در بخش نخست اين مقاله دربارهي فضيلت قرائت قرآن رواياتي ذكر گرديد و نكاتي نيز در مورد آداب تلاوت و خواندن صحيح قرآن مثل پاك بودن و طهارت داشتن، زمان و مكان مناسب براي قرائت در نظر گرفتن، استعاذه، خواندن قرآن با آرامش و تأنّي، قرآن را با صداي زيبا خواندن و... مطالبي ذكر گرديد و در اين قسمت نكات ديگري بيان ميگردد.
در هنگام قرائت قرآن لازم است كه قلب انسان از همه تعلقات و پيشامدها به دور باشد تا متوجه سخن و پيام خداوند بزرگ گردد. انسان با فكر پراكنده، بهرهي كافي از تلاوت قرآن نميبرد.
انسان در سه مورد بيشتر نيازمند حضور قلب است: هنگام قرائت قرآن، نماز و دعا. مسأله حضور قلب هنگام قرائت قرآن و نماز و اينكه روح انسان در وقت قرائت و نماز از مشاغل ديگر فارغ باشد بسيار مهم است؛ زيرا روح نماز و قرائت، حضور قلب است و اينكه انسان تنها متوجه قرائت و نماز باشد.
هنگامي كه نماز و قرائت از حضور قلب تهي باشد، از آنها جز صورت ظاهر بدون محتوا و پوست بدون مغز، چيزي باقي نميماند.
قرآن پيام خداوند است كه به سوي بندگانش فرو فرستاده شده است و نماز و دعا سخن بندگان است كه به سوي خداوند بالا ميرود. آنچه در نماز و دعا مناسب است، در قرائت هم شايسته و مناسب است.
در اينكه خطاب و سخن چه بالا رود يا فرود آيد سزاوار است كه انسان خود را از هر مشغلهي ديگر جدا سازد، تا با تمام وجود متوجه سخن خداي سبحان گردد. راه آن اين است كه انسان اين حقيقت را درك كند كه قرآن كتاب خداست كه به سوي بشر نازل شده است. وقتي اين موضوع درك شد ديگر وي شايسته نميداند كه ذهناش متوجه چيز ديگري جز سخن خداوند گردد. ديگر ممكن نيست كه روحش را از كلام الهي دور بسازد و به امور ديگر مشغول سازد. و اگر توجه انسان به اين حقيقت اندك باشد، پراكندگي فكرش بيشتر و توجّه او به قرآن كمتر ميگردد.
از يكي از صالحان و پارسايان پرسيده شد: هنگامي كه قرآن ميخواني ذهنت به امور ديگر مشغول ميگردد؟ وي گفت: چه امري براي من از قرآن محبوبتر است؟ برخي از صالحان هرگاه سورهاي را تلاوت ميكردند، وقتي متوجه ميشدند كه با حضور قلب نبوده است، دوباره آن را اعاده ميكردهاند.
جدا سازي ذهن از ديگر مشاغل از مهمترين امور است كه بايد انسان به آن اهتمام ورزد؛ زيرا پراكندگي ذهن انسان را از به دست آوردن مهمترين گنجها در زندگي محروم ميسازد. در هر دو خطاب، چه خطابي كه به سوي خداوند بالا رود و يا خطابي كه از سوي خداوند فرو فرستاده شده است، قلب انسان زنده و نوراني ميشود، هرگاه جان انسان از اين دو خطاب محروم گردد خسارت جبرانناپذيري به بار خواهد آمد.
تدبر و انديشيدن غير از حضور قلب است. حضور قلب آن است كه انسان غير از سخن خداوند از هر امر ديگري خود را جدا سازد. و امّا تدبّر به كارگيري عقل و انديشه براي فهم سخن خداست و اينكه برخي از كلام الهي را با برخي ديگر ارتباط دهد و در حال قرائت، آيات كتاب الهي را مرور كند و تمام قدرت فكرياش را براي به دست آوردن ژرفاي نامرئي قرآن به كار گيرد تا معارف قرآن در ذهناش نقش بندد.
خداوند متعال ما را به تدبّر در قرآن دستور داده است:
«أَ فَلاَ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلاَفاً كَثِيراً.»(نساء/82)
آيا دربارهي قرآن نميانديشند؟ اگر از سوي غير خدا بود، اختلاف فراواني در آن مييافتند.
و خداوند از ما خواسته تا دربارهي كتابش تعقل كنيم:
«إنّ أنزلناه قرآناً عربياً لعلّكم تعقلون.»(يوسف/2)
ما آن را قرآن عربي نازل كرديم، شايد شما درك كنيد و بينديشيد.
با انديشيدن است كه انسان اهداف سخن خدا را درك ميكند. با مرور سريع، انسان به فهم كل مطالب دست پيدا نميتواند و محتواي آيه و رموز و ظرايف آن از انسان دور ميماند، فهم دقيق معناي آيه و رمز و راز آن نيازمند دقت و تأمل است.
از رسول اكرم(ص) نقل شده كه آن حضرت فرمود:
«إن اردتم عيش السعداء و موت الشهداء والنجاة يوم الحشر و الظل يوم الحرور و الهدي يوم الضلالة فادرسو القرآن.»(1)
اگر شما زندگي سعادتمند و مردن مانند شهيدان و نجات روز قيامت و سايه در روز بسيار گرم و هدايت در هنگام گمراهي را ميخواهيد به مطالعه و بررسي قرآن بپردازيد.
زيستن و مردن مانند شهيدان پاداش مطالعه و بررسي قرآن نيست بلكه نتيجه و اثر آن است.
اميرالمؤمنين علي(ع) فرمود:
«ألا لاخير في قرائة لاتدبّر فيها.»(2)
به راستي در قرائتي كه همراه انديشه و تدبّر نباشد خير و بركت نيست.
خير و بركتي كه خداوند به بندگانش عنايت ميكند به وسيلهي انديشيدن، تدبّر و تأمّل در آيات قرآني فراهم ميشود.
و از امام صادق(ع) نقل شده كه آن حضرت فرمود:
«إن هذا القرآن فيه منار الهدي و مصابيح الدّجي فليجل جال بصره و يفتح للضياء نظره فانّ التفكر حياة قلب بصير كما يمشي المستنير في الظلمات بالنور.»(3)
تحقيقاً قرآن نور هدايت و چر اغهايي در تاريكي است، هركه در اين وادي گام بر دارد بايد چشماش را باز كند، زيرا تفكر حيات قلب بصير است، همانگونه كه فردي در تاريكيها با نور راه ميرود.
و از اميرالمؤمنين(ع) نيز چنين نقل شده است:
«ألا كل حارث مبتلي في حرثه و عاقبة عمله غير حرثة القرآن فكونوا من حرثته و أتباعه.»(4)
به راستي كه هركس گرفتار بذري است كه كاشته و اعمالي است كه انجام داده جز اعمال منطبق با قرآن پس در شمار عمل كنندگان به قرآن باشيد و از قرآن پيروي كنيد.
از امام سجاد علي بن الحسين(ع) دربارهي ژرفاي قرآن چنين نقل شده است:
«آيات القرآن خزائن، فكلّما فتحت خزانة ينبغي لك أن تنظر فيها.»(5)
آيات قرآن گنيجينههايند و هر زماني گنجينهاي را گشودي بر تو سزاست كه در آن نگاه كني.
خزانه و گنيجينه به چيزي گفته ميشود كه آشكار نيست و با چشم نتوان آن را ديد. آيات قرآن گنجينههايي از علم و معرفت را داراست كه از چشم انسان پوشيده است و مثل گنجها و معادني كه انسان با تلاش و زحمت آنها را به دست ميآورد ديده نميشود.
هر آيه از آيات قرآن كريم را كه انسان بخواند و در آن تأمل كند، خداوند بخشي از اين گنجها را بر او ميگشايد و اين گنجها با قدرت فكر و انديشه در آيات الهي به دست ميآيد كه عموم مردم با ديد نخستين و ابتدايي بدانها نميرسند. كساني كه در وادي بيپايان قرآن سير ميكنند بايد با ژرفاي انديشه به آنها بنگرند؛ زيرا با ديدن ابتدايي به قرآن، ديد انسان از سطح ظاهري فراتر نميرود.
قرآن داراي ظاهر و عمق است كه ظاهر آن را تودهي مردم ميفهمند؛ ولي ژرفاي آن در وراي اين ظاهر است كه به آن جز افرادي كه خداوند به آنان ديد نافذ و بصيرت به كتابش داده است، نميرسند و به اين مطلب روايتي از پيامبر اكرم(ص) اشاره كرده است: «إن للقرآن ظهراً و بطناً و لبطنه بطناً إلي سبعة أبطن.»(6)
دربارهي ژرفنا و باطن قرآن آنچه را مذاهب باطني ميگويند نميگوييم؛ زيرا آنان اصلاً ظاهر قرآن را نميپذيرند آنان بر اين پندارند كه ظاهر قرآن به كلّي مقصود نيست؛ شكي نيست كه قرآن ظاهري دارد كه آن مقصود و مطلوب است، ولي عمق ژرفاي دارد كه مندرج در آن ظاهر است و خارج از آن نيست بلكه در امتداد و مكمّل آن است، نه مخالف آن. مثل اينكه دانش آموزي در مراحل ابتدايي مثلثات را ميخواند و در مراحل بالاتر آن را كامل ميكند.
