سرمقاله
با جاري كوثر
بيترديد مطبوعات و رسانهها مهمترين ابزار تاثيرگذار بر ذهن، ضمير، رفتار و گفتار مردم است. هيچ ابزاري به اندازه رسانههاي گفتاري و نوشتاري نميتواند اخلاق و انديشه مردم را جهت بدهد و در آن تغيير ايجاد كند؛ گستردگي و عمق اين تأثير در حدي است كه امروزه پيروزيها و شكستها پيش از آنكه با اسلحه و كشتار رقم بخورد با تبليغات رقم ميخورد. كشوري پيروز است كه با تبليغات قوي بتواند عزم و اراده طرف مقابل را بشكند و از نظر روحي اين باور را در او ايجاد كند كه نميتواند مقاومت كند و بايد هرچه زودتر دستها را به علامت تسليم بالا ببرد.
اين وضعيت ميطلبد كه همه مصلحان، مديران و دست اندركاران فرهنگ جامعه رسانهها را مورد توجه بيش از پيش قرار دهند و اهميت و جايگاه آن را همانگونه كه است درك كنند.
يكي از نشانههاي توجه مضاعف به رسانهها و درك اهميت آن، اهتمام به رسالت و مسؤوليت رسانهها و بازنگري مدام و مستمر آن به تناسب نيازهاي جامعه است.
همه متوليان و مديران بايد تعريف و تصور روشن از رسالت رسانهها در بستر رشد جامعه داشته باشند و اين تصور را به همه ارائه كنند تا جامعه نيز انتظارات خويش را براساس آن عيار نمايد.
سوگمندانه در كشور ما به اين مهم توجه كافي و لازم وجود ندارد. نه متوليان و دست اندركاران رسانهها به اين مسئله اهميت ميدهند و نه مديران و سياستگذاران فرهنگ در دولت، به آن عنايت دارند. آنچه براي همه مطرح است اين است كه رسانهاي تأسيس شود و سرمايهمادي و معنوي هزينه گردد اما اين كه اين رسانه كدام خلأ را پر ميكند يا بايد بكند و چه نيازي را برآورده ميسازد مورد توجه نيست گو اينكه مطلب مهمي نيست.
همين سهل انگاري باعث ميشود كه آسيبها و آفتهاي ناشي از تعدد و تكثر رسانهها به مراتب بيشتر از بركات و فوايدي باشد كه از آنها انتظار ميرود.
برخي از رسانهها ميپندارند كه رسالتشان تنها سرگرم ساختن مردم و ايجاد ساعاتي مفرح براي آنان است بعضي ديگر ميپندارند كه مسؤوليتشان صرفاً اطلاع رساني است حالا از چه نوع و چگونه فرقي نميكند.
به نظر ميرسد ادامه اين وضعيت به هرج و مرج مطبوعاتي و رسانهاي و به دنبال آن بحران ارزشهاي اجتماعي منجر خواهد شد.
بايسته است هرچه زودتر تمام اصلاحگران جامعه در هر موقعيت و مسئوليتي كه هستند به تدوين استراتژي و ترسيم سياستهاي كلان مطبوعاتي اقدام نمايند و براي اين پرسشها پاسخ مناسب بيابند كه:
1. اولويت نخستين رسانهها اعم از نوشتاري، گفتاري و تصويري چيست؟
2. آيا ميتوان براي حركت عمومي رسانهها جهت مشخص و معيني تعيين كرد؟
3. آيا هماهنگي ميان متوليان رسانهها در سياستگذاري و انتخاب روش امكانپذير است؟
4. آيا تقسيم وظايف ميان رسانهها و تخصصي كردن آنها كار ضروري است يا نه؟
5. حكومت تا چه اندازه ميتواند بر رسانهها كنترل و نظارت داشته باشد؟
6. رسانهها تا چه اندازه ملزم به رعايت هنجارها و ارزشهاي جامعه هستند؟
7. آيا آزادي مطبوعات و رسانهها هدف است يا وسيله؟ اگر وسيله است هدف چيست؟
8. آيا درجامعه ديني رسانهها رسالت تربيت و تعليم ديني مردم را به عهده دارند يا خير؟
پرسشهاي از اين دست ميتواند تا اندازه راه برون رفت از وضعيت موجود را نشان دهد و متوليان فرهنگ جامعه را با مسؤوليت و رسالت رسانهاي و تبليغيشان آشناتر سازد.
والسلام
مدير مسئول