَقُوا لَهُ بَنِينَ وَبَنَاتٍ بِغَيْرِ عِلْمٍ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَي  عَمَّا يَصِفُونَ ـ بَدِيعُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ أَنَّي  يَكُونُ لَهُ وَلَدٌ وَلَمْ تَكُن لَهُ صَاحِبَةٌ وَخَلَقَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ وَهُوَ  بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ» (انعام/100-101).

و براي خدا شريكاني از جن قرار دادند با اينكه خدا آنها را خلق كرده است و براي او بي‌هيچ دانشي، پسران و دختراني تراشيدند. او پاك و برتر است از آنچه وصف مي‌كنند. پديد آورنده‌ي آسمان و زمين است. چگونه او را فرزندي باشد در صورتي كه براي او همسر نبوده و هرچيزي را آفريده و اوست كه به هرچيزي داناست.

«أَفَمَن يَخْلُقُ كَمَن لاَّ يَخْلُقُ أَفَلاَ تَذَكَّرُونَ.»(نحل/­17)

پس آيا كسي كه مي‌آفريند چون كسي است كه نمي‌آفريند؟ آيا پند نمي‌گيريد؟

از اين آيات كريمه استفاده مي‌شود كه صفت «خالقيت» و «مبدعيت» خداوند، وجه مميّز او از ساير موجودات در چگونگي صفات و ويژگي‌هاست، و نبايد صفاتي را كه به مخلوق نسبت داده مي‌شود به خالق نسبت داد. آيه‌ي ديگري كه مي‌تواند در اين زمينه راهگشا باشد آيه 97 و 98 سوره‌ي شعراء است:

«تَاللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ ـ  إِذْ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ الْعَالَمِينَ.»­

سوگند به خدا كه ما در گمراهي آشكار بوديم، آنگاه كه شما را با پروردگار جهانيان برابر مي‌پنداشتيم.

اين آيه‌ي كريمه كه داوري مشركان نسبت به بت‌هايشان را در قيامت، بيان مي‌كند اگر چه به ظاهر مربوط به عبادت و شرك در عبادت است، اما امام از تعبير «نسويكم» معناي گسترده‌ي آن را مي‌فهمد كه هرگونه تسويه و يكسان‌نگري را حتي در صفات نيز در بر مي‌گيرد.

«فاشهد أنّ من شبّهك بتبائن اعضاء خلقك، و تلاحم حقاق مفاصلهم المحتجبة لتدبير حكمتك، لم يعقد غيب ضميره علي معرفتك ، و لم يباشر قلبه اليقين بانّه لاندّ لك، و كانّه لم يسمع  تبرّؤ التابعين عن المتبوعين اذ يقولون «تالله انّ كنّا لفي ضلال مبين. اذ نسويّكم برب العالمين.» كذب العادلون بك اذ شبّهوك بأصنامهم، و نحلوك حلية المخلوقين باوهامهم، و جزّؤاك تجزئة المجسمات بخواطرهم، و قدّروك علي الخلقة المختلفة القوي بقرائح عقولهم، و أشهد أنّ من ساواك بشيء من خلقك فقد عدل بك و العادل بك كافر بما تنزّلت به محكمات آياتك، و نطقت عنه شواهد حجج بيناتك.»(62)

شهادت مي‌دهم كه هركه تو را به آفريدگانت تشبيه كند و چنان پندارد كه تو را عضوهايي است جدا از يكديگر و مفصل‌هايي است به هم پيوسته و پوشيده به پوست و گوشت كه بيانگر تدبير تو در آفرينش پيكرهاست، ضميرش به حقيقت تو را نشناخته و دلش به مرحله‌ي يقين نرسيده، زيرا تو را هيچ همتايي نيست، و گويا نشنيده است بيزاري جستن بت پرستان را از بت‌هايي كه مي‌پرستيدند، آنگاه كه مي‌گويند: به خدا سوگند كه ما در گمراهي آشكار بوديم؛ آنگاه كه شما را با پروردگار عالميان برابر مي‌شمرديم.