علي(ع) در مورد ژرفا و گسترهي افق قرآن و گنجهاي كه خداوند در آن به وديعه نهاده ميفرمايد:
«و له ظهر و بطن فظاهره حكم و باطنه علم، ظاهر انيق و باطنه عميق.»(7)
قرآن ظاهر و باطني دارد، ظاهرش حكم و دستور است و باطنش علم و دانش، ظاهرش زيبا و باطنش ژرف است.
جاي بسي شگفتي است كه ظاهر و ژرفاي قرآن هماهنگ است، نه ظاهر قرآن ژرفاي آن را نفي ميكند و نه ژرفاي آن ظاهرش را. هم جمال ظاهر و هم ژرفاي باطن آن محفوظ است و اين از شگفتانگيزترين وجوه اعجاز قرآن كريم است.
اميرالمؤمنين علي(ع) ميفرمايد:
«ذلك القرآن فاستنطقوه و لن ينطق و لكن اخبركم عنه: ألا إن فيه علم ما يأتي و الحديث عن الماضي و دواء دائكم و نظم مابينكم.»(8)
از قرآن بخواهيد سخن بگويد و قرآن خود سخن نميگويد، امّا من شما را از معارف آن خبر ميدهم، بدانيد كه در قرآن علم آينده، و حديث روزگاران گذشته است و شفا دهندهي دردهاي شما و سامان دهندهي امور فردي واجتماعي شماست.
قرآن با كسي سخن ميگويد كه توانايي به سخن درآوردن آن را داشته باشد، در اين صورت است كه فتنهها را علاج و دردها را درمان ميكند.
در نهج البلاغه اميرالمؤمنين در خطبهي يك صد و نود و سوم كه معروف به خطبهي متقيان است ميفرمايد: «و يستثيرون به دواء دائهم» يعني پرهيزگاران دواي درد خود را از قرآن استخراج ميكنند.
ما به خوبي نميتوانيم قرآن را به سخن درآوريم، اگر بتوانيم به نيكي آن را به نطق درآوريم بين ما و قرآن حجاب و مانعي نخواهد ماند و درهاي قرآن بر روي ما گشوده ميشود و گنجهايي را از معارف و معاني كه خداوند به آن بخشيده به ما خواهد داد. امام علي(ع) راه ورود به اين گنجها را به ما ميآموزد. اگر از آن خوب بهره گيريم، قرآن با ما خواهد گفت و ابهامي براي ما نخواهد ماند آن حضرت ميفرمايد: «ينطق بعضه ببعض» يعني برخي از قرآن از برخي سخن ديگر سخن ميگويد. كسي كه بعضي از قرآن را با بعضي ديگر به سخن در ميآورد، به اين صورت كه دلالتهاي آيات الهي را با همديگر ضميمه ميكند، چنين فردي داراي شرح صدر شده و گنجهايي از معارف و معاني قرآن برايش آشكار ميگردد.
قرآن راههاي خروج از فتنهها را براي كساني كه بتوانند آن را به سخن درآورند ميآموزد.
علي(ع) از رسول خدا(ص) روايتي را نقل ميكند كه آن حضرت فرمود:
«أتاني جبرئيل فقال يا محمد سيكون في امتك فتنة قلت فما المخرج منها؛ فقال كتاب الله فيه بيان ماقبلكم من خبر و فيه خبر من بعدكم و حكم مابينكم.»(9)
رسول گرامي اسلام فرمود: جبرئيل پيش من آمد و گفت اي محمد در ميان امت تو فتنهاي واقع ميشود، پيامبر فرمود راه خروج از آن چيست؟ جبرئيل گفت: كتاب خداوند كه در آن گزارش پيشينيان و آيندگان و احكام مورد نياز زندگي شما وجود دارد.
بنابراين قرآن همان گونه كه بازگو كنندهي حوادث گذشته است، بيان كنندهي حوادث آينده نيز هست و دربارهي زندگي امروز ما قضاوت ميكند و اين براي كسي است كه راز و رمز به سخن درآوردن آن را بداند، لغات و اشارات قرآن را فهميده باشد.
قرآن سخن خداوند متعال با مردم است كه در آن امر، نهي، سرزنش، تشويق، ملامت، تأييد، دوست داشتن، فرياد كشيدن و... وجود دارد.
در اين خطابها مانع بين خداوند و بنده برداشته شده تا اينكه انسان بدون واسطه و به صورت مستقيم، اين خطابها را از خداوند اخذ كند. هرگاه انسان به اين درجه از آگاهي و معرفت برسد كه خطابهاي قرآن را بدون واسطه از خداوند بگيرد، در خواندن قرآن لذّتي مييابد كه هيچ چيزي را برابر آن نميداند.
ممكن است بندهاي، اوّل قرآن بخواند و از آن لذّتي چنداني نبرد و به ثواب آن قناعت كند، ولي كم كم تحوّلي در او ايجاد ميشود كه آيات آن را از زبان مبارك رسول خدا ميشنود و بعد به درجهاي ميرسد كه انگار آن را از فرشتهي وحي بدون واسطه ميشنود. در اين صورت از قرائت آن لذّتي ميبرد كه در توصيف نميگنجد و ديگر از تلاوت قرآن سير نميشود و انسان به مرحلهي ميرسد به طوري كه انگار قرآن را از خداوند ميشنود. هرگاه انسان به آن مرحله برسد كه خطابهاي قرآني را بدون واسطه از خداوند دريافت كند، از خداوند كرامت و بزرگواري را ميبيند كه توان تكرار آن را ندارد؛ زيرا خداوند فقط او را مخاطب ساخته و ديگران از آن نعمت محروماند و خداوند فرموده است «يا ايها الذين آمنوا».
علي(ع) در مورد خطاب قرآن ميفرمايد:
«آمر زاجر و صامت ناطق، حجة الله علي خلقه، اخذ عليهم ميثاقه.»
قرآن فرماندهي بازدارنده و ساكتي گويا و حجت خدا بر مخلوقات است و خداوند پيمان عمل كردن به قرآن را از بندگان گرفته است.
در اين خطاب انسان لذّتي را مييابد كه فوق آن تصور نميشود، يك نوع روشنايي را به دست ميآورد كه آن را در غير قرآن نمييابد.
قرآن نصيحت كنندهي صادق براي ماست كه انسان را به سوي خداوند راهنمايي ميكند، در زماني كه راه از بيراهه شناخته نشود و نصيحت كنندگان كم باشند. علي(ع) ميفرمايد:
«و استدلوه علي ربّكم و استنصحوه علي انفسكم و اتّهموا عليه آرائكم»(10)
با قرآن خدا را بشناسيد و خويشتن را با قرآن اندرز دهيد و رأي خود را در برابر قرآن متّهم كنيد.
قرآن در اين هنگام كتاب ناطق است، مهم اين است كه راه به سخن درآوردن آن را بدانيم و اينكه با بعضي از قرآن ميتوان بعضي ديگر را به سخن درآورد.
اميرالمؤمنين علي(ع) ميفرمايد:
«كتاب الله تبصرون و تنطقون به و تسمعون به و ينطق بعضه ببعض و يشهد بعضه علي بعض.»(11)
اين قرآن است كه با آن ميتوانيد راه حق را بنگريد و با آن سخن بگوييد و به وسيلهي آن بشنويد، بعضي از قرآن به وسيله بعضي ديگر سخن ميگويد و برخي بر برخي ديگر گواهي ميدهد.
بنابراين قرآن راهنمايي صادق و نصيحت كنندهاي امين است، كتابي نيست كه فقط از گذشته گزارش دهد؛ بلكه از آينده نيز خبر ميدهد، مردم در هر امري مهم و در فتنهها و بيماريها به آن مراجعه ميكنند. البته اين مسأله با دو شرط انجام ميپذيرد:
1. انسان با بينش و بصيرت قرآن را بشناسد؛
2. و انسان خود را تسليم قرآن نمايد، در نتيجه انسان قرآن را راهنماي هر مكان پر پيچ و خم مييابد.
قرآن خطاب الهي براي بنده است. خداوند از ميان همه موجودات فقط انسان را به اين خطاب اختصاص داده است و اگر خداوند كوههاي سر به فلك كشيده و استوار را مخاطب ميساخت، از خوف او ميشكافت و متلاشي ميشد:
«لو انزلنا هذا القرآن علي جبل لرأيته خاشعا متصدعا من خشية الله»(حشر/21)
اگر اين قرآن را بر كوهي فرد ميفرستاديم، يقيناً آن را از بيم خدا فروتن و از هم پاشيده ميديدي.
و اينكه خداوند انسان را اختصاص به خطاب داده است به دليل بزرگداشت و تكريم وي است.
خداوند ميفرمايد:
«لَقَدْ أَنزَلْنَا إِلَيْكُمْ كِتَاباً فِيهِ ذِكْرُكُمْ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ.» (انبياء/10)
در حقيقت ما كتابي به سوي شما فرو فرستاديم كه ياد شما در آن است.
«وَ أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ.» (نحل/44)
و اين قرآن را به سوي تو نازل كرديم، تا براي مردم آنچه را به سوي ايشان فرو فرستاده شده است، توضيح دهي.
«وَاتَّبِعُوا أَحْسَنَ مَا أُنزِلَ إِلَيْكُم مِن رَبِّكُم.» (زمر/55)
نيكوترين چيزي را كه از جانب پروردگارتان به سوي شما نازل گرديده است پيروي كنيد.
«هذَا بَصَائِرُ لِلنَّاسِ وَهُدي وَرَحْمَةٌ لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ.» (جاثيه/20)
اين كتاب براي مردم بينش بخش و براي قومي كه يقين دارند رهنمون و رحمتي است.
وقتي انسان به اين انتخاب و تعيين الهي آگاه ميگردد، برتر از لذّت قرآن لذّتي را نمييابد.
از كليدهاي راهيابي به ساحت قرآن اين است كه قاري به خطابهاي قرآن آگاهي داشته باشد و اينكه آنها در مواردي متوجه مؤمنان و در موارد متوجه كل مردم است. قرآن از سوي خداوند بزرگ بر پيامبر(ص) نازل شده براي دعوت و آگاهاندن مردم و اينكه تمام انسانها هدايت شوند. همه مردم مقصود از دعوت، توجيه و يادآوري قرآن است.
احساس اين تكريم و آگاهي به خطاب الهي به انسان و مؤمنان مانند: «يا ايها الذين آمنوا» و «يا ايها الناس» قلب وي را به سوي قرآن باز ميكند و با تمام وجود به نداي الهي پاسخ ميگويد. هركه اين انتخاب الهي را درك نكند و آگاهي به ژرفاي اين تكريم خداوند نداشته باشد، از معرفت و عرفان كه در قرآن است محروم خواهد شد.
به اين آيهي شريفه نگاه كنيد كه چگونه خداوند متعال ما را مخاطب ساخته است:
«يَا أَيُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ لَن يَخْلُقُوا ذُبَاباً وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَإِن يَسْلُبْهُمْ الذُّبَابُ شَيْئاً لاَّ يَسْتَنقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ.» (حج/73)
اي مردم مثلي زده شد. پس بدان گوش فرا دهيد، كساني را كه جز خدا ميخوانيد هرگز حتي مگسي را نميآفرينند، هرچند براي آفريدن آن اجتماع كنند و اگر آن مگس چيزي از آنان بربايد نميتوانند آن را بازپس گيرند. طالب و مطلوب هر دو ناتوانند.
وقتي انسان آگاه ميگردد كه او مورد خطاب الهي است، وقتي ميفرمايد: «يا ايها الناس» «يا ايها الذين آمنوا» و اينكه وي انتخاب و تعيين شده است غرق در شادماني ميگردد و شادماني فراواني سراسر وجود او را فرا ميگيرد.
در اين حال است كه بنده خطاب به خداوند ميگويد: پروردگارا ما عاجز هستيم از ستايش و شكر تو بر اين انتخاب، خطاب و تكريم و در عين حال كه از شكر تو عاجزيم تو را شكر ميگوييم و ستايش ميكنيم.
كساني كه قرآن ميخوانند سه دستهاند:
1. عدهاي وقتي قرآن ميخوانند خودشان را در پيشگاه پروردگار ميبينند، حال آنان همانند فردي است كه در حال تضرع و ادب در مقابل بزگواري و جلالت خداوند ميباشد.
2. عدهاي وقتي قرآن ميخوانند خود را در حالتي از شوق و خوف ميبينند. اينان از يك سو سرشار از شادمانياند چون مورد خطاب الهي قرار گرفتهاند و از سويي خوف از هيبت خداوند دارند، و اين گروه به فهم و درك كلام الهي توجه دارند.
3. عدهاي كه قرآن ميخوانند در كلام الهي صفات، اسماي حسنا و جمال و جلال خداوند را ميبينند و تمام عواطف، احساسات و قلب خود را در اختيار قرآن قرار ميدهند. از امام صادق(ع) روايت شده كه فرمود: «و الله لقد تجلي الله لخلقه في كلامه و لكن لايبصرون.»(13) قسم به خدا كه خداوند در كلامش خود را به مخلوقاتش مينماياند و لكن مردم نميبينند.
عدهاي اندكي هستند كه به آن اندازه از بينش، آگاهي و بينايي ميرسند كه خداوند را با چشم دل ميبينند. كسي كه قرآن را با آگاهي بخواند و تكريم و انتخاب خداوند را درك كند، از خواندن قرن سير نميشود و آن را بالاترين لذّت براي خود ميداند.
از شيوههاي نفوذ قرآن در روح انسان تكرار است؛ زيرا براي هر نوبت از قرائت بوي دل انگيز جديد است و در هر نوبت لذت جديدي را مي يابد كه در گذشته آن را نديده بود و هر اندازه كه قرآن تكرار شود انسان بيشتر از ژرفا و آفاق آن مطالب جديدي را به دست ميآورد كه در گذشته به دست نياورده بود.
قرآن كتاب شگفتانگيز است، هر اندازه انسان آن را تكرار كند شوق انسان به سوي او فراوانتر ميشود و گنجهاي بيشتري به دست ميآورد و در روح او تأثير بيشتري ميگذارد.
در روايتي آمده است كه رسول خدا روزي «بسم الله الرحمن الرحيم» را بيست بار تكرار فرمود.
از ابوذر غفاري چنين نقل شده است: شبي رسول خدا با ما نماز گزارد و بعد بخشي از آيه يك صدو هيجدهم سورهي مباركه مائده را كه ميفرمايد: «إنّ تعذّبهم فانّهم عبادك» بسيار تكرار كرده يكي از صالحان و پارسايان آيه مباركه «و امتازو اليوم ايّها المجرمون» (يس/59) را شبي بسيار ميخواند. اين آيه خوف شديد را در دل انسان ايجاد ميكند. آيه بيان ميدارد كه در روز قيامت مجرمان و گناهكاران از غير شان كه گناه كار نيستند در لحظهي واحد از ميان آن انبوهي جمعيت جدا ميشوند و به سوي جهنّم ـ كه در عاقبت بسيار بدي است ـ فرستاده ميشوند.
هر اندازه كه انسان بيشتر اين آيه را تكرار كند، در روحش بيشتر از نوبت قبلي خوف و خشيت از عذاب الهي به وجود ميآيد و خشيت تمام وجودش را فرا ميگيرد.
يكي از صالحان شبي در مقام حضرت ابراهيم كنار خانهي خدا به نماز ايستاد وقتي به اين آيه مباركه:
«أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ اجْتَرَحُوا السَّيِّئَاتِ أَن نَّجْعَلَهُمْ كَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَوَاءً مَحْيَاهُمْ وَمَمَاتُهُمْ سَاءَ مَا يَحْكُمُونَ.» (جاثيه/21)
آيا كساني كه مرتكب كارهاي بد شدهاند پنداشتهاند كه آنان را مانند كساني قرار دهيم كه ايمان آورده و كارهاي شايسته كردهاند به گونهاي كه زندگي آنان و مرگشان يكسان باشد؟ چه بد داوري ميكنند.
رسيد آن را مكرراً ميخواند و گريه و ناله ميكرد تا اينكه صبح شد. فضيل بن عياز هرگاه به اين آيه شريفه ميرسيد آن را پيوسته ميخواند و ميگفت: كاش فضيل ميدانست كه وي از كدام يك از اين دو گروه است.
يكي از پارسايان سورهي هود را شش ماه ميخواند و از آن جدا نميشد و آن را فراوان تكرار ميكرد، دربارهي مضمون آيات آن تأمل و تدبّر مينمود. اين سوره است كه رسول خدا فرمود: «سوره هود مرا پير كرد» اگر انسان بخواهد در هر بخش اين سوره دقت كند به آفاق و ژرفناي آن بينديشد، نميتواند از آن به راحتي جدا شود، زيرا ميبيند كه انبيا براي احياي دين چه اندازه تلاش نمودهاند و در مقابل چه اندازه از دشمنانشان آزار و اذيت ديدهاند.
خواندن قرآن مانند نوشيدن آب براي ما لازم است، تا روح خود را از معارف گران سنگ آن سيراب نكردهايم از آن جدا نشويم. انسان بر نفس خود آگاه است، بايد به اندازهاي يك آيه و يا يك سوره را بخواند تا تشتنگي او از بين برود.