دروغ مي‌گويند آنان كه موجودي از موجودات عالم را با تو برابر دانند، و تو را با بت‌‌هايشان همانند سازند، و به خيال خود بر تو جامه‌ي آفريدگان پوشانند. دروغ مي‌گويند آنان كه از روي گمان، تو را همانند اجسام داراي اجزاء دانند، و براي تو پيكري با نيروهاي گوناگون تصور كنند.

شهادت مي‌دهم كه هركه تو را با چيزي از آفريدگانت برابر سازد همانند آنهايت پنداشته، و هركه تو را همانند چيزي پندارد به آنچه در آيات محكمات تو نازل گرديده و حجت‌هاي آشكار تو به آنها گواهي داده كافر شده است.


 

پي‌نوشت‌ها 

1. نهج البلاغه، نسخه معجم المفهرس، خطبه‌ي 122.

2. همان، خطبه‌ي 87.

3. همان، خطبه‌ي 101.

4. همان، خطبه‌ي 16.

5. همان، خطبه‌ي 128.

6. همان، خطبه‌ي 175.

7. همان، خطبه‌ي 86، 176.

8. همان، خطبه‌ي  155، 185.

9. همان، خطبه‌ي 134، 146.

10. همان، نامه‌ي 31.

11. همان، خطبه‌ي 149.

12. همان، خطبه‌ي 143 .

13. همان، خطبه‌ي 156.

14. همان، خطبه‌ي 160 . نيز ر.ك. خطبه‌ي 3، 18، 163 و 176.

15 . همان، خطبه‌ي 227. ر.ك. نيز: خطبه‌ي 98، حكمت 228، 273.

16. همان، خطبه‌ي 224.

17. همان، خطبه‌ي 183.

18. همان، خطبه‌ي 190.

19. همان، خطبه‌ي 98.

20. همان، خطبه‌ي 203.

21. همان، خطبه‌ي 111.

22. همان، خطبه‌ي 132.

23. همان، خطبه‌ي 64. ر.ك. نيز: خطبه‌ي 28، 42.

24. همان، خطبه‌ي 98.

25. همان، خطبه‌ي 181.

26. همان، خطبه‌ي 192.

27. همان، نامه‌ي 31.

28. همان، نامه‌ي 69. ر.ك. نيز: خطبه‌ي 157.

29. همان، خطبه‌ي 64.

30. همان، خطبه‌ي 195.

31. همان، حكمت 370.

32. همان، خطبه‌ي 86.

33. همان، نامه‌ي 55.

34. همان، خطبه‌ي 91.

35. همان، خطبه‌ي 192.

36. همان.

37 . همان، حكمت 252.

38. همان، خطبه‌ي 185.

39. همان، خطبه‌ي 65.

40. همان، خطبه‌ي 152.

41. همان، خطبه‌ي 198.

42. همان، خطبه‌ي 114.

43. همان، خطبه‌ي 193.

44. همان، خطبه‌ي198.

45. همان، خطبه‌ي 16.

46. همان، خطبه‌ي 191.

47. همان، خطبه‌ي 130.

48. همان، خطبه‌ي 161.

49. همان، خطبه‌ي 24.

50. همان، خطبه‌ي 64. ر.ك. نيز: خطبه‌ي 83، 76، 114، 161، 176، 188، 191، 198.

51. همان، خطبه‌ي 1.

52. همان، خطبه‌ي 65.

53. همان، خطبه‌ي 85.

54. همان، خطبه‌ي 91.

55. همان، خطبه‌ي 108.

56. همان، خطبه‌ي 152.

57. همان، خطبه‌ي 185.

58. همان، خطبه‌ي 152.

59. همان، خطبه‌ي 163.

60. همان، خطبه‌ي 185.

61. همان، خطبه‌ي 186.

62. همان، خطبه‌ي 91.