از كليدهاي قرآن هماهنگي با آن هنگام تلاوت است. هماهنگي و همسازي با قرآن بعد از آگاهي به آن است. وقتي قاري قرآن به اين امر آگاه ميشود كه خداوند متعال او را مورد خطاب، توبيخ، ترغيب، ترس و بيدارباش قرار داده است، با قرآن در همهي اين زمينهها هماهنگ ميشود و دعوت پروردگار را لبيك ميگويد و به نداي او پاسخ ميدهد و از عواطف و احساسات در هر حالت كه مناسب آن است استفاده ميكند.
خذيفه ميگويد: با رسول خدا(ص) نماز ميخواندم، آن حضرت شروع كرد به خواندن سوره مبارك بقره، هرگاه به آيهي عذاب ميرسيد با گفتن «اعوذ بالله» به خدا پناه ميبرد و هرگاه به آيهي رحمت ميرسيد آن را از خداوند ميخواست و هرگاه به آيه تنزيه ميرسيد تسبيح ميگفت و آن حضرت هنگام ختم قرآن ميفرمود:
«اللهم ارحمني بالقرآن و اجعله لي اماماً و نورا و هدي و رحمة اللهم ذكّرني منه مانسيت و علّمني منه ما جهلت و ارزقني تلاوته آناء الليل و النهار و جعله حجة لي يا رب العالمين.»(13)
از امام صادق(ع) روايت شده كه آن حضرت هرگاه به آيه «يا ايها الناس» ميرسيد ميگفت: «لبيك ربنا» و هرگاه ميخواند «الله خير أما يشركون» ميگفت: «الله خير و الله اكبر» و هرگاه ميخواند «ثمّ الذين كفروا بربّهم يعدلون» ميگفت: «كذّب العادلون بالله» يعني كساني كه معبودهاي ديگر را همتاي قرآن قرار دهند دروغ گفتهاند و هرگاه در قرآن ميخواند «الحمد لله الذي لم يتخذ ولدا و لم يكن له شريك في الملك» سه بار تكبير ميگفت و هرگاه سورهي مباركه اخلاص را ميخواند در اخير ميگفت: «كذلك الله ربّي».
مستحب است كه قاري قرآن هنگام تلاوت آيه «فمن يأتيكم بماء معين» بگويد: «الله ربّنا»، وقتي به آيه «اليس ذلك بقادر علي أن يحيي الموتي» رسيد بگويد «سبحانك بلي».
و هنگامي كه آيهي «أ أنتم تخلقونه ام نحن الخالقون» را خواند بگويد: «بل أنت الله الخالق» و وقتي خواند: «أ أنتم تزرعونه ام نحن الزارعون» بگويد: «بل انت الله الزارع» و هنگام خواندن «فبأي ألاء ربّكما تكذّبان» بگويد: «لابشيء من ألائك رب أكذب.»(14)
از رجا بن ضحاك نقل شده كه:
«امام هشتم حضرت رضا(ع) شبها در مسير خراسان بسيار قرآن ميخواند، هرگاه به آيهاي ميرسيد كه در آن نامي از بهشت و دوزخ بود گريه ميكرد و از خداوند بهشت را ميخواست و از آتش دوزخ به خدا پناه ميبرد.»(15)
از امام صادق(ع) روايت شده كه فرمود:
«اذا مررت بآية فيها ذكر الجنة فقف عندها و اسأل الله تعالي الجنة و اذا مررت بآية فيها ذكر أهل النار فقف عندها و تعوذ بالله من النار.»(16)
هرگاه به آيهاي رسيدي كه در آن سخن از بهشت است توقف كني و از خداوند بهشت را بخواه و اگر به آيهاي رسيدي كه در آن سخن از ساكنان جهنّم است توقف كني و از آتش جهنّم به خداوند پناه ببر.
تعامل با قرآن بالاتر از تدبّر، حضور قلب و ژرف نگري است. تعامل حالت انفعالي در برابر قرآن است و اينكه انسان به شدت از قرآن متأثّر شود و تأثير قرآن را در زندگياش لمس كند.
و اين مسأله است كه خداوند در آيهي دوم سورهي انفال به آن اشاره كرده است:
«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَاناً وَعَلي رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ.» (انفال/2)
مؤمنان همان كسانياند كه چون ياد خدا شود دلهايشا نبترسد و چون آيات او بر آنان خوانده شود بر ايمانشان بيفزايد و بر پروردگار خود توكّل ميكنند.
اين تأثر شديد از قرآن از ويژگيهاي مؤمنان و خائفان از خداوند است، آن هنگامي كه خدا را ياد و كتاب او را تلاوت ميكنند.
خداوند متعال ميفرمايد:
«اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتَاباً مُتَشَابِهاً مَثَانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَي ذِكْرِ اللَّهِ ذلِكَ هُدَي اللَّهِ يَهْدِي بِهِ مَنْ يَشاءُ.» (زمر/23)
خدا زيباترين سخن را به صورت كتابي متشابه، متضمّن وعده و وعيد نازل كرده است. آنان كه از پروردگارشان ميهراسند، پوست بدنشان از آن به لرزه ميافتد، سپس پوستشان و دلشان به ياد خدا نرم ميگردد. اين است هدايت خدا هركه را بخواهد راهنمايي نمايد.
اينكه پوستها و قلبها ميلرزد به خاطر ترس از كلام خداي عزيز جبّار و خطاب الهي است، سپس قلبها تسكين مييابد و روحها مطمئن ميگردد و پوستها به ياد خدا انعطاف پذير ميشود و اين حالت انقياد و تسليم كامل در برابر قرآن است. از ويژگيهاي مؤمنان دگرگوني از خوف و ترس به سوي سكون و آرامش در مقابل كلام الهي است و قرآن به صورت حصر و با تعبير «انما المؤمنون» بيان كرده است.
با اين نوع قرائت است كه گرهها از قلبها گشوده ميشود و قرآن به روح و جان انسان نفوذ ميكند، و جسم و روح انسان از آن متأثر ميشود.
در حديثي از رسول خدا(ص) چنين نقل شده است:
«أقرأ و القرآن ما ائتلفت عليه قلوبكم و لانت عليه جلودكم فاذا اختلفتم فلستم تقر أونه.»(17)
قرآن بخوانيد تا قلبهايتان به آن انس بگيرد و هماهنگ شود و پوستهايتان انعطاف پذير گردد. وقتي اين هماهنگي صورت نگيرد مثل آنست كه قرآن نخواندهايد.
«ائتلاف قلوب» حالت سكون نفس است و اين بالاتر از حالت انقياد و تسليم است و «لين جلود» حالت سازش پذيري و همنوايي است و اينكه گفت «اذا ختلفتم» يعني ظاهر و باطن هم يكي نباشد، در اين صورت مثل اين است كه قرآن قرائت نكردهايد.
اميرالمؤمنين علي(ع) در خطبهي متقيان در مورد تعامل پارسايان با قرآن و تعهد آنان در مقابل قرآن ميفرمايد:
«امّا الليل فصافّون أقدامهم تالين لأجزاء القرآن يرتلونها ترتيلا، يجزّنون به أنفسهم و يستثيرون به دواء دائهم. فاذا مرّوا بآية فيها تشويق ركنوا اليها طمعا و تطلّعت نفوسهم اليها شوقاً و ظنوا أنّها نصب اعينهم. و اذا مروّا بآيت فيها تخويف أضغوا إليها مسامع قلوبهم و ظنّوا أن زفير جهنّم و شهقيها في أصول آذانم، فهم حانون علي أوساطهم مفترشون لجباههم و أكفّهم و ركبهم و اطراف اقدامهم يطلبون إلي الله تعالي في فكاك رقابهم.»(18)
پرهيزگاران در شب برپا ايستاده مشغول نمازند. قرآن را جزء جزء و با تفكر و انديشه ميخوانند؛ با قرآن جان خود را محزون و داروي درد خود را مييابند.
وقتي به آيهاي برسند كه تشويقي در آن است با شوق و طمع بهشت به آن روي آورند و با جان پرشوق در آن خيره شوند و گمان ميبرند كه نعمتهاي بهشت برابر ديدگانشان قرار دارد و هرگاه به آيهاي ميرسند كه ترس از خدا در آن باشد گوش دل به آن ميسپارند و گويا صداي برهم خوردن شعلههاي آتش در گوششان طنين افكن است، پس قامت به شكل ركوع خم كرده پيشاني و دست و پا برخاك ماليده و از خدا آزادي خود را از آتش جهنّم ميطلبند.
در اين حالت انسان در دايرهي نفوذ قرآن و تحت ادارهي آن قرار ميگيرد و روحش در فضاهاي قرآن از اين فضا به فضاي ديگر وارد ميگردد، مثلاً از فضاي انذار به فضاي تبشير. همان گونه كه انسان از فصلي از سال به فصل ديگر و يا از شب به روز وارد ميگردد. اين گونه تحوّل در انسان به دليل تأثيرپذيري از قرآن است.
خداوند متعال ميفرمايد:
«اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتَاباً مُتَشَابِهاً مَثَانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَي ذِكْرِ اللَّهِ .»(زمر/23)
خداوند بهترين سخن را نازل كرده، كتابي كه آياتش (در لطف و زيبايي و عمق و محتوا) همانند يكديگر است. آياتي مكرر دارد (با تكرار شوق انگيز) كه از شنيدن آياتش لرزه بر اندام كساني كه از پروردگارشان ميترسند ميافتد؛ سپس برون و درونشان نرم و متوجه ذكر خدا ميشود.
در وقت قرائت قرآن دو حالت براي انسان رخ ميدهد. حالت اوّلي انتظار، خوف و خشيت از امر خداوند است. وقتي انسان، با كلام خداوند بزرگ مواجه ميشود او را خوف فرا ميگيرد و پوست او سفت و سخت ميگردد و حالت ديگر وقتي است كه با خواندن قرآن، به رحمت واسعهي الهي، لطف خداوند به بندگانش، خطاب و عنايت خداوند به آنان پي ميبرد، در اين حالت انسان نرم و انعطاف پذير شده و متوجه ياد خدا ميگردد و با سخن و خطاب الهي آرامش مييابد.
اين تحوّل از ترس به اطمينان و آرامش از ويژگيهاي كتاب خداوند است و اين گونه قرآن در قلبهاي سليم تأثير ميگذارد و اين نوع تعامل نشانه سلامت قلب است. همانگونه كه انعطافناپذيري قلب و جوارح انسان به هنگام قرائت علامت بسته بودن و قساوت قلب و روح انسان است.
جوارح و ظاهر انسان در هنگام قرائت قرآن وابسته به قلب و روح اوست. از اين روست كه ظاهر انسان گاهي انعطاف پذير و گاهي انعطاف ناپذير است.
قلبهاي سالم هرگاه به آيات انذار و تخويف برسد خوف و ترس آنها را فرا ميگيرد و هرگاه به آيات رحمت برسد آرامش واطمينان پيدا ميكند و هرگاه به آيات توبه برسد در پيشگاه پروردگار توبه و انابه ميكند و اين گونه است تأثير قرآن بر حواس ظاهر، هرگاه قلب سالم باشد.
هركس كه قرآن بخواند حزن و اندوه را در آن لمس ميكند. قرآن سرشار و لبالب است از حالتهاي حزنآور براي سرنوشت انسان و اينكه خداوند تمام نعمتها را به وي داده، و همهي وسائل هدايت را براي او فراهم نموده است؛ ولي انسان بعد از همهي اين نعمتهاي الهي و نشانهها و انذار و تبشير خداوند سقوط ميكند، اينجا جاي حزن و اندوه است.
رسول اكرم(ص) فرمود:
«إن القرآن نزل بالحزن، فاذا قرأتموه فابكوا فإن لم تبكوا فتباكوا.»(19)
قرآن با حزن و اندوه نازل شده است، هنگام قرائت قرآن گريه كنيد، اگر گريه نتوانستيد حالت گريستن را به خود بگيريد.
و نيز از آن حضرت نقل شده كه فرمود:
«القرآن نزل بالحزن فاذا قرأتموه فتحازنوا.»
قرآن با حزن و اندوه نازل شده است هرگاه قرآن قرائت كرديد حالت حزن به خود بگيريد.
از امام صادق(ع) چنين نقل شده است:
«القرآن نزل بالحزن فاقرأه بالحزن»(20)
قرآن با حزن نازل شده و آن را با حزن بخوان.
اين احاديث در بردارندهي دو نكته است:
قرآن خطاب خداوند براي انسان است. و اين خطاب آكنده است از آرزوهاي شديد به هدايت و نجات انسان از سوي خداوند؛ و امّا از سوي انسان با انكار و طرد مواجه ميشود.
اينكه انسان در مقابل رحمت و فضل بيانتهاي الهي يا رد و انكار برخورد ميكند، ريشه حزن و اندوه است كه ساحت وسيعي از قرآن كريم را در بردارد و اندوه تأسف براي انسان به خاطر بيپروايي، خيره سري و خودپسندياش و اينكه از خداوند دور شده است و آيات الهي را سبك شمرده است.
و تأسف و تأثير بدان جهت است كه انسان كفر ميورزد، در نتيجه بدبخت ميشود و در مقابل عهد و پيمان الهي، پيمان شكني ميكند و از دعوت خداوند روي بر ميگرداند و پيامبران را تكذيب ميكند و در مقابل خداوند خيره سري مينمايد و در برابر عبرتهاي فراواني كه در قرآن آمده است، با غفلت برخورد ميكند و با خداوند و آيات او و وعدههاي الهي به مقابله بر ميخيزد.
ما وقتي سورهي تين را كه از سورههاي كوتاه قرآن كريم است، ميخوانيم با اندوه و حزن فراوان رو به رو ميشويم و آن هم به دليل آيندهي دردناك انسان است كه نهايت سقوط ميكند و به اسفل سافلين ميرسد، بعد از اينكه خدوند به او اعلي علين را وعده داده بود:
«و التين و الزيتون و طور سنين و هذا البلد الامين لقد خلقنا الانسان في احسن تقويم ثم رددناه اسفل سافلين الاّ الذين آمنوا و عملوا الصالحات فلهم اجر غير ممنون.»
سوگند به تين و زيتون، و طور سينا، و اين شهر امن و امان، كه به راستي انسان را در نيكوترين اعتدال آفريديم. سپس او را به پستترين مراتب پستي بازگردانيديم؛ مگر كساني كه ايمان آورده و كارهاي شايسته كردهاند، كه پاداشي بيمنّت خواهند داشت.
قرائت صحيح آن است كه منسجم و همراه با حزن باشد، نه اينكه با طرب باشد و شنونده را به وجد و هيجان آورد. كما اينكه قرائت برخي از قرّاي امروزي اين گونه است. روش صحيح آن است كه همراه با خشوع، ترتيل و تجويد باشد.
تنها قرآن اين گونه نيست؛ بلكه ساير كتب آسماني نيز اين گونهاند.
امام صادق(ع) فرمود:
«إنّ الله أوحي إلي موسي بن عمران إذا وقفت بين يدي، فقف موقف الذليل الفقير و اذا قرأت التوراة فاسمعنيها بصوت حزين.»(25)
خداوند به موسي بن عمران وحي كرد كه هرگاه در پيشگاه من قرار گرفتي، مانند انسان ذليل فقير بايست و هرگاه تورات را خواندي آن را با صوت حزين از تو بشنوم.
هر اندازه كه قرائت قرآن با حزن باشد به نزول قرآن نزديكتر است و بيشتر از آن عبرت گرفته ميشود.
هنگام سير انسان به قرآن احساسات و عواطف او متغيّر و متحوّل ميشود و روح او متأثر ميگردد و از اين تأثر روحي ارتباط انسان با خداوند شكل ميگيرد.
اوج و قلّهي اين ارتباط روحي گريه است. گريه كردن بالاترين درجه ابراز و بيان رقّت، خشوع و همراهي با قرآن است. گريستن قلب انسان را رقيق ميكند و صيقل ميزند و آن را خاشع ميسازد و زنگارها را از دل انسان ميزدايد.
گريه كردن از بارزترين نشانههاي همراهي با قرآن و وارد شدن در دايره و محدودهي نفوذ آن، و از مهمترين نشانه استقرار معرفت و يقين در روحيات مؤمنان است.
خداوند متعال ميفرمايد:
«قُلْ آمِنُوا بِهِ أَوْ لاَ تُؤْمِنُوا إِنَّ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِن قَبْلِهِ إِذَا يُتْلَي عَلَيْهِمْ يَخِرُّونَ لِلْأَذْقَانِ سُجَّداً ـ وَيَقُولُونَ سُبْحَانَ رَبِّنَا إِن كَانَ وَعْدُ رَبِّنَا لَمَفْعُولاً ـ وَيَخِرُّونَ لِلْأَذْقَانِ يَبْكُونَ وَيَزِيدُهُمْ خُشُوعاً.» (اسراء/107-109)
بيگمان كساني كه پيش از نزول آن دانش يافتهاند، چون اين كتاب بر آنان خوانده شود سجده كنان به روي زمين در ميافتند. و ميگويند منزّه است پروردگار ما كه وعدهي پروردگار ما قطعاً انجام شدني است. و بر روي زمين ميافتند و ميگريند و بر فروتني آنها ميافزايد.
پيامبر اسلام(ص) و امامان از اهل بيت آن حضرت و برگزيدگان از صحابه و برگزيدگان از مسلمانان، هيچگاه نميتوانستند هنگام قرائت قرآن جلوي گريهشان را بگيرند.
در حديثي آمده است كه رسول خدا(ص) به ابن مسعود فرمود كه برايم قرآن بخوان، ابن مسعود ميگويد كه من از اول سورهي نساء شروع كردم تا رسيدم به آيه:
«فَكَيْفَ إِذَا جِئْنَا مِن كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَجِئْنَا بِكَ عَلَي هؤُلاَءِ شَهِيداً.» (نساء/41)
حال آنان چگونه است آن روزي كه از هر امتي شاهد و گواهي بر اعمالشان ميآوريم، و تو را نيز بر آنان گواه خواهيم آورد.
ديدم اشك از چشمان آن حضرت سرازير شد و به من فرمود ديگر بس است.
از امام صادق(ع) روايت شده كه رسول خدا هنگامي كه آيه شصت و يكم سورهي مباركه يونس را ميخواند بسيار گريه شديد ميكرد و آن آيه چنين است:
«وَ مَا تَكُونُ فِي شَأْنٍ وَمَا تَتْلُوا مِنْهُ مِن قُرْآنٍ وَلاَ تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلَّا كُنَّا عَلَيْكُمْ شَهُوداً إِذْ تُفِيضُونَ فِيهِ وَمَا يَعْزُبُ عَن رَبِّكَ مِن مِثْقَالِ ذَرَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَلاَ فِي السَّماءِ وَلاَ أَصْغَرَ مِن ذلِكَ وَلاَ أَكْبَرَ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ.»
و در هيچ كاري نباشي و از سوي خداوند هيچ آيهاي از قرآن نخواني و هيچ كاري نكنيد مگر اينكه ما بر شما گواه باشيم آنگاه كه بدان مبادرت ميورزيد. و هموزن ذرهاي نه در زمين و نه در آسمان از پروردگار تو پنهان نيست و نه كوچكتر و نه بزرگتر از آن چيزي نيست، مگر اينكه در كتاب روشن درج شده است.
زر بن جحش ميگويد كه در مسجد جامع در حضور اميرالمؤمنين علي(ع) قرآن قرائت ميكردم تا رسيدم به آيه مباركه:
«وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فِي رَوْضَاتِ الْجَنَّاتِ لَهُم مَا يَشَاءُونَ عِندَ رَبِّهِمْ ذلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ»(شوري/22)
و كساني كه ايمان آورده و كارهاي شايسته كردهاند در باغهاي بهشتاند. آنچه را بخواهند نزد پروردگارشان خواهند داشت؛ اين است همان فضل عظيم.
حضرت علي شروع به گريستن كرد تا اينكه صدايش بسيار بلند شد.
علي بن ابراهيم در تفسيرش از امام صادق(ع) روايت كرده كه آن حضرت هنگام تلاوت آيهي مباركه كه ميفرمايد:
«تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لاَ يُرِيدُونَ عُلُوّاً فِي الْأَرْضِ وَلاَ فَسَاداً وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ.» (قصص/83)
آن سراي آخرت را براي كساني قرار ميدهيم كه در زمين خواستار برتري و فساد نيستند، و فرجام خوش از آن پرهيزگاران است.
ميفرمود: با اين آيه آرامش و اطمينانم از بين رفت.
رجابن ضحاك ميگويد كه امام رضا(ع) در مسير خراسان شبانگاهان بسيار قرآن ميخواند هرگاه به آيهاي ميرسيد كه نام بهشت و دوزخ در آن بود گريه ميكرد و از خداوند بهشت را ميخواست و از آتش جهنّم به خداوند پناه ميبرد.
در مورد نزول قرآن با حزن و امر به قرائت قرآن با حزن و گريه كردن هنگام قرائت و اينكه گريستن بالاترين درجهي همراهي با قرآن است، سخن گفتيم.
كليد حزن و گريه «تحازن» و «تباكي» است؛ به اين معني كه انسان اقدام و كوشش براي اندوهناكي و گريه كند. و اين تلاش در صورتي كه صادقانه باشد ـ منجر به حزن و گريه ميگردد. و در نصوص روايي دستور به تحازن و تباكي هنگام قرائت داده شده است.
اميرالمؤمنين در مورد اوصاف پارسايان هنگامي كه شبانگاهان قرآن ميخوانند ميفرمايد:
«أمّا الليل فصافون اقدامهم يرتلون القرآن ترتيلا، يحزّنون به انفسهم و يستثيرون دواء دائهم.»(22)
پرهيزگاران در شب برپا ايستاده و مشغول نمازند، قرآن را جزء جزء و با تفكر و انديشه ميخوانند و با قرآن جان خود را محزون و داروي درد خود را مييابند.
ارتباط بين «تحزين» و «استثار» در اين بخش از كلام امام قابل توجه است، مثل اينكه حزن هنگام تلاوت قرآن دواي نفوس است. تحزين، تحريك نمودن دواي روحي از درون جان انسان است و از خارج نميآيد بايد بيماري عنصر داخلي مداوا شود.
از رسول گرامي اسلام روايت شد كه فرمود:
«إن القرآن نزل بحزن فاذا قرأتموه فتحازنوا»
قرآن با حزن نازل شده هرگاه قرائت كرديد خود را وادار به حزن كنيد.
تحازن تظاهر به حزن نيست، بلكه تلاش براي اندوهگين بودن و به وجودآوردن آثار اندوه در نفس است.
مرحوم صدوق در كتاب امالي از امام صادق چنين نقل نموده است:
«هنگامي كه خداوند متعال به حضرت عيسي(ع) موعظه ميكرد به وي فرمود: اي عيسي آماده باش چون قيامت نزديك است و كتابم را بخوان در حالي كه با طهارت هستي و من از تو صداي حزين را بشنوم.»(24)
تباكي هنگامي است كه انسان قادر به گريه نباشد؛ زيرا گناهان، مشغوليتها و گرفتاريهاي دنيوي رقت قلب انسان را از بين ميبرد؛ بنابراين تباكي وسيلهاي است كه انسان را قادر به گريه ميكند.
انسان گاهي به سبب گريه متحول ميشود همانگونه كه زمين به سبب آب متحول ميشود. گريه وسيله تحول روحي در انسان است و باعث از بين رفتن زنگارها و غبارهاي متراكم بر قلب انسان ميشود و تباكي وسيله اين تحول است.
پيامبر اسلام(ص) فرمود:
«اتلوا القرآن و ابكوا فإن لم تبكوا فتباكوا.»(25)
قرآن بخوانيد و گريه كنيد و اگر گريه نتوانستيد خود را به حالت گريه كننده درآوريد.
از امام صادق(ع) نقل شده كه:
«جواني از انصار پيش پيامبر آمد پيامبر فرمود: من قرآن ميخوانم. هركه گريه كند خداوند به او بهشت را خواهد داد. آن حضرت آيات آخر سورهي مباركه زمر را خواند: «وَسِيقَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِلَي جَهَنَّمَ زُمَراً» تا آخر سوره زمر را خواند، همهي مردم گريستند جز آن جوان و آن جوان عرض كرد من تباكي كردم ولي آب از چشمم خارج نشده است.
پيامبر(ص) فرمود: هركه تباكي كرده است نيز وعدهي بهشت را به او ميدهم. پيامبر دوباره همان آيات را تكرار فرمود، ديگران گريه كردند و آن جوان تباكي كرد.»(26)
قرآن «بصاير» و «احكام» است. قرائت صحيح باعث ميگردد كه انسان از نورانيت آن بهره بگيرد و به وسيلهي آن قلب و عقلش را نوراني نمايد و با بهرهمندي از دستورهاي قرآن رفتار و منش خود را اصلاح سازد.
قرائت نيكو و درست كلام الهي، براي صاحبش عزم و ارادهي عمل به كتاب خداوند را ميبخشد، كه در اين راه، نكوهش نگوهشگران در او تأثير نميكند.
با درست خواندن قرآن است كه انسان قرآن را مقياس براي داوري قرار ميدهد و خود را در پيشگاه قرآن متّهم ميداند. هرگاه در خودش ميل مخالف قرآن ديد قرآن را معيار قرار ميدهد تا به وسيله آن عمل، فكر، عواطف، ارتباطات، عبادات، سخن و منش خود را بسنجد.
ارتباط اين امر به قرائت بسيار روشن است؛ زيرا قرائت درست كلام الهي بينش درستي را به انسان ميبخشد، عزم او را براي هدايت قرآن استوار ميسازد و وي را ملتزم به انجام دستورهاي قرآن ميكند.
امام صادق(ع) فرمود:
«قرآن خوانان سه دسته هستند: گروهي آن را وسيله درآمد از پادشاهان قرار ميدهند تا به وسيله آن بر مردم سرافرازي كنند و اين گروه اهل آتشاند.
گروهي الفاظ قرآن را حفظ ميكنند و مقررات و دستورهايش را از دست ميدهند. اينان نيز اهل آتشاند.
گروهي به صورت كامل زير پوشش قرآن قرار ميگيرند، به محكم قرآن عمل ميكنند و به متشابه آن ايمان دارند. واجباتي كه در قرآن آمده انجام ميدهند. حلال قرآن را حلال و حرام آن را حرام ميشمارند. اينها را خداوند از گمراهيها و فتنهها دور ميسازد، اينان بهشتياناند و هركه را بخواهد شفاعت ميكنند.»
نتيجهي تحكيم و داوري قرآن اين است كه انسان قرآن را معيار حق و باطل قرار ميدهد و آن را ميزان و مقياس تشخيص اشياء، اشخاص و گروهها بداند. هرگاه امري بر او مشتبه گرديد از قرآن توضيح بخواهد، هرگاه افراط و كژي در خودش ديد به نصيحت قرآن گوش دهد و هرگاه ميل و رغبت به سوي چيزي داشت كه ميل و رغبت قرآن برخلاف آن است، خود را متهم سازد و قرآن را تصديق كند.
اميرالمؤمنين(ع) فرمود:
«و استنصحوه علي انفسكم و اتّهموا عليه آرائكم و استغشوا فيه اهوائكم»(28)
و خويشتن را با قرآن انذار دهيد وراي و نظر خود را در برابر قرآن متهم كنيد و خواستههاي خود را با قرآن نادرست بشماريد.
از بهترين مواقع قرائت قرآن ايستاده در حال نماز است. و اين بدان جهت است كه در نوافل شبانه ماه رمضان ختم كامل قرآن صورت ميگيرد.
هيچ توفيقي بالاتر از اين نيست كه تا يك دوره قرآن را در حالي كه ايستاده و نماز ميخواند ختم كند. دلپسندترين و زيبسندهترين حالت آن است كه قاري قرآن به آيه سجده برسد و به سجده رود و سپس بايستد تا مصداق آيه شريفه باشد كه ميفرمايد:
«الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللّهَ قِيَاماً وَقُعُوداً وَعَلَي جُنُوبِهِمْ.» (آلعمران/191).
همانا كه خدا را در همه حال، ايستاده و نشسته و به پهلو آرميده ياد ميكنند.
علي(ع) فرمود:
«من قرأ القرآن وهو قائم في الصلاة كان له بكل حرف مأة حسنة و من قرأ و هو جالس في الصلاة فله بكل حرف خمسون حسنة و من قرأ في غير صلاة علي و ضوء فخمس و عشرون حسنه و من قرأ علي غير و ضوء فعشر حسنات و ماكان من القيام بالليل فهو افضل لأنه أفرغ للقلب.»(29)
هر كه در حال نماز و ايستاده قرآن بخواند در مقابل هر حرف برايش صد عمل نيك جلب ميشود و هركه نشسته در حال نماز قرآن بخواند در مقابل هر حرف پنجاه كار نيك برايش حساب ميشود، هركه با وضو در حال غير نماز قرآن بخواند بيست و پنج عمل نيك برايش حساب ميشود و هركه بدون وضو قرآن بخواند ده عمل نيك برايش حساب ميگردد. اگر نماز در شب باشد فضيلتاش بيشتر است؛ زيرا قلب انسان از همهي متعلقات جداست.
اين جمله اخير امام حكايت از خبره بودن، معرفت و آگاهي امام دارد. تحقيقاً قيام، وضو، نماز و شب از اسباب حضور قلب و تمركز و فارغ بودن آن براي ذكر، تلاوت و توجه به سوي خداست.
مرحوم شيخ كليني از امام حسين(ع) چنين روايت كرده است:
«هركه يك آيه قرآن را ايستاده در نمازش بخواند در برابر هر حرفي صد حسنه برايش نوشته شود و هرگاه در غير نماز بخواند در برابر حرفي ده حسنه نويسد و اگر قرآن را بشنود و گوش دهد خداوند به هر حرفي يك حسنه برايش نويسد و اگر قرآن را در شب ختم كند فرشته تا صبح بر او صلوات فرستد و اگر در روز ختم كند فرشتههاي نگهبان بر او صلوات فرستند تا شب شود و دعايش اجابت گردد و براي او بهتر است از آنچه ميان آسمان و زمين است.
گفتم اين براي كسي است كه همه قرآن را ميخواند، پس كسي كه همه قرآن را نميخواند چه؟
فرمود: اي برادر بنياسد! خداوند بخشنده و كريم است آنچه ميتواند بخواند خداوند اين اجر را به او ميدهد.»(30)
در طي شب قلب انسان از هر وقت ديگر براي خداوند آزاد است. و قلب از بسياري از مشغوليتهاي كه بر آن جمع ميشود رهاست و بدان جهت قرائت قرآن در شب و در خفا بهتر در روح انسان تأثير ميگذارد.
نوف ميگويد:
«شبي را همراه علي(ع) صبح كردم آن حضرت تمام شب را نماز گزارد و پس از هر ساعتي بيرون ميرفت و به آسمان نگاه ميكرد و قرآن ميخواند.»(31)
ابن جوزي ميگويد:
«يكي از صالحان هر شب از خوف عذابهاي الهي گريه و ناله سر ميداد، شبي مادرش به وي گفت: فرزندم با خودت مدارا كن و اين اندازه خودت را عذاب مده. وي گفت: در پيشگاه پروردگار توقفگاههاي طولاني دارم. نميدانم خداوند دربارهي من چگونه حكم ميكند؟
در زير سايه رحمت الهيام يا منزلگاه بدي در انتظارم است. من از مشكلاتي در هر اسم كه بعدش راحتي وجود ندارد، سرزنش و نكوهشي كه بخشش همراهش نيست.
شبي نزد او بودم، در طول شب بيدار بود و اين آيات شريفه را ميخواند:
«فوربّك لنساء لنّهم أجمعين عمّا كانوا يعملون.»(حجر/91 و 93)
پس سوگند به پروردگارت كه از همه آنان خواهم پرسيد، از آنچه انجام ميدادند.
او در تمام شب گريه ميكرد، مضطرب بود و غش ميكرد، هرچه مادرش صدا ميكرد جواب نميداد. مادرش به او گفت نور ديدهام محل ملاقات كجاست؟ او با صداي ضعيف گفت: اگر مرا در عرصهي قيامت نيافتي از مالك جهنّم بپرس، سپس آه و ناله سرداد و از دنيا رفت.»(32)
در اينجا دعاهايي كه از پيشوايان دين به هنگام تلاوت رسيده است ذكر ميكنيم، قرائت اين دعاها در شناخت مسائلي كه آن بزرگواران به آن اهميت ميدادند و به آنها عنايت داشتند به ما كمك ميكند از جمله آن دعاها دعايي است از امام زين العابدين(ع) هنگام تلاوت قرآن به اين صورت:
«اللهم فكما جعلت قلوبنا له حملة و عرفتنا برحمتك شرفه و فضله فصلّ علي محمد و علي آله الخزّان له واجعلنا ممن يعترف بانّه من عندك، حتّي لايعارضنا الشك في تصديقه و لايختلجنا الزيغ عن قصد طريقه.
اللهم و كما نصبت به محمداً علماً للدلالة عليك و أنهجت بآله سبل الرضا اليك فصلّ علي محمد و آله و اجعل القرآن وسيلة لنا، إلي اشرف منازل الكرامة و سلّما نعرج به إلي محل السلامة و سببا تجري به النجاة في عرصة القيامة و ذريعة فقدّم بها علي نعيم دار المقامة.
اللهمّ صلّ علي محمد و آله، و أحطط بالقرآن عنا ثقل الاوزار، وهب لنا حسن شمائل الابرار، واقف بنا آثار الذين قاموا لك به أناء الليل و اطراف النهار حتي تطهرنا من كل دنس بتطهير و تقفوا بنا آثار الذين استضاءوا بنوره و لم يلهم الأمل عن العمل، فيقتعهم بخدع غروره.
اللهمّ صل علي محمد و آله و اجعل القرآن لنا في ظلم الليالي مؤنساً و من نزغات الشيطان و خطرات الوساوس حارساً و لاقدامنا عن نقلها إلي المعاصي حاسباً و لأسنتا عن الخوض في الباطل من غير ما آفة مخرسا و لجوارحنا عن اقتراف الاثام زاجراً و لما طوت الغفلة عنّا من تصفح الاعتبار ناشراً حتي توصل إلي قلوبنا فهم عجائبه، و زاجر امثاله التي ضعفت الجبال الرواسي علي صلابتها عن احتماله.
اللهم صل علي محمد و آله و أدم بالقرآن صلاح ظاهرنا و احجب به خطرات الوساوس عن صحة ضمايرنا و أغسل به درن قلوبنا و علائق أوزارنا و اجمع به منتشر أمورنا و أروبه في موقف العرض عليك ظمأ هو اجرنا و اكسنا به حلل الأمان يوم الفزع الأكبر في نشورنا.
اللهمّ صلّ علي محمد و آله و أجبر بالقرآن خلّتنا من عدم الإملاق و سق إلينا به رغد العيش و خصب سعة الارزاق و جنّبنا به الضرائب المذمومة و مداني الأخلاق، و ا عصمنا به من هوة الكفر و دواعي النفاق، حتي يكون لذا في القيامة إلي رضوانك و جنانك قاعداً، و لنا في الدنيا عن سخطك و تعدي حدودك زائداً و لما عندك بتحليل حلاله و تحريم حرامه شاهداً.»(33)
خدايا همانگونه كه دلهاي ما را نگهدارندگان قرآن قراردادي و به رحمت خودت بزرگي و برتري آن را به ما شناساندي، پس بر محمد(ص) كه با آن مردم را پند داد و بر آل او كه نگهداران آن است درود فرست و ما را از كساني قرار ده كه اعتراف دارند قرآن از جانب توست تا در باور نمودن آن شك و دو دلي به ما روي نياورد. و لغزشي ما را از راه راست باز نداشته و جدا نسازد.
خداوندا و همچنانكه به وسيلهي قرآن محمد(ص) را براي شناسايي و بيهمتايي خويش نشانه قراردادي و با خاندان او راههاي رضا و خشنودي به سوي خود را آشكار ساختي، پس بر محمد و آل محمد درود بفرست، و قرآن را براي ما دستاويز رسيدن به گراميترين منزلهاي ارجمند قرار ده و نردباني كه براي رسيدن به بهشت بر آن بالا رويم. و سببي كه با آن از عذاب و كيفر در عرصه قيامت رهايي يابيم و وسيلهي كه با آن بر نعمت فراوان براي قيامت دست يابيم.
خداوندا بر محمد و خاندان او درود بفرست، و به وسيلهي قرآن بار سنگيني گناهان را از ما دور كن و عادات نيكويي نيكوكاران را به ما ببخش و ما را پيروكساني قرار ده كه در ساعات شب و روز در خواندن و عمل به قرآن كوشش ميكردند. و ما را به وسيله آن از هر گناهي پاك بدار و ما را پيروي كساني قرار ده كه از روشنايي قرآن نور گرفتند. و آرزوهاي طولاني آنان را از بندگي باز نداشت.
خداوندا بر محمد و آل او درود بفرست و قرآن را در تاريكيهاي شب مونس و آشنايي ما و از خطرات و وسوسههاي شيطان نگهبان و از گناهان بازدارنده و منع كنندهي زبان و بدن ما از گناهان قرار ده. و براي عبرت گرفتن كه غفلت و فراموشي آن را درهم پيچيده گشاينده گردد تا قلوب شگفتيهاي آن را درك كند و مثلهاي كه منع كننده گناهان است بفهمد كه كوههاي استوار از زير بار رفتن آن ناتوانند.
خداوندا بر محمد و خاندان او درود بفرست و به وسيله قرآن ظاهر ما را اصلاح كن، و روح ما را از انديشههاي ناصواب سالم بدار. غفلت و ناداني را از قلب ما دور كن و به حق قرآن تشنگي ما را در روز قيامت بر طرف ساز. در روز قيامت خانههاي امان را به تن ما بپوشان.
خداوندا بر محمد و خاندان او درود بفرست به وسيله ما قرآن فقر و نيازمندي ما را برطرف بفرما و گشايش در روزي و فراخي در زندگي را براي ما فراهم گردان و ما را از عادات نكوهيده و اخلاق پست دور نما و ما را از سقوط در كفر و انگيزههاي نفاق دور نگاهدار تا در روز رستاخيز قرآن ما را به سوي خوشنودي بهشت تو راهنما باشد. و در دنيا ما را از خشم و تجاوز از احكام تو حفظ نمايد و گواهي دهندهي حلال دانستن حلال تو و حرام دانستن حرام تو باشد.
اميرالمؤمنين(ع) هنگامي كه قرآن را ختم ميكرد ميخواند:
«اللهم اشرح بالقرآن صدري، و استعمل بالقرآن بدني و نوّر بالقرآن بصري و اطلق بالقرآن لساني و اعنّي عليه ما ابقيتني فانّه لاحول و لاقوة إلاّ بك.»(34)
خداوندا دلم را پذيراي قرآن كن و بدنم را با قرآن به كارگير و ديدهام را با قرآن نوراني فرما و زبانم را با قرآن گويا نما و مادامي كه مرا زنده نگه داشتهاي كمك كن كه با آن مأنوس باشم؛ زيرا هيچ قدرت و تواني جز از ناحيه تو وجود ندارد.
دعايي كه امام صادق(ع) بعد از ختم قرآن ميكرد از اين قرار است:
«اللهمّ إنّي قد قرأت ما قضيت من كتابك الذي انزلت به علي نبيك الصادق(ع) فلك الحمد ربّنا، اللهم أجعلني ممن يحلّ حلاله و يحرّم حرامه، يؤمن بمحكمة و متشابهه، و اجعله لي أنسا في قبري، و أنسا في حشري، و اجعلني ممن ترقيه بكلّ آية قرأها درجة في اعلي عليين.»(35)
بارالها آنچه دستور داده بودي از كتابت را خواندم؛ كتابي كه بر پيامبر راستگويت فرو فرستادي. پروردگارا تو را ستايش ميكنم، خداوندا من را از كساني قرار بده كه حلالت را حلال و حرامت را حرام ميدانند در محكم و متشابه كتابت ايمان دارند. قرآن را در قبر و قيامت همراه و مونسم گردان و مرا از كساني شمار كه با خواندن هر آيه بالا ميروند و به بالاترين درجه ميرسند.
از كليدهاي بهرهمندي از قرآن مجيد سكوت و گوش دادن هنگام تلاوت قرآن است، سكوت و گوش دادن، احترام و بزرگ شمردن قرآن است.
خداوند متعال ميفرمايد:
«وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ.» (اعراف/204)
هنگامي كه قرآن خوانده شود، گوش فرا دهيد و خاموش باشيد؛ شايد مشمول رحمت خدا شويد.
اميرالمؤمنين علي(ع) فرمود:
«من استمع قارئاً يقرأها (أي سورة الحمد) كان له قدر ثلث ما للقاريء فليستكثر أحدكم من هذا الخير المعروض له، فأنه غنيمة فلاتذهبن أوانه فتبقي في قلوبكم حسرة.»(36)
كسي كه به قرائت سورهي حمد گوش دهد يك سوم ثواب قاري را نصيب شده است، و از اين خير كه براي شما عرضه شده است بيشتر بهره بريد كه غنيمت براي شماست. مبادا فرصت را از دست دهيد تا حسرت آن بر شما باقي باشد.
و از امام صادق(ع) روايت شده كه فرمود:
«من سمع حرفاً من كتاب الله من غير قرائة كتب الله له حسنة و محا عنه سيئة و رفع له درجة.»(37)
هركه يك حرف ا زكتاب خدا را ـ بدون آنكه بخواند ـ گوش دهد يك حسنه براي او نوشته ميشود، و يك گناه از او كم ميشود و يك درجه بالا ميرود.
از برخي از روايات وجوب سكوت هنگام تلاوت قرآن استفاده ميگردد، همان گونه كه آيه مباركه:
«وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ.» (اعراف/204) ظهور در وجوب دارد.
از امام صادق(ع) چنين روايتي نقل شده است:
«يجب الانصات للقرآن في الصلاة و غيرها و اذا قرأ عندك القرآن وجب عليك الانصات و الاستماع.»(38)
واجب است سكوت هنگام تلاوت قرآن در نماز وغير نماز، و هنگامي كه نزد تو قرآن تلاوت گردد واجب است سكوت و گوش دادن به آن.
1. تحف العقول/240، بحار الانوار، 2/19.
2. معاني الاخبار، 67.
3. جامع الاخبار و الآثار، 165؛ الكافي، 2/600، ح5؛ الوسائل، 8284، ح1.
4. جامع الاخبار و الآثار، 157؛ نهج البلاغه، 252، ح167؛ عنه في البحار، 92/23.
5. الكافي، 2/446.
6. تفسير الصافي ، المتقدمة الثانية و سفينةالبحار، مادة بطن.
7. الكافي، 2/438.
8. نهج البلاغه، خطبه 156.
9. تفسير العياشي، 1/3.
10. نهج البلاغه، خطبه 176.
11. نهج البلاغه، خطبه 133.
12. المحجة البيضاء، 2/247.
13. همان، 2/227.
14. همان، 2/229.
15. عيون الاخبار، 2/183.
16. الكافي، 2/617.
17. مستدرك الوسائل، 4/239.
18. نهج البلاغه، خطبه 188، شرح محمد عبده.
19. مجمع البيان، 1/16.
20. اصول الكافي، 2/614.
21. وسائل الشيعه، 4/857.
22. نهج البلاغه، خطبه 193.
23. المحجة البيضاء، 2/226 .
24. امالي الصدوق، 418؛ الكافي، 8/135.
25. المحجة البيضاء، 2/225.
26. المجالس، 325.
27. خصال الصدوق، 1/70.
28. في رحاب القرآن، 1/133-134.
29. المحجة البيضاء، 2/614.
30. الكافي، 2/611.
31. الخصال للصدوق، 337.
32. التبصرة، لابن الجوزي، 1/29.
33. السحيفة السجادية، الدعاء42.
34. مصباح المجتهد كما في البحار الانوار، 92، 209.
35. الاختصاص، 241.
36. تفسير الامام العسكري، عنه في المستدرك، 1/293.
37. مستدرك الوسائل، 1/295.
38. بحار الانوار، 92/220.